<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700</id><updated>2011-08-08T15:47:43.186+04:30</updated><title type='text'>هدایت به سوی حقیقت اسلام</title><subtitle type='html'>این وبلاگ یک وبلاگ مستقل است که به هیچ حزب یا گروهی وابسته نبوده،جز همان حزبی که خداوند متعال از آنها در قرآن کریم به حزب الله یاد فرموده ومدیر وبلاگ تنها قصد ثواب و هدایت امت اسلامی را دارد و نه هیچ چیز دیگر</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>70</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-9002729917764455365</id><published>2009-12-06T18:12:00.001+03:30</published><updated>2009-12-06T18:15:56.733+03:30</updated><title type='text'>به مناسبت واقعه غدیر خم</title><content type='html'>برادران و خواهران محترم! &lt;br /&gt;شيعيان  مي‌گويند: حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم در آخرين سال عمر با برکت خويش به سفر حج رفتند و در بازگشت، کاروان عظيم همراه خود را در محلي بنام غدير خم متوقف کردند و سپس در جمع آنها اعلان فرمودند که الله جل جلاله علي را بعد از من رهبر شما تعيين فرموده‌است و علي جانشين من است.&lt;br /&gt;شيعيان مي‌گويند: پس از اين اعلان مردم به علي (رضي الله عنه) تبريک گفتند.  به روايت اهل تشيع 70 روز بعد از اين حادثه، حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم دار فاني را وداع گفته و به جهان باقي شتافتند. و اصحاب او بلا فاصله حکم را تغيير دادند و علي را کنار زدند و ابوبکر را بر کرسي خلافت نشاندند، و به اين نيز بسنده نکردند و به خانه علي هجوم برده و در خانه را سوزانده و وارد خانه شدند و به گردن علي ريسمان انداختند و او را کشان کشان به مسجد بردند و در اين گيرو‌دار پهلوي فاطمه شکست و عمر يا غلام عمر فاطمه را که پشت در گير کرده بود با فشار دادن در له کرد تا آنجا که حضرت فاطمه سقط حمل نمود و جنين شيشماهه‌اش مرده به دنيا آمد!&lt;br /&gt;به روايت اهل تشيع عمر و يارانش همچنان علي را کشان کشان به داخل مسجد بردند و هر چي سعي کردند علي دست مشت کرده خود را باز نکرد و به همين اکتفا کردند که دست علي به دست ابوبکر بخورد و بيعت انجام گيرد!&lt;br /&gt;پس از اين واقعه به روايت شيعه حضرت علي 25 سال سکوت کرد تا مردم او را خليفه کردند.&lt;br /&gt;اما اهل سنت مي‌گويند: نه خير، اين داستان از پايه دروغ است. نه حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم در غدير خم علي را جانشين خود کرده، نه کسي ايشان را مجبور به بيعت کرده، نه به خانه فاطمه حمله شده، نه پهلوي فاطمه شکسته است. همه اين حرفها دروغ، است! و داستاني خياليست پايه و اساس و ريشه ندارد!&lt;br /&gt;براى اينكه اين قضيه خلافى براى برادران وخواهران مسلمان ما بيشتر آشكار شود كتابخانه عقيده تصميم گرفت به مناسبت سالروز واقعۀ غدیر خم  کتابهایی را که دربارۀ این واقعه نوشته شده معرفی نماید تا باشد که با مطالعه آن عاقلان و خردمندان بخود آیند و جاهلان و  کینه دلان در غیض و بغض و کینه خود بمیرند. &lt;br /&gt;برای دریاقت کتابهای زیر به سایت http://aqeedeh.isthebe.st مراجعه فرمایید.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;راهي ديگر براى کشف حقيقت&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;غدير خم&lt;br /&gt;خلافت و امامت&lt;br /&gt;خلافت و امامت 2&lt;br /&gt;حـديـث‌ غـديـر، مولاي‌ مؤمنان‌ و ما اهل‌ سنّت‌&lt;br /&gt;تکامل فکر سیاسی شیعه از شورا تا ولایت فقیه&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;نقد و بررسی اصول و پایه های مذهب شیعه دوازده امامی&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;خلافت و انتخاب&lt;br /&gt;درسی از ولایت&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;چرا نام حضرت علي رضي الله عنه در قرآن نيست؟&lt;br /&gt;تهمت به علی در نهج البلاغه&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;اي شيعيان جهان بيدار شويد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-9002729917764455365?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/9002729917764455365/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=9002729917764455365' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/9002729917764455365'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/9002729917764455365'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2009/12/blog-post_06.html' title='به مناسبت واقعه غدیر خم'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-6224106701251078835</id><published>2009-12-06T18:11:00.000+03:30</published><updated>2009-12-06T18:12:26.829+03:30</updated><title type='text'>پرسش وپاسخ اهل سنت</title><content type='html'>به نقل ار هیات فتوای شورای عالی مدارس اهل سنت جنوب ایران&lt;br /&gt;حکم خواندن نماز در منزل چیست؟ &lt;br /&gt;خواندن نماز فرض در منزل برای مردان درست است اما بسیار بهتر است که نماز فرض خود را در مسجد و با جماعت ادا کند به دلیل فرموده رسول الله صلی الله علیه و سلم که فرمود: ( نماز جماعت 25 یا 27 برابر بیشتر از نماز تنهایی خواندن اجر دارد ). اما در مورد نماز سنت بهتر است که در منزل ادا شود.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;------------ --------- ---------&lt;br /&gt;کسی که در هنگام نماز متوجه شد وضویش ناقص است چکار باید بکند؟ &lt;br /&gt;کسی که در نماز جماعت متوجه شد که فرضی از فرائض وضو را فراموش کرده و یا متوجه شد که وضو ندارد، نمازش باطل میباشد. بر او واجب است که از نماز خارج شود و در صورت امکان برای گرفتن وضو بیرون میرود و باید از جلوی نمازگزاری رد نشود و به نماز هیچ یک از نماز گزاران خللی وارد نکند. اما اگر این موارد برایش میسر نبود، بدون نماز خواندن، سرجایش می ایستد تا نماز به پایان برسد و سپس وضوی کامل میگیرد و نماز خود را میخواند. دلیل این گفته نیز قول خداوند است که فرموده: ( یا أیها الذین آمنوا إذا قمتم إلی الصلاة .... ) آیه 6 سوره مائده. همچنین رسول اکرم صلی الله علیه و سلم فرموده: ( الطهور شطر الایمان ) پاکیزگی نصف ایمان است.&lt;br /&gt;------------ --------- ------&lt;br /&gt;حکم آویزان کردن دعا در ماشین و چسباندن آن روی در خانه چیست؟ &lt;br /&gt;اشکالی ندارد، زیرا سبب یادآوری مردم به نسبت قرآن و سنت می گردد. همچنین عده زیادی از مردم این دعاها را از حفظ نیستند و با آویزان کردن آن در ماشین یا چسباندن آن روی در خانه یا هر جای دیگر، خواندن آن را بر خود آسان میکنند. اشکالی هم در نوشتن دعای پایان مجلس در مجلسی یا اتاق مهمان وجود ندارد برای اینکه هنگامی که مردم از مجلس برخاستند این دعا را بخوانند.&lt;br /&gt;------------ --------- -------&lt;br /&gt;حکم دادن زکات به نزدیکان چیست؟&lt;br /&gt;زکات دادن به فقراء نزدیک شخص دو نفع دارد: از طرفی زکات داده شده و از طرفی دیگر، صله رحم را نیز به جا آورده است و آن بهتر است زیرا فقراء نزدیک خود شخص وجود دارد. ( الدار ثم الجار ) ضرب المثلی است که در این رابطه گفته شده است. و زکات دادن به پدر و مادر و فرزندان و کسانی که تحت تکفل شخص زکات دهنده هستند جایز نیست، زیرا نفقه آنها بر شخص زکات دهنده واجب است. &lt;br /&gt;------------ --------- --------&lt;br /&gt;حکم نوشتن بر روی قبور: &lt;br /&gt;آیا گذاشتن قطعه ای آهن یا تخته سنگ بر قبر میت و نوشتن آیاتی از قرآن به همراه نام میت و تاریخ وفاتش بر آن، جایز است؟&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;جایز نیست بر قبر میت چیزی نوشته شود، چه آیات قرآن باشد و چه هر چیز دیگر و چه بر روی تکه آهن و چه بر روی لوح و چیزهای دیگر. دلیل آن نیز این حدیث است که: ( نهی رسول الله صلی الله علیه و سلم أن یجصص القبر و أن یقعد علیه و أن یبنی علیه ) یعنی: رسول الله صلی الله علیه و سلم نهی کرد که قبر گچکاری شده و بر روی آن نشسته شود و بر آن بنایی درست شود. روایت مسلم. ترمذی و نسائی با سند صحیح، لفظ ( و أن یکتب علیه ) یعنی: و اینکه بر روی آن بنویسند، را به آن افزوده اند. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;------------ --------- -----&lt;br /&gt;آیا استعمال دخانیات در شریعت اسلام حرام است؟ &lt;br /&gt;جواب:&lt;br /&gt;در شریعت اسلام طبق نظر اهل سنت، هر چیزی که به بدن یا عقل یا روح انسان زیان میرساند، بطور کلی ممنوع و حرام میباشد، چنانکه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه  و سلم فرموده است: ( إن لنفسک علیک حقا ) یعنی: همانا جسم تو و عقل تو و روح تو برتو حق عظیمی دارند که حتما باید رعایت کرده، آنها را از هر گونه زیان و خطر و آسیبی حفظ کنی. بدین لحاظ است که قرآن مجید « خمر » یعنی تمام مشروبات الکلی را صریحا تحریم فرموده است، زیرا خمر به جسم و روح و عقل انسان ضرر و زیان می رساند. در زمان نزول قرآن مجید، هیچ نوع دخانیات و هیچ گونه مواد تخدیر کننده معمول نبوده و مردم آن زمان، آنها را نمیشناختند. لهذا قرآن کریم آنها را با ذکر نام و نشان تحریم نفرموده، ولی تمام آنها را طبق حکم کلی که شامل تمام انواع دخانیات و شامل کلیه مواد مخدر میشود، تحریم فرموده طبق آیه 157 سوره اعراف در وصف حضرت رسول صلوات الله و سلامه علیه میفرماید: ( و یحرّم علیهم الخبائث ) یعنی آن حضرت خباثت را بر مردم حرام میفرماید و خباثت یعنی هر چیز بد و زیان آور که شامل تمام انواع دخانیات و شامل کلیه اقسام مواد مخدر می باشد زیرا هر یک از اینها خبیث و به انسان زیان و ضرر شدید جسمی و عقلی و خسارت مالی می رساند. علاوه بر اینکه دین اسلام طبق آیه فوق و طبق حدیث صحیح نبوی که ذکر شد، آنها را تحریم فرموده است، هر گاه تفکر کنیم و عقل خود را به کار بریم، خیلی خوب و بطور واضح پی می بریم که انسان نباید وجود خود را آلوده به این اشیاء مضره خبیثه نماید. خداوند تبارک و تعالی به انسان نعمت عظیم عقل عطا فرموده و او را با همین نعمت عظیم از سایر حیوانات جدا و برتر فرموده است تا بوسیله عقل خود، زندگانی صحیح و سالم برای خود فراهم کند و از هر گونه خبائث و مضرات جسمی و روحی و عقلی و خسارت های مالی احتراز و اجتناب کند. بنابراین انسان عاقل اگر تعقل کند هرگز روا نمیداند پولی را که خداوند تبارک و تعالی به او رزق داده است مبدل کند به سیگار یا انواع دیگر دخانیات و آن را آتش بزند. اما ای کاش قضیه به همینجا ختم میشد تا فقط خسارت مالی داشت، ولی بدتر این است که دود سیگار و غیره استنشاق کرده، آنرا وارد ریه خود کرده و آن را آلوده به دود کرده و خود را مستعد امراض خطرناکی از قبیل سرطان و غیره می نماید. همچنین استعمال هر نوع مواد مخدر که علاوه بر اینکه خسارت مالی دارد، انسان را جسما ناتوان کرده، او را از خصائص و اخلاق انسانی ساقط میکند. حقا اگر اندکی در وجود خسارات مالی و مضرات جسمی و روحی ناشی از استعمال دخانیات و مواد تخدیر کننده تفکر و تعقل کنیم، نه تنها از حیث دین الهی و بلکه از حیث فکر و عقل سلیم هم به خباثت و تحریم آنها پی می بریم. ضمنا اضافه میشود که در مذهب اهل سنت و در محکمه عقل سلیم، هر چیزی که ذاتا حرام است، معامله آن نیز حرام میباشد. والله ولی التوفیق. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;از خداوند کریم مسئلت میشود که معتادان به دخانیات و مواد مخدر را هدایت فرماید تا این اشیاء مضر را که خودشان خوب میدانند که جدا ضرر دارند، ترک کنند. این را هم باید دانست که خداوند به آن کسی از بندگانش در هر امری هدایت میدهد که خود بنده طالب هدایت باشد. پس خود معتاد باید جدا اراده کند و تصمیم قاطع بگیرد که ترک کند. در این صورت بی شک خداوند سبحانه و تعالی به او توفیق و هدایت میدهد و إلا خیر.&lt;br /&gt;------------ --------- --------- ----&lt;br /&gt;حکم رقصیدن زنان در مجالس شادی زنانه چیست؟&lt;br /&gt;رقصیدن زنان در مجالس شادی زنانه مثل عروسی و غیره به شرط اینکه نامحرم وجود نداشته باشد، مکروه و ناپسند است هر چند که توصیه میشود به علت وجود فتنه های گوناگون، زنان از رقصیدن در مجالس زنانه پرهیز کنند.&lt;br /&gt;------------ --------- --------- ---------&lt;br /&gt;حکم نماز میت بر طفل چیست؟&lt;br /&gt;هر گاه طفل زنده به دنیا آمد و بلافاصله فوت کرد، بر او نماز میت خوانده میشود. اهل علم اتفاق دارند که هر گاه طفل به دنیا آمد و آثار زنده بودن در او وجود داشت، مثلا گریه کرد یا حرکتی انجام داد، نماز میت بر او خوانده میشود.&lt;br /&gt; از پیامبر روایت شده که فرمود:&lt;br /&gt;( الراکب خلف الجنازة و الماشی أمامها فریبا منها عن یمینها أو عن یسارها و السقط لا یصلی علیه و یدعی لوالدیه المغفرة و الرحمة ) یعنی: سواره باید پشت جنازه و پیاده در جلوی جنازه یا در طرف راست و چپ او قرار بگیرد و طفلی که مرده به دنیا آمده بر او نماز خوانده نمیشود و برای والدینش دعای مغفرت و رحمت کرده میشود.&lt;br /&gt;------------ --------- --------- ------&lt;br /&gt;حکم رفتن زنان به مسجد برای نماز جمعه چیست؟&lt;br /&gt;رفتن زنان به مسجد برای نماز جمعه واجب نمیباشد، اما هنگامی که خوف فتنه وجود نداشته باشد، حاضر شدن زنان در نماز جمعه جایز است و به خاطر آن پاداش هم داده میشوند زیرا که واجب نبودن نماز جمعه برای زنان به جهت تخفیف بر آنان بوده است&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-6224106701251078835?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/6224106701251078835/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=6224106701251078835' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/6224106701251078835'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/6224106701251078835'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='پرسش وپاسخ اهل سنت'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-6241649186019886068</id><published>2009-11-28T17:28:00.000+03:30</published><updated>2009-11-28T17:29:27.397+03:30</updated><title type='text'>گریه کردن ناخودآگاه خبرنگار زن bbc هنگام شنیدن اذان!!</title><content type='html'>یکی از خبرنگاران انگلیسی شبکه خبری BBC اخیرا برای تهیه گزارش و ساخت برنامه به تعدادی از کشورهای عربی از جمله عربستان سعودی، یمن، اردن، فلسطین و مصر سفر کرده بود.&lt;br /&gt;در یکی از روزهایی که وی در عربستان به سر می‌برد، هنگام پخش اذان، نوای زیبای "الله أکبر" اشک او را در آورده و به طور ناخودآگاه شروع به اشک ریختن کرد. &lt;br /&gt;او هنگامی که از بالای ساختمان مردم شهر را مشاهده کرد که هنگام شنیدن اذان، تمام مغازه‌ها میبندند و برای نماز آماده می‌شوند، کاملا تعجب کرده بود و به یکباره شروع به گریه کردن کرد!&lt;br /&gt;در همین راستا مدتی پیش خبری تحت عنوان "ذکر «الله» آرامش روحی می‌دهد که به نظر می‌رسد به خبر فوق مربوط می شود. متن این خبر شرح بدین شرح بود:&lt;br /&gt;یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند. &lt;br /&gt;این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.&lt;br /&gt;وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.&lt;br /&gt;این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.&lt;br /&gt;به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: «الذين آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب».&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-6241649186019886068?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/6241649186019886068/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=6241649186019886068' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/6241649186019886068'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/6241649186019886068'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2009/11/bbc.html' title='گریه کردن ناخودآگاه خبرنگار زن bbc هنگام شنیدن اذان!!'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-5286165614996585287</id><published>2009-11-28T17:27:00.000+03:30</published><updated>2009-11-28T17:28:41.727+03:30</updated><title type='text'>آداب عید قربان</title><content type='html'>از انس رضی الله عنه روایت است که فرمود: &lt;br /&gt;هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به مدینه آمدند دو روز داشتند که به بازی و سرگرمی مشغول می‎شدند و جشن می‎گرفتند، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: (الله متعال بجای آنها، دو روز بهتری برای شما قرار داده است. روز عید فطر و روز عید قربان) ( حدیث صحیح/ سنن نسائی شماره1556) &lt;br /&gt;اذکار و فضائل روز عرفه و ایام التشریق (11 و 12 و 13 ذی‎الحجه)‎&lt;br /&gt;از عبدالله بن عمر رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: (هیچ روزی باشکوه‎تر و محبوبتر در انجام اعمال نیک نزد خداوند از 10 روز اول ذی الحجه وجود ندارد پس در این روزها « لا اله إلا الله و الله أکبر و الحمد لله» را زیاد بگویید). &lt;br /&gt;(حدیث صحیح/ مسند احمد شماره 6154)&lt;br /&gt;(رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم روز اول ذی‎الحجه را روزه می‎گرفتند). (حدیث صحیح/ سنن ابوداود شماره 2437)&lt;br /&gt;پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در مورد روزه‎ی روز عرفه فرمودند: (گناهان سال گذشته و سال آینده را محو می‎کند). (صحیح مسلم شماره 1162)&lt;br /&gt;رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: (بهترین چیزی که پیامبران در روز عرفه گفته‎اند و من نیز آن را می‎گویم : « لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیک لَهُ، لَهُ الْمُلْک وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ » می‎باشد). (حدیث حسن/ معجم الطبرانی شماره 3274 - سلسله صحیحه شماره 1503)&lt;br /&gt;روایت است که عبدالله بن عباس رضی الله عنه و دیگر اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم تکبیر عید قربان را بعد از نماز صبح روز عرفه شروع می‎نمودند و بعد از نماز عصر آخرین روز از ایام تشریق به پایان می‎رسانیدند. ( حدیث صحیح/ سنن بیهقی شماره 6072) &lt;br /&gt;ابوهریره، عمر, عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عمر رضی الله عنهم در بازار، بعد از نمازها، وقت خواب، نشستن و پیاده رفتن خود را مشغول تکبیر گفتن ‎می‎نمودند. (صحیح بخاری/ شماره970 - 969)&lt;br /&gt;عبدالله بن عمر رضی الله عنه می‎فرماید که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به همراه اصحاب در هر دو عید تکبیر گویان با صدای بلند به سوی نماز می‎رفتند. (حدیث صحیح/ سنن بیهقی شماره 5925)&lt;br /&gt;الفاظ تکبیر&lt;br /&gt;الله اکبر الله اکبر ، لا اله الا الله ، والله اکبر الله اکبر ، و لله الحمد. (حدیث صحیح/ سنن بیهقی شماره 5925) &lt;br /&gt;الله اکبر الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله والله اکبر الله اکبر و لله الحمد. (امام مالک و امام شافعی این لفظ را نیز جائز می‎دانند ) &lt;br /&gt;آداب و سنتهای عید قربان&lt;br /&gt;از ام سلمه رضی الله عنها روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: (هرگاه هلال ماه ذی الحجه را مشاهده نمودید و قصد قربانی کردن را داشتید تا حیوان را قربانی نکرده‎اید چیزی از مو‍‍‍‍‍‍‍‏, ناخن و موهای زاید خود را کوتاه نکنید).(صحیح مسلم شماره 1977)&lt;br /&gt;رعایت نظافت ، استعمال بوی خوش، مسواک زدن و غسل زدن چنانچه در روز جمعه تأکید شده است.&lt;br /&gt;از عبدالله بن عباس رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم در یکی از جمعه‎ها فرمودند: (الله جل جلاله این روز را برای شما مسلمانان «عید» قرار داده است پس کسی که به نماز جمعه آمد، غسل بزند، و اگر بوی خوش دارد استفاده کند و مسواک بزند). (حدیث صحیح/ سنن ابن ماجه شماره 1098) &lt;br /&gt;(بهترین لباس خود را بپوشد). ( صحیح بخاری شماره 948)&lt;br /&gt;پیامبر صلی الله علیه وسلم در روز عید قربان قبل از نماز چیزی نمی‎خورد تا از نماز برمی‎گشت. (حدیث صحیح/ سنن ترمذی شماره 542)&lt;br /&gt;نظر علما بر این است که بعد از نماز عید غذای خود را با گوشت قربانی‎اش شروع کند. (فتح البای شرح حدیث 955 صحیح بخاری)&lt;br /&gt;اهمیت نماز عید و تأکید پیامبر به رفتن به نماز عید&lt;br /&gt;از ام عطیه رضی الله عنها روایت است که فرمود: (رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما فرمودند که دختران بکر ( ازدواج نکرده ) و زنان قاعده را به مصلی ببریم تا در کار نیک و دعای مسلمانان شریک باشند و زنان قاعده از مصلی کناره می‎گرفتند). (صحیح بخاری شماره 324 )&lt;br /&gt;حال وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم به زنان چنین توصیه می‎کند مطمئناً این اهمیت و تأکید پیامبرصلی الله علیه وسلم شامل حال مردان بیشتر می‎شود. &lt;br /&gt;پیامبر صلی الله علیه وسلم پیاده به مصلی می‎رفتند و بر می‎گشتند. (حدیث حسن/ سنن ابن ماجه شماره 1294 ) &lt;br /&gt;پیامبر صلی الله علیه وسلم در روز عید از راهی به مصلی می‎رفتند و از راه دیگر باز می‎گشتند. ( صحیح بخاری شماره 986 )&lt;br /&gt;برای مأمومین مستحب است که برای نماز عید زود به مصلی بروند اما برای امام سنت است دیرتر به مصلی برود. ( بخاری شماره 956)&lt;br /&gt;پیامبرصلی الله علیه وسلم قبل از نماز عید سنتی نمی‎خواند ولی وقتی به منزلشان برمی‎گشتند دو رکعت می‎خواندند. (حدیث حسن/ ابن ماجه شماره1293)&lt;br /&gt;ولی طبق دستور پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی وارد مسجد شدیم می توانیم دو رکعت سنت تحیه مسجد بخوانیم. (صحیح مسلم شماره 714)&lt;br /&gt;نماز عید دو رکعت است که بصورت زیر خوانده می‎شود&lt;br /&gt;پس از تکبیرة الحرام دعای استفتاح (وجهت) را می‎خوانیم و سپس هفت تکبیر دیگر می‎گوییم، در رکعت دوم بعد از تکبیر انتقال ( بالا آمدن از سجود ) پنج تکبیر دیگر می‎گوییم در هر رکعت پس از تکبیرات دعای تعوذ ( اعوذ بالله … ) و سوره حمد می‎خوانیم - در بین تکبیرات حمد و ثنای خدا را گفته و او را مورد مجد و تعریف قرار می‎دهیم ( سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر ) و بر رسول الله صلی الله علیه وسلم صلوات می‎فرستیم. (حدیث صحیح/ معجم الکبیر الطبرانی شماره 9519 )&lt;br /&gt;کسانی که به نماز عید همراه امام نرسند و همچنین زنانی که در خانه هستند می‎توانند نماز عید را بجا آورند. (صحیح بخاری شماره987)&lt;br /&gt;در صورت نرسیدن به نماز جماعت ( نماز عید) تعداد رکعات نماز و چگونگی آن هیچ تغییری نمی‎کند آن طور که از انس رضی الله عنه روایت شده است. (حدیث حسن/ سنن بیهقی شماره 6031)&lt;br /&gt;تبریک و تهنیت گفتن به یکدیگر&lt;br /&gt;از جبیر بن نفیر رضی الله عنه روایت است که: اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هنگامی که روز عید همدیگر را ملاقات می‎کردند به یکدیگر می‎گفتند: « تَقَبَّلَ اللهُ مِنَّا وَ مِنْک » (الله از ما و شما قبول بگرداند) (حدیث حسن/ فتح الباری شرح حدیث 952 صحیح بخاری)&lt;br /&gt;آداب اجتماعی روز عید&lt;br /&gt;رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: (همانا الله بلند مرتبه به من وحی نمودند که نسبت به یکدیگر فروتن و متواضع باشید تا یکی بر دیگری ظلم و تعدی ننموده و فخر و تکبر نورزد). (صحیح مسلم شماره2865)&lt;br /&gt;رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: (اگر سوزن آهنی در سر یکی از شما فرو برده شود برای او بهتر از این است که زن نامحرمی را لمس کند). (حدیث حسن/ معجم الکبیرطبرانی شماره 486)&lt;br /&gt;رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: (ذلت و حقارت بر کسی قرار داده شده است که با دستور من مخالفت کند و هرکس خود را به قوم و گروهی شبیه کند پس او از همان قوم محسوب می‎شود). (حدیث صحیح/ مسند احمد شماره 5115)&lt;br /&gt;پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مردانی که خود را شبیه زنان و زنانی که خود را شبیه مردان می‎سازند، لعنت نمودند و فرمودند: آنها را از خانه‎هایتان بیرون کنید. (صحیح بخاری شماره 5547)&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: (زنانی که لباسهای نازک می‎پوشند و نیمه برهنه به نظر می‎رسند و (موی) سرشان ماند کوهان شتر (برآمده) است خودشان منحرف هستند و دیگران را هم منحرف می‎سازند، دوزخیانی هستند که من آنها را ندیده‎ام، وارد بهشت نمی‎شوند و بوی بهشت به مشامشان نمی‎رسد). (صحیح مسلم شماره 2128)&lt;br /&gt;پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: (بخورید، بنوشید، بپوشید، و به یکدیگر صدقه دهید اما اسراف نکنید و تکبر نورزید). (حدیث حسن/ابن ماجه شماره 3605)&lt;br /&gt;پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: (کسی که می‎خواهد روزیش وسیع گردد و بقیه‎ی عمرش پر خیر و برکت باشد باید صله‎ی رحم را بجای آورد. و در روایتی قطع کننده‎ی (ترک کننده) صله‎ی رحم وارد بهشت نمی‎شود). (صحیح مسلم شماره 2557ـ2556&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-5286165614996585287?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/5286165614996585287/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=5286165614996585287' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/5286165614996585287'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/5286165614996585287'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2009/11/blog-post_28.html' title='آداب عید قربان'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-4431283511241539342</id><published>2009-11-17T14:16:00.002+03:30</published><updated>2009-11-17T14:21:50.439+03:30</updated><title type='text'>بمناسبت فرار رسیدن عید سعید و مبارک قربان</title><content type='html'>ضمن عرض تبریک و تهنیت عید سعید قربان به تمام مسلمانان در سرتاسر جهان و التماس دعای خیر از شما بازدید کننده گرامی،پیرو ایمیلی از یکی از دوستان در زمینه احکام قربانی و قربانی کردن،بنده نیز این نوشته را در وبلاگم قرار دادم و امیدوارم که مفید واقع شود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احکام قربانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعریف قربانی:&lt;br /&gt;قربانی (اضحیه) در لغت به حیوانی اطلاق میشود كه قرار است ذبح شود؛یا حیوانی كه در ایام عید قربان ذبح میشود.&lt;br /&gt;و در اصطلاح: قربانی عبارتست از ذبح حیوانی مخصوص، در زمانی مخصوص، به نیّت نزدیکی و تقرّب به الله عزّوجّل(1).&lt;br /&gt;یا آنچه كه در روزهای قربانی (دهم تا سیزدهم ذی الحجه) بمنظور نزدیکی به خداوند متعال ذبح میشود. و... سبب نامگذاری آن به (أضیحه) برای این است که در وقت ضحی یا چاشت قربانی میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند متعال میفرماید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;{قل إن صلاتی و نسكی و محیای ومماتی لله رب العالمین لا شریك له} [الأنعام: ١٦٢ - ١٦٣]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«بگو همانا نماز و قربانیم و زندگانی و مرگم برای الله عزّوجّل است؛ كه هیچ شریكی ندارد... »&lt;br /&gt;خداوند متعال میفرماید:&lt;br /&gt;{وفدیناه بذبح عظیم} [الصافات: ١٠٧]&lt;br /&gt;«ما قربانی بزرگ و ارزشمندی را فدا و بلا گردان او کردیم.»&lt;br /&gt;حکم آن&lt;br /&gt;قربانی بر کسی که توانایی انجام آن را داشته باشد واجب است. دلیل آن حدیثی از ابوهریره (رضی الله عنه) است كه پیامبر خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمود: « مَنْ كَانَ لَهُ سَعَةٌ وَلَمْ یضَحِّ فَلاَ یقْرَبَنَّ مُصَلاَّنَا »(3)&lt;br /&gt;«هر کس با وجود توانایی مالی، قربانی نکند به مصلّای عید ما نزدیک نشود.»&lt;br /&gt;و همچنین میفرمایند: «مَنْ ذَبَحَ قَبْلَ أَنْ یصَلِّىَ فَلْیعِدْ مَكَانَهَا أُخْرَى ، وَمَنْ لَمْ یذْبَحْ فَلْیذْبَحْ »(4) «هر کس قبل از نماز عید قربانی كرده است، باید بعد از نماز حیوان دیگری را بجای آن قربانی کند؛ و هر كس قربانی نكرده، پس هم اكنون قربانی كند.»&lt;br /&gt;ظاهر این حدیث بر وجوب قربانی دلالت دارد و هیچ دلیلی بر خلاف این حدیث نیز نیامده است. بویژه اینکه - همانطوركه در حدیث بالا گذشت - رسول الله (صلی الله علیه و سلم) دستور به تكرار قربانی میدهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابتدای وقت قربانی&lt;br /&gt;خداوند متعال میفرماید:&lt;br /&gt;{فصل لربك وانحر} [الكوثر: ٢]&lt;br /&gt;«تنها برای پروردگار خود نماز بخوان و قربانی بکن.»&lt;br /&gt;این آیه دلالت بر این دارد که وقت قربانی پس از پایان نماز عید آغاز میشود؛ زیرا خداوند متعال در این آیه ابتدا نماز را ذكر نموده وسپس قربانی.(5)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و امّا حدیثی كه در این رابطه وارد شده است...&lt;br /&gt;رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) میفرماید: « إِنَّ أَوَّلَ مَا نَبْدَأُ فِى یوْمِنَا هَذَا أَنْ نُصَلِّىَ ، ثُمَّ نَرْجِعَ فَنَنْحَرَ ، فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَقَدْ أَصَابَ سُنَّتَنَا ، وَمَنْ نَحَرَ قَبْلَ الصَّلاَةِ فَإِنَّمَا هُوَ لَحْمٌ قَدَّمَهُ لأَهْلِهِ ، لَیسَ مِنَ النُّسْكِ فِى شَىْءٍ »(6)&lt;br /&gt;«اوّلین وظیفه ما امروز این است که نماز عید را بخوانیم و سپس بازگشته و قربانی کنیم؛ هر کس چنین کند طبق سنّت و روش ما درست عمل کرده است، و هرکس پیش از نماز قربانی کرده است، قربانی او صحیح نیست؛ بلکه آن قربانی تنها بعنوان گوشتی است كه برای مصرف خانوادهاش تدارك دیده است، و قربانی محسوب نمیشود و ثواب قربانی هم ندارد.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرین وقت قربانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیامبر خدا (صلی الله علیه و سلم) میفرماید: « كُلُّ أَیامِ التَّشْرِیقِ ذَبْحٌ »(7)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«تمامی روزهای تشریق وقت قربانی است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق این حدیث، قربانی كردن در طول «ایام تشریق» صحیح است؛ ایام تشریق شامل روز عید قربان (10 ذی الحجّه) و سه روز بعد از آن (11 و 12 و 13 ذی الحجّه) میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظر امام شافعی (رحمه الله) نیز همین است. شیخ آلبانی (رحمه الله) میگوید: «برای قربانی کردن در روزهای تشریق (از 10 الی 13 ذی الحجه) وقت خاصّ وبهتری وجود ندارد. از صبح روز عید قربان (بعد از نماز عید) تا عصر روز چهارم از روزهای عید، تمامی آن وقت قربانی وذبح است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقت قربانی تا غروبِ خورشید روزِ چهارمِ عید قربان ادامه دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شرطهای قربانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شرط اول:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حیوان قربانی از چهارپایان اهلی باشد؛ كه عبارتند از شتر و گاو و گوسفند [و بز]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند متعال میفرماید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;{على ما رزقهم من بهیمة الأنعام} [الحج: ٢٨]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«چهارپایانی را ذبح کنند که خدا به ایشان عطا نموده است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شرط دوم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حیوان قربانی میبایست به سنّ معتبر شرعی رسیده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) میفرماید: «لاَ تَذْبَحُوا إِلاَّ مُسِنَّةً(8) إِلاَّ أَنْ یعْسُرَ عَلَیكُمْ فَتَذْبَحُوا جَذَعَةً(9) مِنَ الضَّأْنِ»(10) «ذبح نکنید مگر حیوان بالغی كه دندانهای شیریاش افتاده باشد؛ اگر برای شما دشوار باشد، پس گوسفندی که یکسال كامل دارد، را قربانی کنید.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنّ شرعی برای حیوانات قربانی به ترتیب زیر است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- شتر: فقهاء اتّفاق دارند بر اینکه سن شتر قربانی باید 5 سال باشد؛ كه برای هفت نفر قربانی کننده کفایت میکند.(11)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- گاو: باید دو ساله باشد(12)؛ و هفت قربانی کننده را کفایت میکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- بز: باید یکسال کامل داشته باشد و وارد سال دوم شده باشد.(13) (یعنی بزی که تمام بدنش را مو پوشانده باشد)؛ و برای یک مرد وخانوادهاش کفایت میکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- گوسفند: باید یکسال داشته باشد(14)؛ (یعنی گوسفندی كه بدنش از پشم پوشیده شده باشد). [در این مورد بین علما اختلاف وجود دارد و برخی فقها ۶ماهه را نیز جایز دانسته اند- مترجم] و برای یک مرد واهل خانهاش کفایت میکند.(15)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شرط سوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حیوان قربانی از هرگونه عیبی كه مانع صحّت و قبول قربانی میشود، سالم باشد. عیبهایی كه براء بن عازب (رضی الله عنه) در حدیثی از رسول الله (صلی الله علیه و سلم) روایت نموده است؛ براء (رضی الله عنه) میگوید: رسول الله (صلی الله علیه و سلم) روزی در بین ما ایستاد و سپس فرمود: «أَرْبَعٌ لاَ تَجُوزُ فِى الأَضَاحِى الْعَوْرَاءُ بَینٌ عَوَرُهَا وَالْمَرِیضَةُ بَینٌ مَرَضُهَا وَالْعَرْجَاءُ بَینٌ ظَلْعُهَا وَالْكَسِیرُ الَّتِى لاَ تَنْقَى»(16)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«چهار حیوان برای قربانی جایز نیست:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- حیوانِ کوری که کور بودنش واضح باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- حیوانِ بیماری که بیماریش آشکار باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- حیوانِ لنگی که لنگیاش آشکار باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- حیوانِ عضو شکستهای که بهبود نمییابد.» (استخوانهایش مغز نداشته باشد)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و نزد ترمذی «والعجفاء التی لا تنقی»(17): حیوانی که چنان لاغر وضعیف باشد که استخونهایش مغز نداشته باشند. و در روایتی دیگر...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- أَنْ نَسْتَشْرِفَ الْعَینَ وَالأُذُنَ »(18)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) به ما امر نمودندکه هنگام انتخاب حیوان قربانی دقّت کنیم كه چشم وگوشِ حیوان سالم باشد.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس عیبهایی كه مانع صحّت و قبولی قربانی میشوند، بترتیب زیر است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- حیوان کوری که کور بودنش واضح باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شیخ محمد بن صالح العثیمین(19) (رحمه الله) میگوید: « حیوانی که کوری چشمش بخاطر فرورفتگی یا بیرون آمدن و برجستگی آن، مشخّص و واضح باشد، برای قربانی درست نیست؛ اما اگر حیوان کور است ولی کوری آن آشکار و واضح نیست، کفایت میکند؛ امّا بهتر و اولیتر است كه چشمش كاملاً سالم باشد؛... اما حیوانی که شبکوری دارد یا چشمش ضعیف است و روزها میبیند امّا شبها نمیبیند، شافعیها به صراحت گفتهاندکه کفایت میکند؛ بخاطر اینکه کوریش واضح وآشکار نیست.»(20)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- حیوانِ بیماری كه بیماریاش ظاهر و آشکار باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یعنی حیوان دچار سستی و کسالت و کندی در حرکت و کم خوراکی باشد؛ و بیماری در بنیه و جسم حیوان تأثیر گذاشته و دچار لاغری و ضعف گشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر حیوان سر حال و چاق است ولی دچار بیماریهایی چون طاعون و آبله وکورکها و زخمها و امثال آن میباشد، باز هم جایز نیست زیرا ممكن است در اثر خوردن گوشتش، بیماری به انسان هم سرایت كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- حیوانی که لنگ است یا پایش شکسته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) شرط کرده است که باید لنگی و شکستگی پایش آشکار و واضح باشد. بصورتیكه حیوان، هنگام راه رفتن و چریدن از سایر حیوانات عقب میافتد و بدلیل شکستگی شدید پایش نمیتواند درست راه برود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام نووی (رحمه الله) در المجموع (8/400) میگوید: «اگر شکستگی آن کم باشد، بصورتیكه از حیوانات دیگر عقب نمی افتد، این شکستگی اشکال وضرری ندارد.»(مانع قربانی كردن حیوان نمیشود.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4. حیوان لاغر وضعیفی است که به سبب لاغری و ضعفش استخوانهایش مشخص است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استفاده از این حیوان در قربانی جایز نیست؛ زیرا بنیه اینگونه حیوانات ضعیف و منظرشان زشت و ناپسند است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) میفرماید: «ولا العجفاء التی لا تنقی» یعنی: «وجایز نیست حیوان لاغری که مغز استخوان ندارد.» لا تنقی: در آن نقی (مغز استخوان) نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5. حیوانی که بیشتر شاخش از نظر طولی وعرضی از بین رفته باشد. استفاده از این حیوان هم برای قربانی صحیح نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حیواناتی كه قربانی كردن آنها كراهیت دارد(مكروه است):&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. المقابله :آن حیوانی است که قسمت بالای گوشش قطع شده است و تكّه گوشش آویزان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. المدابره: آن حیوانی است که یک طرف گوشش قطع شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3. الشرقاء: آن حیوانی است که گوشش از نظر طولی پاره شده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4. الخرقا ء: آن حیوانی است که گوشش به صورت دایره سوراخ شده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و همه این موارد مقیّد است به قطع شدن یا پاره بودن «نصف گوش یا بیشر از نصف»(21). یعنی اگر گوش بیش از نصف آن پاره باشدیا قطع شده باشد، حیوان معیوب محسوب میشود،و استفاده از آن برای قربانی درست نیست(22). امّا اگر پارگی و بریدگی گوشش کم باشد، جایز است و اشکالی ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حكم دُم نیز چنین است؛ و قیاس بر آن هر چیزی كه سبب کم شدن گوشت بطور آشکار و نقص آشکار در زیبایی خلقت و غیره میشود... والله اعلم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از عبید بن فیروز روایت است كه میگوید: [ قُلْتُ لِلْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ (رضی الله عنه) حَدِّثْنِى بِمَا كَرِهَ أَوْ نَهَى عَنْهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و سلم) مِنَ الأَضَاحِىِّ. فَقَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و سلم) هَكَذَا بِیدِهِ وَیدِى أَقْصَرُ مِنْ یدِهِ « أَرْبَعٌ لاَ تُجْزِئُ فِى الأَضَاحِىِّ الْعَوْرَاءُ الْبَینُ عَوَرُهَا وَالْمَرِیضَةُ الْبَینُ مَرَضُهَا وَالْعَرْجَاءُ الْبَینُ ظَلْعُهَا وَالْكَسِیرَةُ الَّتِى لاَ تُنْقِى ». قَالَ فَإِنِّى أَكْرَهُ أَنْ یكُونَ نَقْصٌ فِى الأُذُنِ. قَالَ فَمَا كَرِهْتَ مِنْهُ فَدَعْهُ وَلاَ تُحَرِّمْهُ عَلَى أَحَدٍ.](23)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[ به براء بن عازب(رضی الله عنه) گفتم: حیواناتی را که پیامبر (صلی الله علیه و سلم)برای قربانی كردن دوست نداشت یا از آن نهی میکرد برایمان بگو ،گفت: پیامبر (صلی الله علیه و سلم) با دستش اینگونه اشاره نمود، در حالی که دست من کوتاهتر از دست ایشان است و فرمود: «چهار نوع حیوان برای قربانی جایز نیست:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1)حیوان کوری که کور بودنش واضح است. 2)حیوان بیماری که بیماریاش آشکار باشد. 3)حیوان لنگی که لنگیاش آشکار باشد. 4)حیوان عضو شکستهای که بهبود نمییابد.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عبید میگوید به براء گفتم: من مکروه میدانم که گوش (حیوان قربانی) معیوب و ناقص باشد. براء گفت: هر نقصی را در حیوان ناپسند دیدی آن را رها کن (و از قربانی کردن آن خودداری کن) بدون اینکه آن را بر کس دیگری حرام کنی.]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اموری كه قربانی كننده باید در دهه اوّل ذی الحجّه از آنها خودداری کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قال رسول الله(صلی الله علیه و سلم): « إِذَا دَخَلَتِ الْعَشْرُ وَأَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ یضَحِّىَ فَلاَ یمَسَّ مِنْ شَعَرِهِ وَبَشَرِهِ شَیئًا »(24)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) میفرماید: «وقتی دههی اول ذی الحجّه آغاز شود اگر کسی قصد قربانی را داشت باید تا زمانی که قربانی میکند، از موها و پوست خود چیزی نگیرد.» (موها وناخنهای خود را کوتاه نکند.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شخصی که میخواهد قربانی کند، نباید موهای بدن خود را بهر نحو مانند کوتاه کردن و تراشیدن و کندن وغیره بگیرد و این حكم شامل تمامی موهای بدن می شود. همچنین از کوتاه کردن ناخنها یا شکستن آنها خودداری كند. اگر فرد قربانی كننده مرتكب این امور شود، قربانی او درست است؛ امّا از امر خدا و رسول خدا نافرمانی کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن قدامه (رحمه الله) در کتاب المغنی (11/96) میگوید: «اگر این کار را انجام داد (موها وناخنها را گرفت) استغفار کند؛ و اجماع علماء برآن است که هیچ فدیهای بر گردن او نیست، چه عمداً انجام داده باشد و چه سهواً.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهترین قربانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مستحب است که حیوان قربانی، قوچ نر شاخ داری باشد که رنگ آن سفید، و اطراف چشمانش و پاهایش سیاه باشد؛ این بهترین قربانی است که رسول اکرم(صلی الله علیه و سلم) مستحب دانسته و آن را - طبق احادیث صحیح وارد شده- ذبح نمودهاند.(25)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روش صحیح ذبح کردن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از انس (رضی الله عنه) روایت است که فرمود: « ضَحَّى رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و سلم) بِكَبْشَینِ أَمْلَحَینِ أَقْرَنَینِ قَالَ وَرَأَیتُهُ یذْبَحُهُمَا بِیدِهِ وَرَأَیتُهُ وَاضِعًا قَدَمَهُ عَلَى صِفَاحِهِمَا قَالَ وَسَمَّى وَكَبَّرَ.» «رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) را دیدم كه دو قوچ شاخ داری که رنگ سیاه و سفید داشتند، با دست خود برای قربانی، ذبح نموده و به هنگام ذبح فرمودند:(بسم الله والله اکبر)» انس (رضی الله عنه) میگوید: «من دیدم که در موقع ذبح پای خود را بر پهلوی گردن آنها گذاشتند و «بسم الله والله اکبر» گفتند.»(26)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنین امام مسلم در صحیحش روایت کرده است که همانا رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) به عایشه(رضی الله عنها) فرمودند: (« یا عَائِشَةُ هَلُمِّى الْمُدْیةَ ». ثُمَّ قَالَ « اشْحَذِیهَا بِحَجَرٍ ». فَفَعَلَتْ ثُمَّ أَخَذَهَا وَأَخَذَ الْكَبْشَ فَأَضْجَعَهُ ثُمَّ ذَبَحَهُ ثُمَّ قَالَ « بِاسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنْ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ». ثُمَّ ضَحَّى بِهِ.) «ای عائشه چاقو را بیاور.» سپس فرمودند: «آن را با سنگ تیز کن.» عایشه (رضی الله عنها) چاقو را تیز کرد. رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) چاقو را برداشتند و قوچ را به پهلو خوابانیدند و ذبح کردند و سپس فرمودند: « بنام الله؛ پروردگار این قربانی را از محمّد وآل محمّد وامّت محمّد بپذیر. » و سپس قربانی کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو حدیث گذشته نشانگر استحباب بر پهلو خوابانیدن گوسفند در هنگام ذبح هستند. خواباندن گوسفند بر پهلوی چپ و قرار دادن آن بطرف قبله مورد اتّفاق همه علماء است. همچنین این احادیث دلالت بر این دارند که شخص ذبح کننده چاقویش را تیز کند و «بسم الله(27) و الله اکبر» بگوید و به وسیله قطع کردن دو رگ کلفتِ دو طرف گردن، خون قربانی را جاری كند. سپس میگوید: « اللهم تقبل من (فلان) و آل (فلان).» «پروردگارا از این قربانی از (فلانی)و (خانواده فلانی) بپذیر.» و پاهایش را روی کناره گردن حیوان قرار میدهد تا ذبح آسانتر انجام شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شیخ ابن عثمین (رحمه الله) میفرماید: «هنگامی که دو رگ کلفت در دو طرف گردن حیوان قطع شد، گوشتِ حیوان حلال گشته است؛ اگر چه حلقوم و نای حیوان قطع نشده باشد. برای اینکه هیچ دلیلی بر لزوم قطع كردن حلقوم و نای نیست.»(28)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و سنّت رسول اکرم(صلی الله علیه و سلم) اینست كه ذبح حیوان قربانی در محلّ «مصلی عید» انجام شود.(29)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وکالت دادن در قربانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرفتن وکیل و نماینده در سر بریدن حیوان قربانی جایز است،شخص قربانی کننده می تواند شخصی را از طرف خود به عنوان وکیل برای سر بریدن و تقسیم قربانی تعیین کند.(یعنی این كارها را به او محوّل سازد) و این عمل در بین تمامی اهل علم جایز است و هیچ خلافی در آن نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یك نكته مهمّ:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر در شکم حیوان قربانی جنینی باشد، حکم آن چیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از ابی سعید (رضی الله عنه) روایت است که فرمود:« سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و سلم) عَنِ الْجَنِینِ فَقَالَ « كُلُوهُ إِنْ شِئْتُمْ». وَقَالَ مُسَدَّدٌ قُلْنَا یا رَسُولَ اللَّهِ نَنْحَرُ النَّاقَةَ وَنَذْبَحُ الْبَقَرَةَ وَالشَّاةَ فَنَجِدُ فِى بَطْنِهَا الْجَنِینَ أَنُلْقِیهِ أَمْ نَأْكُلُهُ قَالَ « كُلُوهُ إِنْ شِئْتُمْ فَإِنَّ ذَكَاتَهُ ذَكَاةُ أُمِّهِ »(30) (از رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) درباره جنین پرسیدم، رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) فرمود: «اگر دوست داشتید آن را بخورید.») و در روایت دیگر (گفتیم: ای رسول خدا همانا ما شتری را نحر یا گاو و گو سفند را ذبح میکنیم و در شکم آنها جنین است؛ آنرا بخوریم یا بیرون بیندازیم؟ فرمود: « اگر خواستید آن را بخورید. همانا ذبح حیوانِ مادر، ذبح جنین هم محسوب میشود.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چگونگی توزیع گوشت قربانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) در ابتدا از ذخیره کردن گوشتهای قربانی بیش از سه روز نهی کرد و سپس آن را جایز دانستند.&lt;br /&gt;رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) میفرماید: « إِنَّمَا نَهَیتُكُمْ مِنْ أَجْلِ الدَّافَّةِ الَّتِى دَفَّتْ فَكُلُوا وَادَّخِرُوا وَتَصَدَّقُوا »(31) «همانا شما را از ذخیره کردن گوشت قربانی بخاطر ورود صحرانشینان فقیر به مدینه نهی کردم،پس (از این به بعد میتوانید) بخورید و ذخیره کنید و صدقه دهید.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در روایتی دیگری: «کلوا و أطعموا وادّخروا» «بخورید و اطعام دهید و ذخیره کنید.» و در روایتی دیگر نزد مسلم، این چنین آمده است: «کلوا و اطعموا واحبسوا و ادّخروا» «بخورید و در راه خدا به نیازمندان بدهید و ذخیره کنید.»&lt;br /&gt;با استناد به این احادیث...&lt;br /&gt;برای خانواده قربانی کننده مستحبّ است که ازگوشت قربانی بخورند و برای خودشان ذخیره کنند و مقداری از آن هدیه بدهند و مقداری از آن به فقرا و نیازمندان صدقه دهند؛ و در شرع هم برای هر كدام از امور بالا ( ذخیره كردن - هدیه دادن - صدقه ) مقدار مشخّصی تعیین نشده است.(یعنی بستگی به خود صاحب قربانی دارد كه گوشت آن را چگونه توزیع كند.)&lt;br /&gt;از فروش گوشت قربانی و دادن دستمزد قصّاب از آن نهی شده است.&lt;br /&gt;سیدنا علی (رضی الله عنه) میفرماید:« أَمَرَنِى رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و سلم) أَنْ أَقُومَ عَلَى بُدْنِهِ وَأَنْ أَتَصَدَّقَ بِلُحُومِهَا وَجُلُودِهَا وَأَجِلَّتِهَا وَأَنْ لاَ أُعْطِىَ الْجَازِرَ مِنْهَا (شیئاَ). قَالَ « نَحْنُ نُعْطِیهِ مِنْ عِنْدِنَا »(32) «رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) مرا امر نمودند تا کارهای شتر قربانی را انجام دهد و اینکه گوشت و پوست و پشم آن را صدقه دهم و از آن چیزی(دستمزد) به قصاب ندهم.» ومیفرماید: « همانا مزد قصاب را از خود پرداخت میکردیم.»&lt;br /&gt;امام شوکانی(رحمه الله) میفرماید: «از جمله (وأن لا أعطی الجازر منها شیئاً) در این حدیث ممكن است اینگونه برداشت شود که از حیوان قربانی شده بهیچوجه چیزی به قصّاب داده نشود، اما منظور این حدیث، این است كه از حیوان قربانی بعنوان دستمزد چیزی به قصّاب داده نشود؛ امّا به غیر از آن (بعنوان صدقه یا هدیه) اشکالی ندارد.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام قرطبی(رحمه الله) میفرماید: «با استناد به این حدیث پوست وپشم قربانی فروخته نمیشود؛ چون جزئی از گوشت است و دادن پوست وپشم به قصاب بعنوان دستمزد حکم فروش دارد و اتّفاق همه علماء بر این است که گوشت و پوست و پشم حیوان قربانی فروخته نمیشود و فروش آن ممنو ع است.»(33)&lt;br /&gt;حکم صدقه دادن قیمت حیوان بجای قربانی كردن آن&lt;br /&gt;جایز نیست. از رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) و اصحاب گرامیش روایت نشده است که این كار را انجام داده باشند؛ بلکه همه آنها قربانی میکردند و اگر پرداخت قیمت بجای قربانی بهتر و درست بود، آن را انجام میدادند. و... بهترین هدایتها و راهها، هدایت و راه رسول الله (صلی الله علیه و سلم) است.&lt;br /&gt;حکم انتقال گوشت قربانی وذبح آن خارج از شهر قربانی کننده چیست ؟&lt;br /&gt;هیچ دلیلی بر ممنوعیت انتقال گوشت قربانی و ذبح آن خارج از شهر قربانی کننده از رسول اکرم(صلی الله علیه و سلم) وارد نشده است. و همانطوركه میدانید اكثر مردم در شهر خودشان قربانی میکنند و اگر برخی خارج از شهر خود قربانی کنند، بیم از بین رفتن این عبادت و شعار الهی وجود ندارد.&lt;br /&gt;امام شافعی(رحمه الله) میفرماید: «خوردن گوشت قربانی مستحب و اطعام دادن آن (به دیگران) واجب است.» معلوم است هرگاه مستحبّات با واجبات و مصالح بزرگتر تعارض پیدا کند، همانا جایز است برای رسیدن به مصالح بزرگتر، مستحبّات را ترک کرد و این مسئله نزد اهل علم معروف ومشهور است.&lt;br /&gt;و بدان که همانا بزرگترین هدف دین اسلام از قربانی، اطعام وغذا دادن (به فقرا) است؛ و نهی رسول الله (صلی الله علیه و سلم) از ذخیره کردن قربانی بیش از سه روز به سبب فقر ونیازمندی دیگران دلیلی بر همین امر مهمّ است؛ و هنگامی که فقر برطرف شد، نهی از ذخیره کردن بیش از سه روز نیز برطرف شد. مطمئناً با كمك (و فرستادن گوشت قربانی) به شهرها و روستاهای آسیبدیده از زلزله و سیل و طوفان، بیشتر مقصد دین محقّق میشود.&lt;br /&gt;حکم مسلمانی که توانایی قربانی ندارد&lt;br /&gt;رسول الله (صلی الله علیه و سلم)از طرف آن عدّه از امّتش كه توانایی و استطاعت ندارند، قربانی نمودهاند؛ تا آنها هم از اجر و ثواب قربانی بینصیب نمانند.&lt;br /&gt;رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) در هنگام ذبح یکی از قوچها فرمودند: « بِسْمِ اللَّهِ وَاللَّهُ أَكْبَرُ هَذَا عَنِّى وَعَمَّنْ لَمْ یضَحِّ مِنْ أُمَّتِى»(34) «بسم الله و الله اكبر. پروردگارا ! این از طرف من و هركس از امّتم که قربانی نکرده است.»&lt;br /&gt;خواننده عزیز...&lt;br /&gt;در ادامه توجه شما را جلب میكنم به برخی از سؤالاتی كه در این باره از عدّهای از علماء و مشایخ پرسیده شده و ایشان جواب دادهاند.&lt;br /&gt;سوال اوّل&lt;br /&gt;من و همسرم بهمراه پدرم در یك خانه زندگی میكنیم، اگر یك قربانی را در روز عید قربان انجام دهم، آیا برای همه ما كافیست؟&lt;br /&gt;ج: همانطوریكه ذكر كردی، قربانی كردن یك حیوان برای انجام دادن سنّت برای شما و پدرت و هسرت و همسر پدرت و اهل خانواده كافی می باشد.&lt;br /&gt;سؤال دوّم&lt;br /&gt;چند روز بعد از عید میتوان قربانی كرد؟&lt;br /&gt;ج: روزهای قربانی 4 روز است. روز عید (دهم ذی الحجّه) و سه روز بعد از آن و با غروب روز چهارم وقت قربانی تمام میشود.&lt;br /&gt;سؤال سوّم&lt;br /&gt;دارای دو خانواده(همسر) هستم، كه هر كدام آنها در خانهای مستقل زندگی میكنند، آیا یك قربانی برای هر دو كافیست؟&lt;br /&gt;ج: یك قربانی برای شما كافیست، در صورتیكه صاحب خانه یكی باشد. اگر در هر خانه یك قربانی بطور جداگانه انجام دهی، بهتر است.&lt;br /&gt;سؤال چهارم&lt;br /&gt;آیا شكستن استخوانها و شاخ حیوان قربانی بعد از ذبح جایز است؟&lt;br /&gt;ج: شكستن استخوانها و شاخهای حیوان قربانی بعد از ذبح اشكالی ندارد.&lt;br /&gt;سؤال پنجم&lt;br /&gt;آیا جایز است حیوانی كه قیمت آن هنوز پرداخت نشده است، ذبح كرد و بعد از مدّتی قیمت آن را پرداخت كرد؟&lt;br /&gt;ذبح كردن آن جایز است. اگرچه پرداخت قیمت آن تا بعد از ذبح به تأخیر بیفتد.&lt;br /&gt;سؤال ششم&lt;br /&gt;برّهای كه دُمِ آن از كوچكی قطع شده است، به قصد اینكه بیشتر چاق شود، آیا برای قربانی وعقیقه جایز است؟&lt;br /&gt;ج: قربانی كردن حیوانی كه دم آن قطع شده جایز نیست، نه در قربانی نه در عقیقه. امّا اگر از ابتدا دم نداشته باشد، اشكالی ندارد. حكم آن مانند شاخ شكسته و حیوانی كه اصلاً شاخ ندارد و حیوانی كه گوش آن كوچك یا بدون گوش است، میباشد و حكم تمامی آنها جایز میباشد.&lt;br /&gt;سؤال هفتم&lt;br /&gt;اگر مرد خانه فریضه حجّ را انجام داد وقربانی كرد آیا این قربانی برای خودش و خانودهاش كه در وطنش هستند، كافیست؟&lt;br /&gt;ج: این قربانی برای خودش كافی می باشد و برای خانوادهاش قربانی دیگری لازم میباشد. امّا اگر همسر ندارد یا اینكه همسر و خانوادهاش با او در حجّ هستند، این قربانی كافی میباشد.&lt;br /&gt;سؤال هشتم&lt;br /&gt;چه كسانی مستحقّ گوشت قربانی هستند؟&lt;br /&gt;ج: صاحب قربانی میتواند برای استفاده خود و خانواده از آن بردارند و سپس به فقرا جهت رفع نیاز روز عید و به اقارب جهت ارتباط خویشاوندی (صله رحم) و به همسایگان و دوستان جهت محكم كردن اخوّت و برادری، بدهند. بهتر است كه گوشتها را در همان روز اوّل عید توزیع نماید تا بدینوسیله دل فقرا و دوستان و خویشاوندان را شاد نماید.&lt;br /&gt;سؤال نهم&lt;br /&gt;آیا دادن گوشت قربانی به كافر جایز است؟&lt;br /&gt;ج: بله جایز است.&lt;br /&gt;سؤال دهم&lt;br /&gt;طبق حدیث « من أراد أن یضحی... فلا یأخذ من شعره و لا بشرته و لا اظافره...»كسی كه میخواهد قربانی كند، نباید مو و ناخن خود را بگیرد، آیا این شامل خانواده او هم میشود؟&lt;br /&gt;ج: این نهی فقط خاص كسی است كه قربانی می كند. امّا بر خانواده او لازم نیست. بنابر اصل بر آن جواز است و هیچ دلیلی بر خلاف اصل نیست.&lt;br /&gt;سؤال یازدهم&lt;br /&gt;آیا دادن شكمبه و پوست و دست و پای حیوان به قصّاب جایز است؟&lt;br /&gt;ج: اگر به عنوان دستمزد نباشد، اشكالی ندارد. در صورتی كه فقیری مستحقّتر از او هست به آن فقیر داده میشود.&lt;br /&gt;سؤال دوازدهم&lt;br /&gt;آیا برای مرده هم قربانی انجام میشود؟&lt;br /&gt;ج: قربانی فقط برای زندهها سنّت است ، و برای مرده سنّت نیست. و رسول اكرم (صلی الله علیه و سلم) برای مردهها قربانی نكرده است. و بدین خاطر این امر مشروعیت ندارد.&lt;br /&gt;*این مطلب، ترجمه كتابچه "احكام الأضحیه" نوشته شیخ محمّد العبیدلی میباشد.*&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-4431283511241539342?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/4431283511241539342/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=4431283511241539342' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/4431283511241539342'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/4431283511241539342'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title='بمناسبت فرار رسیدن عید سعید و مبارک قربان'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-7495604200352343374</id><published>2009-10-06T13:48:00.000+03:30</published><updated>2009-10-06T13:49:31.581+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>بزرگترین سایت پاسخ به شبهات افتتاح شد&lt;br /&gt;این پایگاه اینترنتی با هدف مقابله با خطر شبهات دشمنان اسلام ،ارائه مقالات دینی و پاسخ به سؤالات و شبهات  به زبان فارسی فعالیت خود را آغاز کرد . از بخش های مهم این پایگاه اینترنتی می توان به تالارگفتمان،ار سال سوالات ،بانک مقاله،قرآن کریم ،رد شبهات ،فکر و اندیشه وغیره... اشاره کرد پایگاه اطلاع رسانی اسلام تکس در این ادرس فعالیت می کند&lt;a href="http://www.islamtxt.net/" target="_blank"&gt;http://www.islamtxt .net&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;جدید ترین مقالات&lt;br /&gt;&lt;a title="مهدی و امام زمان شیعه!" href="http://www.islamtxt.net/node/228" target="_blank"&gt;مهدی و امام زمان شیعه!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چرا قبر حضرت علی شفا می دهد؟" href="http://www.islamtxt.net/node/72" target="_blank"&gt;چرا قبر حضرت علی شفا می دهد؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چرا قبر حضرت زهراء (سلام الله علیها) هنوز مخفی است؟" href="http://www.islamtxt.net/node/71" target="_blank"&gt;چرا قبر حضرت زهراء (سلام الله علیها) هنوز مخفی است؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چرا حضرت فاطمه زود وفات کرد؟" href="http://www.islamtxt.net/node/69" target="_blank"&gt;چرا حضرت فاطمه زود وفات کرد؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چرا ولی فقیه و مراجع تقلید دل آقا امام زمان (عج) را به درد آوردند؟!" href="http://www.islamtxt.net/content/article/335" target="_blank"&gt;چرا ولی فقیه و مراجع تقلید دل آقا امام زمان (عج) را به درد آوردند؟!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="غصب فدك و ناراحتي فاطمه از ابوبكر!!!" href="http://www.islamtxt.net/node/234" target="_blank"&gt;غصب فدك و ناراحتي فاطمه از ابوبكر!!!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چرا روحانیون  لباسی جدا از لباس مردم عادی می پوشند ؟" href="http://www.islamtxt.net/node/235" target="_blank"&gt;چرا روحانیون لباسی جدا از لباس مردم عادی می پوشند ؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آيا در كتب روايى شيعه احاديثي در رابطه با تحريف قرآن وجود دارد؟ " href="http://www.islamtxt.net/node/226" target="_blank"&gt;آيا در كتب روايى شيعه احاديثي در رابطه با تحريف قرآن وجود دارد؟ &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا امام مهدى ازدواج كرده و داراى فرزند ميباشد؟ " href="http://www.islamtxt.net/node/204" target="_blank"&gt;آیا امام مهدى ازدواج كرده و داراى فرزند ميباشد؟ &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="روحانیون شیعه کرامات ندارند..!!!" href="http://www.islamtxt.net/node/198" target="_blank"&gt;روحانیون شیعه کرامات ندارند..!!!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="هجوم به خانه فاطمه..?!" href="http://www.islamtxt.net/node/187" target="_blank"&gt;هجوم به خانه فاطمه..?!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟" href="http://www.islamtxt.net/node/182" target="_blank"&gt;چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="‏آیا عایشه بر علیه علی جنگ کرد؟!" href="http://www.islamtxt.net/node/136" target="_blank"&gt;آیا عایشه بر علیه علی جنگ کرد؟!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چرا پیامبر جانشینی تعیین نکردند؟" href="http://www.islamtxt.net/node/94" target="_blank"&gt;چرا پیامبر جانشینی تعیین نکردند؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چرا علی رضی الله عنه فدک را در زمان خلافت خود پس نگرفت؟" href="http://www.islamtxt.net/node/78" target="_blank"&gt;چرا علی رضی الله عنه فدک را در زمان خلافت خود پس نگرفت؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا پیامبر صلی الله علیه و سلم سنی بودند یا شیعه؟" href="http://www.islamtxt.net/node/278" target="_blank"&gt;آیا پیامبر صلی الله علیه و سلم سنی بودند یا شیعه؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا پیامبران و امامان و صالحان، حق شفاعت دارند ؟" href="http://www.islamtxt.net/node/277" target="_blank"&gt;آیا پیامبران و امامان و صالحان، حق شفاعت دارند ؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="حدیث غدیر دلالتی بر منصوصیت علی رضی الله عنه ندارد!!" href="http://www.islamtxt.net/content/article/336" target="_blank"&gt;حدیث غدیر دلالتی بر منصوصیت علی رضی الله عنه ندارد!!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا قانون صيغه در مذهب شیعه، كاری خلاف فطرت است؟" href="http://www.islamtxt.net/content/question/345" target="_blank"&gt;آیا قانون صيغه در مذهب شیعه، كاری خلاف فطرت است؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا قرآن درباره ازدواج موقت، آیه ای دارد؟" href="http://www.islamtxt.net/content/question/354" target="_blank"&gt;آیا قرآن درباره ازدواج موقت، آیه ای دارد؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آيا حضرت علي در جريان نجواهاي زنده ها با خودش قرار مي گيرد يا نه؟" href="http://www.islamtxt.net/content/question/353" target="_blank"&gt;آيا حضرت علي در جريان نجواهاي زنده ها با خودش قرار مي گيرد يا نه؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چرا اهل سنت صحابه را دوست مي دارند و اجازه نمی دهند کسی به آنها توهین کند؟؟" href="http://www.islamtxt.net/node/279" target="_blank"&gt;چرا اهل سنت صحابه را دوست مي دارند و اجازه نمی دهند کسی به آنها توهین کند؟؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="یک ایراد کودکانه شیعیان به حضرت ابوهریره رضی الله عنه" href="http://www.islamtxt.net/content/article/350" target="_blank"&gt;یک ایراد کودکانه شیعیان به حضرت ابوهریره رضی الله عنه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا حضرت ابوهریره سخنان دروغین، به رسول الله صلی الله علیه و سلم نسبت میداد؟!" href="http://www.islamtxt.net/content/question/349" target="_blank"&gt;آیا حضرت ابوهریره سخنان دروغین، به رسول الله صلی الله علیه و سلم نسبت میداد؟!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="بعضی از ایرادهای مهم ما  بر قانون  صيغه!" href="http://www.islamtxt.net/content/article/348" target="_blank"&gt;بعضی از ایرادهای مهم ما بر قانون صيغه!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آيا حديث انا مدينه العلم وعلي بابها صحيح است؟" href="http://www.islamtxt.net/content/question/346" target="_blank"&gt;آيا حديث انا مدينه العلم وعلي بابها صحيح است؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا امام احمد حنبل فتوا داده که بچه میتواند دو پدر داشته باشد؟!" href="http://www.islamtxt.net/content/question/344" target="_blank"&gt;آیا امام احمد حنبل فتوا داده که بچه میتواند دو پدر داشته باشد؟!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا الله در قرآن، به حضرت ابوبکر و عمر، وعده داده بود که در زمین حاکم میشوند؟" href="http://www.islamtxt.net/content/question/342" target="_blank"&gt;آیا الله در قرآن، به حضرت ابوبکر و عمر، وعده داده بود که در زمین حاکم میشوند؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="بداء، در عقيده شيعه به چه معنايی است ؟ و آيا در كتب اهل سنت نیز يافت می‌شود؟ " href="http://www.islamtxt.net/content/question/343" target="_blank"&gt;بداء، در عقيده شيعه به چه معنايی است ؟ و آيا در كتب اهل سنت نیز يافت می‌شود؟ &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا مهدی شيعه در هنگام ظهور لخت خواهد بود؟!!" href="http://www.islamtxt.net/content/question/341" target="_blank"&gt;آیا مهدی شيعه در هنگام ظهور لخت خواهد بود؟!!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="ايا الله نميدانست امام هفتم شيعيان، قبل از امام شيشم ميميرد؟!!" href="http://www.islamtxt.net/content/question/340" target="_blank"&gt;ايا الله نميدانست امام هفتم شيعيان، قبل از امام شيشم ميميرد؟!!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چرا پيامبر صلی الله عليه وسلم واضح و قاطع نفرمودند: علي(ع) پس از من، اولين خليفه و يا جانشين بلافصل من است؟" href="http://www.islamtxt.net/content/question/339" target="_blank"&gt;چرا پيامبر صلی الله عليه وسلم واضح و قاطع نفرمودند: علي(ع) پس از من، اولين خليفه و يا جانشين بلافصل من است؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا فاطمه بنت أسد امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب را در دل کعبه بدنیا آورد؟!" href="http://www.islamtxt.net/content/question/338" target="_blank"&gt;آیا فاطمه بنت أسد امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب را در دل کعبه بدنیا آورد؟!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="یک دلیل واضح بر جنایت و خیانت و  بد نیتی  و  فتنه خواهی علمای شیعه" href="http://www.islamtxt.net/content/article/337" target="_blank"&gt;یک دلیل واضح بر جنایت و خیانت و بد نیتی و فتنه خواهی علمای شیعه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چرا پیشنماز شدن ابوبکر در دوره بیماری رسول الله صلی الله علیه وسلم، فضیلتی برای او نباشد؟؟!!" href="http://www.islamtxt.net/content/question/334" target="_blank"&gt;چرا پیشنماز شدن ابوبکر در دوره بیماری رسول الله صلی الله علیه وسلم، فضیلتی برای او نباشد؟؟!!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="همراه بودن ابوبکر با رسول الله صلي الله عليه وسلم در غار ثور ، فضیلت است" href="http://www.islamtxt.net/content/article/333" target="_blank"&gt;همراه بودن ابوبکر با رسول الله صلي الله عليه وسلم در غار ثور ، فضیلت است&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="بررسی آیات و احادیث در مورد اصحاب و تهمت ارتداد به آن بزرگوارن (2) " href="http://www.islamtxt.net/content/article/332" target="_blank"&gt;بررسی آیات و احادیث در مورد اصحاب و تهمت ارتداد به آن بزرگوارن (2) &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="بررسی آیات و احادیث در مورد اصحاب و تهمت ارتداد به آن بزرگوارن (1)" href="http://www.islamtxt.net/content/article/331" target="_blank"&gt;بررسی آیات و احادیث در مورد اصحاب و تهمت ارتداد به آن بزرگوارن (1)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title=" اساس مذهب اماميه و  آنچه شیعه امامیه مدعی آن است (2)" href="http://www.islamtxt.net/content/article/329" target="_blank"&gt;اساس مذهب اماميه و آنچه شیعه امامیه مدعی آن است (2)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title=" اساس مذهب اماميه و  آنچه شیعه امامیه مدعی آن است (1)" href="http://www.islamtxt.net/content/article/328" target="_blank"&gt;اساس مذهب اماميه و آنچه شیعه امامیه مدعی آن است (1)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا ابوبکر و عمر و عثمان رضي الله عنهم، جواب پیام دوستی و محبت علی رضي الله عنه را ندادند ؟!!  " href="http://www.islamtxt.net/content/question/327" target="_blank"&gt;آیا ابوبکر و عمر و عثمان رضي الله عنهم، جواب پیام دوستی و محبت علی رضي الله عنه را ندادند ؟!! &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="شیعه با این عملش جزو مهتدین و هدایت یافته گان نیست! " href="http://www.islamtxt.net/content/article/326" target="_blank"&gt;شیعه با این عملش جزو مهتدین و هدایت یافته گان نیست! &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="واقعه قتل دو پسران عبیدالله بن عباس و ادعای خیانت او به حسن رضی الله عنه!" href="http://www.islamtxt.net/content/article/325" target="_blank"&gt;واقعه قتل دو پسران عبیدالله بن عباس و ادعای خیانت او به حسن رضی الله عنه!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="مناقشه و بررسى قوی ‌ترین شبهه شیعه برای اثبات عصمت ائمه «آيه تطهير»! (3) " href="http://www.islamtxt.net/content/article/324" target="_blank"&gt;مناقشه و بررسى قوی ‌ترین شبهه شیعه برای اثبات عصمت ائمه «آيه تطهير»! (3) &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="مناقشه و بررسى قوی ‌ترین شبهه شیعه برای اثبات عصمت ائمه «آيه تطهير»! (2)" href="http://www.islamtxt.net/content/article/323" target="_blank"&gt;مناقشه و بررسى قوی ‌ترین شبهه شیعه برای اثبات عصمت ائمه «آيه تطهير»! (2)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="رد شبهه و افسانه (هذیان گویی) نسبت به پیامبر صلی الله علیه وسلم" href="http://www.islamtxt.net/content/article/322" target="_blank"&gt;رد شبهه و افسانه (هذیان گویی) نسبت به پیامبر صلی الله علیه وسلم&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="دلسوزی و ترحم اصحاب نسبت به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم (آیا عمر رضی الله عنه به پیامبر نسبت هذیان داده اند یا شیعیان معنا را تحریف کرده اند؟)" href="http://www.islamtxt.net/content/article/321" target="_blank"&gt;دلسوزی و ترحم اصحاب نسبت به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم (آیا عمر رضی الله عنه به پیامبر نسبت هذیان داده اند یا شیعیان معنا را تحریف کرده اند؟)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="مناقشه و بررسى  قوی ‌ترین شبهه شیعه برای اثبات عصمت ائمه «آيه تطهير»! (1)" href="http://www.islamtxt.net/content/article/320" target="_blank"&gt;مناقشه و بررسى قوی ‌ترین شبهه شیعه برای اثبات عصمت ائمه «آيه تطهير»! (1)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="ده سال از  عمر شیعه، در  گریه سپری میشود!!" href="http://www.islamtxt.net/content/question/312" target="_blank"&gt;ده سال از عمر شیعه، در گریه سپری میشود!!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="نظر اهل سنت در باره آیه ای که میگوید: شهیدان زنده اند، چیست؟" href="http://www.islamtxt.net/content/question/310" target="_blank"&gt;نظر اهل سنت در باره آیه ای که میگوید: شهیدان زنده اند، چیست؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آيا تشيع نصوص صحيحی برای امامت 12 ائمه دارند؟ (10)‏" href="http://www.islamtxt.net/content/article/308" target="_blank"&gt;آيا تشيع نصوص صحيحی برای امامت 12 ائمه دارند؟ (10)‏&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چرا پيامبرصلی الله علیه وسلم ،امامت علی رضی الله عنه را در مكه و يا عرفات به مردم معرفی نكرد؟!" href="http://www.islamtxt.net/content/question/304" target="_blank"&gt;چرا پيامبرصلی الله علیه وسلم ،امامت علی رضی الله عنه را در مكه و يا عرفات به مردم معرفی نكرد؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آيا ازدواج امام حسين رضی الله عنه با ارينب، در پيش آمد قضيه كربلا نقش داشته است؟  " href="http://www.islamtxt.net/content/question/300" target="_blank"&gt;آيا ازدواج امام حسين رضی الله عنه با ارينب، در پيش آمد قضيه كربلا نقش داشته است؟ &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title=" مقام  علی رضی الله عنه در نزد اهل سنت و شبهه شیعه ها" href="http://www.islamtxt.net/content/article/299" target="_blank"&gt;مقام علی رضی الله عنه در نزد اهل سنت و شبهه شیعه ها&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا تشیع نصوص صحیحی برای امامت 12 ائمه دارند؟ (9)" href="http://www.islamtxt.net/content/article/298" target="_blank"&gt;آیا تشیع نصوص صحیحی برای امامت 12 ائمه دارند؟ (9)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا ديه قتل زن در قانون شیعه نصف ديه قتل مرد است؟ " href="http://www.islamtxt.net/content/question/297" target="_blank"&gt;آیا ديه قتل زن در قانون شیعه نصف ديه قتل مرد است؟ &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="«جوان شيعه» علت اين همه معجزه كه از امامان ميبينيم چیست؟؟!" href="http://www.islamtxt.net/content/question/295" target="_blank"&gt;«جوان شيعه» علت اين همه معجزه كه از امامان ميبينيم چیست؟؟!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا کرامتی که اهل سنت به آن عقیده دارند ، همان غلو شیعه هاست ؟!" href="http://www.islamtxt.net/content/question/294" target="_blank"&gt;آیا کرامتی که اهل سنت به آن عقیده دارند ، همان غلو شیعه هاست ؟!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چرا اهل سنت، صحابه دهگانه را بهشتی میدانند؟!" href="http://www.islamtxt.net/content/question/293" target="_blank"&gt;چرا اهل سنت، صحابه دهگانه را بهشتی میدانند؟!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آيا حديث طير(مرغ پخته) صحيح است؟" href="http://www.islamtxt.net/content/question/286" target="_blank"&gt;آيا حديث طير(مرغ پخته) صحيح است؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آيا  عزاداری، کاری مطابق فطرت است ؟ " href="http://www.islamtxt.net/node/269" target="_blank"&gt;آيا عزاداری، کاری مطابق فطرت است ؟ &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا «کار برادران یوسف»؛ که برای طلب آمرزش از خداوند به یعقوب علیه السلام متوسل شدند درست است؟!" href="http://www.islamtxt.net/node/268" target="_blank"&gt;آیا «کار برادران یوسف»؛ که برای طلب آمرزش از خداوند به یعقوب علیه السلام متوسل شدند درست است؟!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چرا امام حسن قيام نكرد و چرا امام حسين قيام كرد ؟" href="http://www.islamtxt.net/node/267" target="_blank"&gt;چرا امام حسن قيام نكرد و چرا امام حسين قيام كرد ؟&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="پاسخ به شبهات «توسل» 2" href="http://www.islamtxt.net/node/265" target="_blank"&gt;پاسخ به شبهات «توسل» 2&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="پاسخ بر شبهات «توسل» 1" href="http://www.islamtxt.net/node/264" target="_blank"&gt;پاسخ بر شبهات «توسل» 1&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="آیا مسموم کردن امام حسن علیه السلام به دستور معاویه بود؟!" href="http://www.islamtxt.net/node/262" target="_blank"&gt;آیا مسموم کردن امام حسن علیه السلام به دستور معاویه بود؟!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="فاطمه فقط فاطمه است!" href="http://www.islamtxt.net/node/9" target="_blank"&gt;فاطمه فقط فاطمه است!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;وبسیاری از مقالات دیگر در این ادرس&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.islamtxt.net/shobahat?page=1" target="_blank"&gt;http://www.islamtxt .net/shobahat? page=1&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-7495604200352343374?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/7495604200352343374/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=7495604200352343374' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/7495604200352343374'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/7495604200352343374'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title=''/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-9000881100654551364</id><published>2009-07-11T23:52:00.003+04:30</published><updated>2009-07-12T00:36:38.775+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>سلام به دوستان و برادران وخواهران عزیز حق جو&lt;br /&gt;این بار یک سری از کتب اصطلاحا مرجع را که اهل تسنن به آنها به عنوان سنت پیامبر و دومین وسیله هدایت بعد از قرآن(سنت پیامبر)اعتقاد دارند،آورده ام و چند کتاب مفید دیگر نیز ذکر شده.&lt;br /&gt;در هر صورت اگر کسی از دوستان علاقه مند به دریافت هر کدام از کتب موجود در این سایت بود،آدرس ایمیل خود را برایم بگذارد تا برایش بفرستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-کلید حدیث ‌شناسی&lt;br /&gt;نویسنده : حاج ملاّ عبدالله احمدیان&lt;br /&gt;یکی از مهمترین علوم دینی و با ارزشترین معارف اسلامی، علم الحدیث درایتی: (حدیث‌شناسی) است، که با استفاده از قواعد آن می‌توان همة روایتهای صحیح را از روایتهای ناصحیح جدا نمود، و در عین اینکه اقوال و افعال و تأییدات پیامبرخداr در شکل ناب و اصیل خویش تجلّی می‌یابند، هر آنچه رسوبات فرهنگهای جاهلی و حباب طوفانهای علم‌زدگی است از سر و ته اسلام زدوده خواهد شد، و در نتیجه اسلام خالص، آنچنانکه قرآن کریم بیان فرموده، و آنچنانکه در شخص رسول‌اللهr تبلور یافته است بجوامع بشری معرفی می‌گردد و شایان توجه است که این علم مانند بسیاری از علوم دیگر از ابتکارات خاصّ مسلمین بشمار می‌آید و وضع و تدوین قوانین چنین علمی: «روایت شناسی» قبل از اسلام هیچگونه سابقه‌ای نداشته است و پیروان ادیان دیگر ـ چه حالا و چه قبل از اسلام ـ بعلت شدت اعتقاد به قداست روایتهای مذهبی، احدی جرأت نداشته که از صحیح و ناصحیح آنها بحث کند و قواعدی برای جداکردن آنها وضع و تدوین نماید....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- اللباب في (50) حديثاً من أحاديث الآداب(من صحيح البخاري ومسلم)&lt;br /&gt;تأليف: خالد بن عبدالرحمن العسكر&lt;br /&gt;ترجمه:مرحوم إسحاق بن عبدالله دبيري العوضي&lt;br /&gt;اين كتاب كه (اللباب) يعني لب و مغز هر چيز نام دارد و شامل (50) حديث از احاديث آداب است كه برادر خالد ابن عبدالرحمن العسكر آنرا جمع آوري كرده، ما آنرا ترجمه كرديم تا بتوان آنها را حفظ نمود احاديث آن آسان و كوچك است و در زندگي روزمره هر انساني بكار برده مىشود...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- التجريد الصريح لأحاديث الجامع الصحيحمختصر صحیح بخاری(فارسی)&lt;br /&gt;تألیف : محمد بن اسماعیل بخاری&lt;br /&gt;اختصار کننده: ابوالعباس زین الدین احمد بن احمد بن عبداللطیف الشرجی الزبیدی&lt;br /&gt;مترجم: عبدالقادر ترشابی&lt;br /&gt;بی تردید، سنت، دومین مصدر از مصادر قانون گذاری اسلامی است که پس از قرآن مجید، مرتبه دوم اهمیت را به خود اختصاص داده است. و قرآن، پیروی از سنت رسول اللهr را واجب و لازم می داند و می فرماید: «واز خدا و رسول او اطاعت کنید»(تغابن:12). و در جایی دیگر، خداوند از کسانی که سنت رسول اللهr را بعنوان داور در اختلافات خود نمی پذیرند و با طیب خاطر تسلیم آن نمی شوند، نفی ایمان می کند و می فرماید: (نه! سوگند به پروردگارت که آنان تا زمانی که تو را در اختلافاتشان، حَکَم و داور قرار ندهند، مؤمن بشمار نمی آیند. (و نیز) پس از داوری تو، هیچگونه ملالی به دل راه نداده و کاملاً تسلیم تو باشند) (نساء: 65)و در جایی دیگر، خداوند هشدار می دهد که: "مبادا با سنت و دستورات رسول اللهr مخالفت کنید! زیرا بیم آن می رود که گرفتار فتنه یا عذابی دردناک شوید"(نور 63). بطور کلی قرآن کریم سنت رسول اکرمr را واجب الاطاعه می داند و می فرماید: «چیزهایی را که پیغمبر برای شما - از احکام الهی – آورده است، بگیرید و از آنچه شما را بازداشته، دست بردارید».&lt;br /&gt;بدین جهت، مسلمانان درباره حجت بودن سنت، هیچگونه اختلافی ندارند زیرا:&lt;br /&gt;1ـ بخشی از سنت به تأیید مطالب قرآن می پردازد. مانند حرمت خوردن مال حرام، نهی از زنا، نافرمانی پدر و مادر، شهادت دروغ و ...&lt;br /&gt;2ـ بخشی دیگر از آن، مطالب مجمل قرآن را به تفصیل بیان می کند. مانند نماز و زکات و غیره که در قرآن بصورت مجمل ذکر شده است و سنت، تعداد رکعات و کیفیت نماز خواندن و چگونگی پرداخت زکات را روشن ساخته است.&lt;br /&gt;3ـ و نوعی دیگر از سنت، مطلق قرآن را مقید می سازد. مثلاً در قرآن بطور مطلق آمده که دست دزد باید قطع شود. و توضیح بیشتری در قرآن نیامده است. ولی سنت، روشن کرده که دست دزد باید از قسمت مچ، قطع گردد.&lt;br /&gt;4ـ قسمتی از سنت، به بیان احکام جدید می پردازد که در قرآن نیامده است مثل وجوب خون بها بر قبیله و احکام دیگر.&lt;br /&gt;گفتنی است که این بخش از سنت نیز مانند انواع دیگر آن، واجب الاطاعه است زیرا آن حضرتr فرموده اند: «ألا انی أوتیت القرآن و مثله معه». یعنی آگاه باشید که قرآن و مثل آن (یعنی سنت) به من داده شده است که هر دو واجب الاطاعه هستند.&lt;br /&gt;در یک کلام، می توان گفت که تصور کامل و فهم اسلام، بدون سنت رسول اکرمr ممکن نیست.&lt;br /&gt;با توجه به مطالب فوق و اهمیت سنت رسول خداr، مسلمانان توجه خاصی به آن نشان می دادند. ولی در زمان حیات آن حضرتr آنطور که قرآن نوشته می شد و کاتبانی برای این منظور، تعیین شده بودند، سنت تدوین نشد.&lt;br /&gt;و حتی آن حضرتr در آغاز رسالت خویش، از نوشتن احادیث بخاطر اینکه با قرآن مخلوط نشود و التباس پیش نیاید، منع کرده، فرمودند: «از من چیزی ننویسید. و هر کس به جز قرآن، چیزی نوشته است، باید آنرا از بین ببرد».&lt;br /&gt;اما با گذشت زمان واز بین رفتن احتمالی التباس قرآن با حدیث، رسول اکرمr در آخر حیات خویش به صحابه اجازه دادند تا احادیث را یادداشت کنند. چنانچه طبق روایت دارمی به عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهما اجازه نوشتن داد. و طبق روایت صحیح بخاری، عبدالله بن عمر رضی الله عنهما احادیث آن حضرتr را یادداشت می کرد. همچنین در بخاری آمده است: هنگامی که فردی یمنی بنام ابوشاه در فتح مکه از صحابه خواست تا سخنرانی آن حضرتr را بعد از فتح مکه، برای وی بنویسد، آن حضرتr خطاب به صحابه فرمود: «برای ابوشاه بنویسید».&lt;br /&gt;پس از اجازه رسول اکرمr بسیاری از صحابهy به نوشتن حدیث، مبادرت ورزیدند. بطوریکه تعدادی از آنها صحیفه هایی داشتند که احادیث را در آنها یادداشت می کردند.&lt;br /&gt;به عنوان نمونه می توان از صحیفه های علی بن ابی طالب، سعد بن عباده انصاری، ابو موسی اشعری، جابر بن عبدالله انصاری، عبدالله بن عمرو بن عاص و سمره بن جندب نام برد.&lt;br /&gt;جریان تدوین و نوشتن حدیث در نسلهای بعد، یعنی تابعین و تبع تابعین نیز همچنان ادامه داشت. و بسیاری از آنها نیز صحیفه هایی داشتند که در آنها حدیث می نوشتند. از میان آنها میتوان محمد بن مسلم اسدی، زبیر بن عدی همدانی....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- ترجمهء فارسی رياض الصالحين (مجموعهء گرانمايه از احاديث پيامبر بزرگ اسلام صلی الله عليه وسلم)&lt;br /&gt;تأليف: امام ابی زکريا يحيی بن شرف نووی دمشقی(631 – 676 هـ)&lt;br /&gt;ترجمه و شرح: عبد الله خاموش هروی&lt;br /&gt;این کتاب از معتبر ترین کتب حدیث می باشد که اکثر احادیث آن صحیح هستند و قابل اعتماد می باشد.بسیار زیبا و خواندنی است برای آنانی که می خواهند لذت بودن با پیامبر(ص) و قدم نهادن در جای پای ایشان را تجربه کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- کتاب سنن ابی داوود&lt;br /&gt;این کتاب ،از کتب مشهور حدیث می باشد ولی به زبان عربی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- کتاب حدیث امام بخاری(صحیح بخاری)&lt;br /&gt;این کتاب هم از کتب مشهور حدیث می باشد ولی به زبان عربی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7-کتا ب صحیح مسلم(مجموعه احادیث)&lt;br /&gt;این کتاب نیز از کتب مشهور حدیث می باشد ولی به زبان عربی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- کتاب شرح اربعین نووی&lt;br /&gt;این کتاب نیز از کتب مشهور حدیث می باشد وشامل 40 حدیث صحیح از پیامبر اکرم(ص) با تشریح کامل می باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- کتاب شيعه و حسينيه ها(الشيعة والحسينيات)&lt;br /&gt;تأليف:شيخ عبدالله عبدالعزيز&lt;br /&gt;براستي كه علماي شيعه،‌نشر و پخش شيعه گرايي را بر خود واجب كرده و در راه ترويج و توسعه اين مذهب از هيچ كوششي دريغ نكرده و از ظلم و ستم بر سايرين و سركوب مخالفين هرگز كوتاه نيامده اند،‌ هر وسيله ايي را به كار برده و هر راهي را رفته اند، كتابهاي بسيار زيادي را به چاپ رسانيده و به صورت رايگان توزيع كرده و علمايشان را به دورترين نقاط جهان فرستاده اند، نياز نيازمندان را برطرف ساخته و از نويسندگان ضعيف الأيماني كه آخرت خود را به دنيا فروخته اند بهترين بهره را جهت نوشتن خواسته هاي خود برده اند، ‌تمام اين تلاش و زحمات براي عوامفريبي و گول زدن افراد ساده لوح و ناآگاه است.&lt;br /&gt;موضوع اين رساله ما بهره برداري آنان از جريان شهادت امام حسين رضي الله عنه است كه با چرب زباني و نيرنگ و كتمان حقيقت و نقل داستانها و روايات دروغين، احساسات و عواطف مردم ساده را بر انگيخته تا بدين شيوه بتوانند به هدف اساسي خود كه وارونه جلوه دادن دين و طعنه زدن بر ياران پيامبر و فرستادن لعن و نفرين بر بهترين امت است دست يابند.&lt;br /&gt;جالب اينجا است كه اهل بيت پيامبر شيعه را مذمت كرده و از آنها به بدي ياد كرده اند. جاي هيچ شك و ترديدي نيست كه تمام جريمه ها و سمتها به شيعه برگشته و بر آنها ثابت مي گردد....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10-کتاب حدیث سنن ابن ماجه&lt;br /&gt;این کتاب نیز از کتب مشهور حدیث می باشد ولی به زبان عربی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11- کتاب حدیث سنن ترمذی&lt;br /&gt;این کتاب نیز از کتب مشهور حدیث می باشد ولی به زبان عربی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12- تاریخ حدیث و ضبط و ثبت احادیث&lt;br /&gt;تألیف : استاد فاضل حاج ملاعبدالله احمدیان&lt;br /&gt;موضوع بحثش «تاریخ حدیث» است البته بیشتر از دیدگاه اهل سنت مورد بررسی قرار گرفته است. و چون تاریخ هر امری ـ اعم از جاندار و بی‌جان ـ یادآور تحولاتی است که در مسیر رشد و تکامل آن امر و گامی در سیر قهقرایی آن، مراحلی از صعود و نزول و فراز و نشیب‌ها را نشان می‌دهد، و حدیث هم به معنی «اقوال و افعال و اخلاق و تأییدهای پیامبرr» امری است کامل و ثابت و لایتغیر، بنابراین «تاریخ حدیث» به معنی بررسی تحولات و مشاهدة فراز و نشیب‌هایی است، که در ضبط احادیث در سینه‌ها و ثبت آنها در صحیفه‌ها، و همچنین اثبات استناد آنها به پیامبرr و جدا کردن صحیح و غیر صحیح آن استنادها به وقوع پیوسته‌اند، و به اقتضای دلایل زیر، در زمان اصحاب و تابعین و اتباع تابعین و در تمام ادوار تاریخ اسلامی، همواره نسبت به حفظ و حراست احادیث، و مشخص کردن صحیح آنها از طریق ضبط و ثبت آنها و توجه به سلسلة اسناد روایت آنها، اهتمام کامل به عمل آمده است...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;13- عقيده هر مسلمان&lt;br /&gt;تهيه کننده: محمد جميل زينو - ترجمه أبو عبدالله:مرحوم إسحاق بن عبدالله بن محمد الدبيری العوضي&lt;br /&gt;انسان بايستی به توحيد و يگانه پرستی اهميت خاصی دهد، زيرا توحيد اصل و اساس دين است چنانکه&lt;br /&gt;رأس الأمر الاسلام و عموده الصلاة و ذروة سنامه الجهاد في سبيل » : پيامبر گرامی (ص) می فرمايد&lt;br /&gt;أحمد و غيره]. اساس امرها اسلام و پايه و ستون آن نماز و قلّه و بلندی آن جهاد در راه خداست. ] .« الله&lt;br /&gt;و اسلام يعنی تسليم خدای يگانه شدن و به طاعات و اوامر و نواهی او گردن نهادن. خداوند می فرمايد:&lt;br /&gt;و ما خلقت الجن والانس إلاَّ ليعبدون ما أريد منهم من رزق و ما أريد أن يطعمون إن الله هو الرزاق ذو »&lt;br /&gt;[۵٨ – الذاريات ۵۶ ] .« القوة المتين&lt;br /&gt;[ ما جن و انس را نيافريديم مگر برای اينکه مرا بيکتائی پرستش کنند و ما از خلقشان رزق و روزی و&lt;br /&gt;هيچ چيزی برای خود نخواستيم همانا روزی بخشنده خلق تنها خداست که صاحب قوت و اقتدار ابدی&lt;br /&gt;است ].&lt;br /&gt;توحيد اساس صحت و درستی عبادتها است و بغير از توحيد عمل انسان هر چه باشد به او نفعی نمی&lt;br /&gt;إذا دخل أهل الجنة الجنة و أهل النار النرا يقول الله » : رساند، چنانکه رسول اکرم (ص) می فرمايد&lt;br /&gt;تعالی: من کان في قلبه مثقال حبة من خردل من إيمان فأخر جوه، فيخر جون قد امتحشوا و عادوا حُمما&lt;br /&gt;متفق عليه]. ] .«...&lt;br /&gt;اگر بهشتيان و به بهشت و دوزخيان به دوزخ رفتند خدا به فرشتگان خطاب می فرمايد که: هر کس&lt;br /&gt;باندازه يک دانه از خردل در قلب او ايمان (توحيد) است او را از دوزخ بيرون آوريد، پس فرشتگان او&lt;br /&gt;را از دوزخ بيرون آورده در حاليکه سوخته شده اند و به خاکستر تبديل شده اند...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;14- چگونه باید قرآن را تفسیر کنیم؟&lt;br /&gt;تالیف : محمد نوح نجاتی&lt;br /&gt;رساله‌ای که اینک بعد از ترجمة آن به زبان فارسی در دست مشتاقان علوم قرآنی قرار میگیرد، عبارت است از مجموعه ‌سؤالاتی در مسایل قرآنی که بوسیله بهترین محدث و عالم ربانی زمان خود، محمد ناصر الدین البانی رحمت الله علیه پاسخ داده شده اند و نام رساله‌ درحقیقت یکی از سؤالات عنوان شده است و آن هم این سؤال است؛ (کیف یجب علینا ان نفسر القرآن؟)&lt;br /&gt;یعنی چگونه باید قرآن را تفسیر کنیم&lt;br /&gt;چنانچه از نام و عنوان رساله معلوم است این رساله چگونگی و روش صحیح تفسیر قرآن را بیان می کند، نه آن تفسیری که اهل تأویل و رأی و اهل عقاید و مذاهب شاذ تفسیر می‌کنند و با تکلف و تاویل آیات قرآن را از مفهوم و مصداق خود تحریف کرده تا نظریات خلاف واقع خویش را با پشتیبانی آیات خدا تحمیل و تثبیت نمایند...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;15-تفسير أنوار القرآن&lt;br /&gt;[گزیده ای از سه تفسیر: فتح القدیر شوکانی، تفسیر ابن کثیر و تفسیر المنیر وهبة الزحیلی]&lt;br /&gt;ترتيب و ترجمه:عبد الرؤوف مخلص&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;التماس دعا&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-9000881100654551364?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/9000881100654551364/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=9000881100654551364' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/9000881100654551364'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/9000881100654551364'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title=''/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-3438050649096492081</id><published>2009-06-23T02:34:00.002+04:30</published><updated>2009-06-23T02:43:33.570+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>با سلام&lt;br /&gt;با توجه به اتفاقات اخیر در ایران،تصمیم گرفتم که با گذاشتن منابع خبری دو طرف مبارزه در حال حاضر ایران،اخبار را به دوستان برسانم و تمامی دوستان در هر دو طرف دعوا تقاضا دارم که از آسیب رساندن به این سایت بی طرف خودداری نموده و اجازه دهند که مراجعین خودشان در مورد اوضاع قضاوت کنند تا در نهایت به حقیقت برسند.سعی می کنم که از هر دو طرف قضیه به تعداد برابر منبع خبری جمع کنم که تا بحال اینها بدستم رسیده.بنده شخصا با هیچکدام از طرفین موافق نیستم.نه با بی بند و باری های طرفداران آقای موسوی که در شان ملتی که خودشان را مسلمان نامیده اند،نمی باشد و نه از دروغ ونیرنگ و ریاکاری طرفداران آقای احمدی نژاد که باعث بدنامی اسلام و گسترش تفکر غلط استبدادی بودن اسلام که امروزه در غرب تبلیغ می شود،گشته اند.&lt;br /&gt;به امید رسیدن به صلح و صفا و دوستی و آرامش در سایه اعتقادات پاک و درست و سالم اسلامی در ایران&lt;br /&gt;التماس دعا&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-3438050649096492081?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/3438050649096492081/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=3438050649096492081' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/3438050649096492081'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/3438050649096492081'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title=''/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-3341535392354447379</id><published>2009-04-18T12:00:00.000+04:30</published><updated>2009-04-18T12:01:13.844+04:30</updated><title type='text'>کتب ومقالات جدید</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;مقالات وکتب جدید وبلاگ:&lt;br /&gt;1- احادیث شیعه پسند در کتب اهل سنت&lt;br /&gt;نویسنده : علی حسین امیری&lt;br /&gt;مقدمه مقاله:&lt;br /&gt;"در این مقاله مختصر به بررسی یکی از دلایل شیعیان در مقابل اهل سنت می‌پردازیم، و ثابت می‌کنیم که دلیلی پوچ و بی‌معناست.شاید شما خواننده گرامی نیز دائم دیده باشید که در هنگام مناظره بین یک روحانی شیعه با یک نفر از اهل سنت، روحانی شیعی مرتب می گوید: فلان حدیث (که به نفع شیعه است) در فلان کتب از اهل سنت، از فلان عالم ثبت شده، و برای مقابله با اهل سنت دائماً به احادیث موجود در کتب آنها اشاره می‌کنند و می‌خواهند بدینوسیله حقانیت خود را ثابت کنند، حال ما در اینجا دلایل متعددی را ذکر می کنیم که وجود این احادیث دلیل بر حقانیت شیعه نیست، و این دلیل شیعیان به هیچ عنوان صحیح نمی‌باشد..."&lt;br /&gt;2- آيه‌ى تطهير و ارتباط آن با عصمت ائمه(آية التطهير وعلاقتها بعصمة الأئمة)&lt;br /&gt;تأليف:دكتر طه بن حامد الدليمی&lt;br /&gt;ترجمه: مرحوم اسحاق بن عبدالله العوضی(رحمه الله)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- بررسی حدیث ثقلین&lt;br /&gt;نوشته:ابو خلیفه-علی بن محمد قضیبی&lt;br /&gt;علمای شیعه ـ  خداوند ما و آنها را به سوی حق هدایت کند ـ از حدیث ثقلین چنین فهمیده اندکه اهل سنت از اهل بیت پیروی نمی کنند وبه آنچه آنها آورده اند تمسک نجسته اند و بلکه از دشمنان اهل بیت پیروی کرده اند .&lt;br /&gt;و برای آن که حقیقت برای شما روشن گردد واین شبه رفع شود ، وبرایتان مشخص شود که چه کسانی اهل بیت را دوست دارند و چه کسانی به آنها دشمنی می ورزند این کلمات را به رشته تحریر در آوردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- جن در  قرآن و سنت&lt;br /&gt;نوشته:حسين تاجي گله داري&lt;br /&gt;مسئله جن زدگي و راههاي علاج آن يکي از مسا ئل است که اين روزها اذهان بسياري از مسلمانان را بخود مشغول ساخته است، برخي با رفتن به نزد جادو گران و از راه سحر و جادو و طلسمهاي شيطاني و برخي ديگر با تو سل به راههاي مختلف ديگر، خواهان علاج و شفا از اين بيماري هستند، و اگر آنها را از اين کارها منع کنيم خواهند گفت: پس راه شرعي آن، در پرتو قرآن و سنت چيست؟&lt;br /&gt;يکي از دوستان از اينجانب خواستند که در زمينه وجود جن و جن زدگي و راه علاج شرعي آن مطالبي بزبان فارسي جمع آوري نمايم تا پاسخگوي اين عده عزيزان با شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- پاسخ به دروغهاي شيعه پيرامون سوره توبه آيه 40&lt;br /&gt;نويسنده: علی حسین امیری&lt;br /&gt;در هنگام هجرت مسلمين از مكه به مدينه هر كس از ياران پيامبرص با يكي ديگر از مسلمانان در مكه به سوي مدينه رفت، و وقتي ابوبكرt پيش پيامبر ص آمد و از او در مورد هجرت سوال كرد پيامبرص فرمود: تو اي ابوبكر، صبر كن تا با بهترين دوستت هجرت كني. آن وقت روحاني مغرض شيعي در سفر حج وقتي با كاروان به بازديد غار ثور مي‌روند مي‌گويد:  پيامبر به طور اتفاقي با ابوبكر روبرو شده و مجبور به بردن او همراه خود شده است!!!&lt;br /&gt;6- سؤال از  ما پاسخ از خداوند علیم(420سؤال که پاسخ آنها با آیات قرآن می‌باشد)&lt;br /&gt;مؤلف:رضا جاهد&lt;br /&gt;اکنون که در عصری زندگی می‌کنیم که از هر سو، فتنه‌ها، آشوب‌ها، آلودگی‌ها و انحرافات جهان را فراگرفته، در چنین شرایطی برترین پناهگاه مسلمانان قرآن است، قرآن کتاب زندگی است...&lt;br /&gt;7- راهنمای علم تفسیر&lt;br /&gt;مؤلف :حضرت مولانا محمد اویس نگرامی (رحمه‌الله)-شیخ التفسیر دارالعلوم ندوه العلماء لکنوء&lt;br /&gt;با تقریظ شیخ الحدیث و التفسیر :حضرت مولانا سیدمحمد یوسف حسین‌پور&lt;br /&gt;مترجم : عبدالرحیم هاشم‌زهی&lt;br /&gt;از آنجایی که تفسیر قرآن وابسته به درک عوامل و شرایطی است، علما و اندیشمندان اسلامی در این مورد کتاب‌ها و رسایل متعددی تألیف نموده‌اند. کتاب حاضر ترجمه فارسی کتاب «قرآن کا مطالعه کیسـ؟» تألیف حضرت مولانا محمد اویس نگرامی ندوی رحمه‌الله شیخ التفسیر دارالعلوم ندوة العلوم لکنوء است. که با حجم کم‌اش، قدمی بزرگ، مؤثر و بسیار مفید در راه انجام این رسالت است. این جانب به لطف خداوند توفیق ترجمه فارسی آن را یافتم و برای استفاده بهتر از کتاب، مقدمه‌ای کوتاه درباره علم تفسیر در ابتدای کتاب افزوده شد. لازم به ذکر است که در اصل کتاب شرایط فقط با ذکر رقم بود که بنده عناوین را از متن بحث انتخاب کرده و به همراه شماره افزوده‌ام...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-3341535392354447379?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/3341535392354447379/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=3341535392354447379' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/3341535392354447379'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/3341535392354447379'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2009/04/blog-post_18.html' title='کتب ومقالات جدید'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-5763341274525386520</id><published>2009-04-18T11:58:00.000+04:30</published><updated>2009-04-18T12:00:14.314+04:30</updated><title type='text'>شروع دوباره</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;با سلام خدمت دوستان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;به امید شروع سالی خوب و پر برکت برای همه شما و عرض پوزش به دلیل وقفه طولانی در آپدیت کردن سایت و امید استفاده شما از مطالب قبلی،امیدوارم با توجه به جو خفقان آور و خطرناکی که امروزه برای اهل سنت در ایران وجود دارد و جریانات جدیدی که توسط دولت ایران به منظور جلوگیری از سایت های مضر برای حکومتشان که بوسیله فریب دادن مردم ساده و بی خبر ایران ،جریان دارد،بتوانم دوباره و با آسودگی خیال به آپدیت کردن سایت بپردازم.اما این بار با دفعات قبل تفاوت دارد.چون قبلا خودم خیلی وارد بحث نمی شدم،اما این بار با افزودن اخبار و موضوعات متنوع،می خواهم یک حرکت اساسی رو ایجاد کنم.انشاا...&lt;br /&gt;اما از شما برادران (اعم از اهل تسنن و اهل تشیع)خواهشمندم که برای به چالش کشیدن موضوعات و روشن شدن حقیقت موضوعات(با رعایت ادب و پرهیز از فحاشی و تهمت!) مرا یاری فرمایید. من هم سعی می کنم که در حد توان و اطلاعات به شما پاسخ دهم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;به امید هدایت همه ما به راه راست اسلام و بدور از هر گونه انحراف.... &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;راستش را بخواهید دلیل اینکه دوباره به اداره این وبلاگ برگشتم این بود که متاسفانه امروز بعد از جستجوی نام وبلاگم در گوگل به وبلاگ های زیادی از برادران اهل تشیع برخوردم که نامی مثل نام وبلاگم داشتند که محتویاتشان با عنوان وبلاگشان در تضاد بود و همان مطالب مغرضانه و تفرقه آمیز را با نام دیگر ارائه داده بودند.با خودم گفتم که این انصاف نیست که من هم ساکت بنشینم.لذا به امید و مدد خداوند متعال تصمیم به بازگشت گرفتم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;ازشما دوستان عزیز نیز دعوت  می کنم تا با ارسال مطالب خود به ایمیل اینجانب و ثبت آن به نام خودتان در این وبلاگ، به اینجانب کمک فرمایید.همچنین متشکر می شوم اگر آدرس این وبلاگ را به دوستان مطمئن خود(برای جلوگیری از فیلتر شدن و یا هک شدن وبلاگ)بدهید تا آنها نیز در این امر خیر شریک شوند.&lt;br /&gt;به منظور امنیت بیشتر و راحت تر و مطمئن تر رسیدن کتب و مقالات تصمیم گرفته ام که روش جدیدی برای دانلود آنها برای شما دوستان ارائه دهم.اگر کسی هم نظری بهتر داشت،حتما پیشنهاد دهد ومطمئنا استقبال می کنم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#33cc00;"&gt;روشی ساده:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;من فقط موضوع و توضیح مختصری از کتاب یا مقاله را در وبلاگ می نویسم و برای اینکه شما انرا دریافت کنید،کافیست یک ایمیل به من معرفی کنید تا من برایتان ارسالش کنم.برای امنیت بیشتر یک ایمیل جدید بسازید و معرفی کنید و من هم همینطور می کنم.ممکن است خیلی از کتب در سایتهای معروف باشد ولی برای امنیت آن سایت ها و عدم فیلتر شدنشان از دادن آدرسشان خودداری می کنم.&lt;br /&gt;التماس دعا&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-5763341274525386520?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/5763341274525386520/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=5763341274525386520' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/5763341274525386520'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/5763341274525386520'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='شروع دوباره'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-4462466289656365666</id><published>2008-09-29T01:49:00.001+03:30</published><updated>2008-09-29T01:59:45.729+03:30</updated><title type='text'>مجموعه ای زیبا ازدو کتاب و برنامه ای مفید!</title><content type='html'>دو کتاب ریاض الصالحین و جلد دوم صحیح بخاری و یک بنامه زیبا برای راحت شدن کار برادران و خواهرانی که در کار تایپ مطالب دینی هستند و به دسترس بودن آسان آیات قرآن کریم در متون نیاز دارند.این برنامه بعد از نصب بر روی سیستم به طور خودکار در نوار ابزار برنامه ورد قرار میگیرد و امکان آوردن هر آیه از هر سوره ای قرآن را ایجاد می کند:&lt;br /&gt;http://uploadbazar.com/808best prog.zip&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-4462466289656365666?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/4462466289656365666/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=4462466289656365666' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/4462466289656365666'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/4462466289656365666'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_9074.html' title='مجموعه ای زیبا ازدو کتاب و برنامه ای مفید!'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-5892390868141297618</id><published>2008-09-29T01:35:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T01:39:38.209+03:30</updated><title type='text'>کتاب الکترونیکی زیبایی به زبان عربی که تمام معجزات پیامبران در آن تشریح شده!</title><content type='html'>http://uploadbazar.com/571mujzaat.zip&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-5892390868141297618?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/5892390868141297618/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=5892390868141297618' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/5892390868141297618'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/5892390868141297618'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_5786.html' title='کتاب الکترونیکی زیبایی به زبان عربی که تمام معجزات پیامبران در آن تشریح شده!'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-1734968661440988599</id><published>2008-09-29T01:33:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T01:34:10.745+03:30</updated><title type='text'>کتاب تفسیر انوار القرآن(گزیده ای از سه کتاب تفسیر)</title><content type='html'>http://uploadbazar.com/298tafseer-anwarul-quran.zip&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-1734968661440988599?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/1734968661440988599/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=1734968661440988599' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/1734968661440988599'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/1734968661440988599'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_5353.html' title='کتاب تفسیر انوار القرآن(گزیده ای از سه کتاب تفسیر)'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-4051511955351952738</id><published>2008-09-29T01:12:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T01:13:41.322+03:30</updated><title type='text'>کتاب خرافات و شیعه</title><content type='html'>قضاوت با خودتون&lt;br /&gt;http://uploadbazar.com/662khorafat-shia.zip&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-4051511955351952738?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/4051511955351952738/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=4051511955351952738' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/4051511955351952738'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/4051511955351952738'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_7008.html' title='کتاب خرافات و شیعه'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-962673826926973930</id><published>2008-09-29T01:11:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T01:12:21.332+03:30</updated><title type='text'>توهین به امیرالمؤمنین (ع)!!!</title><content type='html'>از امام صادق -علیه السلام -روایت است که فرمود: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; « یک زن که به مردی از انصار عاشق شده بود نزد عمر آورده شد، زن برای بدام انداختن مرد انصاری تخم مرغی شکسته و سفیدی آنرا به لباسها وبین رانهایش مالیده بود ، حضرت علی-که مستشار قضائی عمر بود -بلند شد و بین رانهایش را نگاه کرد! و او را متهم نمود»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; بحار الانوار 4/303&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; آیا واقعا ممکن است امیرالمؤمنین بین رانهای زن نامحرمی را نگاه کنند؟! وآیا با عقل جور در می آید که &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام صادق (ع) چنین روایتی را نقل کنند؟ آیا کسیکه با اهل بیت پیامبر- صلی الله علیه و آله – محبت &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داشته باشد چنین سخنی میگوید؟! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; آموزش دشنام از مِنْبر؟:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; از امام صادق- علیه السلام –روایت است که فرمود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; « باری امیرالمؤمنین علیه السلام برسر منبر بود و داشت خطبه می داد که زن بد اخلاقی بلند شد و گفت : این قاتل دوستان است ، حضرت امیر به طرف وی نگاه کرد و فرمود: ای زن بیباک و پُررو! ای بد زبان شبیه مردان ! ای کسیکه مانند زنان حیض نمیبینی !ای کسیکه برفرجش آشکارا چیزی آویزان است ! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" (یا سلفع،یا جریئة،یا بذیة،یا مذکرة،یا التی لاتحیض کماتحیض النساء،یا التی علی هنها شیء بیّن &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مُدلی)! » &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; بحار الانوار 41/293&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; آیا ممکن است أمیرالمؤمنین علیه السلام چنین سخنان زشتی از زبانشان بیرون کنند؟ و آیا امام صادق &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(ع) چنین سخن پوچی را نقل میکند، اگر اینگونه روایات مسخره درکتب اهل سنت می بود غوغا بپا &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میکردیم و آنها را رسوا مینمودیم ، اما متاسفانه درکتب خود ما شیعیان است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; طناب انداختند !:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا می شود این را باور کرد یا از همان خس وخاشاکی است که خودشان نوشته اند .در مقدمه کتاب نهج الفصاحه آمده است که بحار الانوار پر از خس وخاشاک است . چرا این خس وخاشاک ها را مدرک قرار داده مردم ساده را گمراه می کنند ؟ هدف این آخوند ها از انتشار گمراهی چیست شما جواب بدهید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سایت صراط مستقیم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-962673826926973930?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/962673826926973930/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=962673826926973930' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/962673826926973930'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/962673826926973930'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_5314.html' title='توهین به امیرالمؤمنین (ع)!!!'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-5667351977306346765</id><published>2008-09-29T01:09:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T01:11:11.923+03:30</updated><title type='text'>نظر یک  شیعه بنام محقق</title><content type='html'>سلام علیکم. در مورد ادیان الهی تحقیق و جستجو کرده و به اسلام رسیدم. دیدم که فرق گوناگون دارد. در میان این فرق و پس از تحقیق در مورد عقاید هریک تشیع را انتخاب کردم. هم بر اساس قرآن و هم بر پایه ی عقل.&lt;br /&gt;شما را نیز به تعقل دعوت میکنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  جواب دوست گرامی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوست عزیز فکر نکنم شما تازه مسلمان باشی این هم یکی از داستان های ساختگی مثل اسلام تیجانی است دوما این انتخاب شما نه بر اساس قرآن بوده ونه بر اساس عقل .بر اساس قرآن نبوده چون شما که در حقیقت قرآن را به کتاب حقیقت قبول ندارید وآن را تحریف شده می دانید وقرآن اصلی شما پیش امام مهدی است وهنوز نیامده آیا شما پیش امام مهدی رفته تحقیق کردی که این ایمان شما بر اساس قرآن بوده توجه کن به این روایات. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول: آن گروه از علمای شیعه که صریحاً می‌گویند: قرآن تحریف شده و ناقص می‌باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- علی بن ابراهیم قمی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مقدمه تفسیرش (ج 1/36 ط. دار السرور« بیروت) می‌گوید: اما آنچه از حروف که بجای دیگری تحریف شده پس مانند فرمایش خداوند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;﴿لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ «علی الله » حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنْهُمْ﴾ .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یعنی: «نه برای آن کسانی از آنها که ستم کردند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرموده خداوند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبرسی در کتاب الاحتجاج از أبوذر غفاری (رضی الله عنه) روایت می‌کند که فرمود: هنگامی که رسول الله (صلى الله علیه وسلم) وفات نمودند، علی (علیه السلام) قرآن را جمع‌آوری کرد، و آن را نزد مهاجرین و انصار آورد و بر آنان عرضه نمود بخاطر این که رسول الله او را به این کار وصیت نموده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس هنگامی که ابوبکر آن را باز کرد، در اولین صفحه‌ای که باز کرد زشتی و رسوائی قوم را دید، آنگه عمر پرید و گفت: ای علی، این را برگردان ما به آن هیچ حاجتی نداریم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس علی (علیه السلام) آن را گرفت و برگشت، سپس آنان زید بن ثابت را آوردند – و ایشان قا‌ری قرآن بود – پس عمر به وی گفت: همانا علی نزد ما قرآنی آورد که در آن رسوائی و زشتی مهاجرین و انصار می‌باشد، و ما آمده ایم که قرآن را جمع‌آوری کنیم، و آنچه که سبب رسوائی و هتک مهاجرین و انصار می‌باشد از آن حذف نمائیم، آنگاه زید این را پذیرفت، سپس هنگامی که عمر به خلافت رسید از علی خواست که آن قرآن را به آنان دهد تا آن را در بین خودشان تحریفش نمایند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرآة العقول من شرح أخبار آل الرسول» جلد دوازدهم ص 525، در شرح حدیث هشام بن سالم از أبی عبدالله (علیه السلام) فرمود: «همانا قرانی که جبرئیل (علیه السلام) برای حضرت محمد (صلى الله علیه وسلم) آورد هفده هزار آیه بود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از ابو بصیر از ابو عبدالله (علیه السلام) روایت است که فرمود: همانا نزد ما مصحف فاطمه (علیها السلام) می‌باشد: و تو چه دانسته‌ای که مصحف فاطمه (علیها السلام) چیست؟ می‌گوید: گفتم: و مصحف فاطمه (علیها السلام) چیست؟ ‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرمود: مصحف فاطمه در آن است سه برابر مانند قرآن شما، و قسم بخدا، در آن یک حرفی از قرآن شما در آن نیست می‌گوید: گفتم: قسم بخدا این علم است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; - اصول کافی کتاب الحجه ج، 1 ص، 295.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابو الحسن عاملی: که می‌گوید: نزد من آشکار صحیح بودن این قول: «تحریف قرآن و تغییرش» بعد از پی‌گیری اخبار و جستجوی آثار، بطوری که می‌توان حکم نمود که از ضروریات مذهب شیعه می‌باشد و همانا از بزرگترین مفاسد غصب خلافت بود . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- مقدمه دوم، فصل چهارم، برای تفسیر مرآة الانوار و مشکاة الاسرار، و برای مقدمه تفسیر برهان بحرانی نیز چاپ شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شیخ یحیی شاگرد کرکی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می‌گوید: خاص  و عام  از اهل قبله اجماع دارند که همانا این قرآنی که اکنون در دست مردم می‌باشد کل قرآن نیست، و همانا چیزهای از قرآن از بین رفته که در دست مردم نیست . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنقل از کتاب: فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب طبرسی ص، 23، و وی این کلام را از کتاب الامامه، تالیف یحیی شاگرد کرکی نقل کرده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; ودوما بر اساس عقل انتخاب نکردی چون اعمالی مثل صیغه وخصوصا صیغه کردن با دختران زیر دوسال خلاف عقل وفطرت است کمی به این روایات توجه کن .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صدوق از امام جعفر صادق- علیه السلام -روایت می کند که فرمودند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« ( إن المتعة دینی و دین آبائی فمن عمل بها عمل بدیننا و من أنکرها أنکر دیننا و اعتقد بغیر دیننا) یعنی صیغه دین من و دین پدران من است کسی که به آن عمل کند به دین ما عمل کرده وکسیکه آنرا انکارکند دین ما را انکارکرده وبه دین دیگری غیر از دین ما معتقد شده است »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من لا یحضره الفقیه 3/366&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملاحظه فرماییدکه بنابراین روایت هرکس متعه نکند ،یا آنرا قبول نداشته باشد کافر است !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثواب صیغه! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ازامام صادق -علیه السلام- پرسیده شد: آیا صیغه ثواب دارد ؟ فرمود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« اگر مقصودش از آن رضای خدا باشد ،در ازای هر کلمه ای که با او صبحت کند یک نیکی برایش نوشته می شود و هر باریکه به او نزدیک شود خداوندگناهی را از او میبخشد ، وهرگاه غسل کند به انداره قطرات آبیکه بربدنش ریخته خداوند گناهانش را می آمرزد »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من لایحضره الفقیه3/366&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیامبر خدا -صلی الله علیه وآله- فرمودند!:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« من تمتع بإمراة مؤمنة کأنما زار الکعبة سبعین مرة »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-کسی که یک مرتبه با زن مسلمانی صیغه کند گویا هفتاد مرتبه خانه کعبه را زیارت کرده است!" دقت کنید ، آیا واقعا یک مرتبه صیغه کردن ! ثواب هفتاد زیارت کعبه را دارد ؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیامبر- صلی الله علیه و آله – فرمودند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« من تمتع مرة أمن من سخط الجبار » &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-کسی که یکبار صیغه کند از غضب خدای جبار در امان می ماند" و کسی که دو بار صیغه کند با ابرار محشور میگردد وکسیکه سه بارصیغه کند در بهشت دوشادوش من خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من لا یحضره الفقیه 3/ 366&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ارتقای درجه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای فتح الله کاشانی در تفسیر منهج الصادقین از پیامبر-صلی الله علیه و آله- روایت می کند که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« فرمودند کسی که یک مرتبه صیغه کند به مقام امام حسین -علیه السلام- میرسد و کسی که دو مرتبه صیغه کند به مقام حضرت امام حسن- علیه السلام- می رسد، وکسی که سه مرتبه صیغه کند به درجه مولا علی- علیه السلام -می رسد، وکسی که چهار مرتبه صیغه کند به درجه من می رسد » &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دقت کنید که طبق این روایت اگر یک انسان پلیدی یک مرتبه صیغه کند ارتقاء درجه میکند و به مقام شامخ امام حسین علیه السلام می رسد، واگر دو بار سه بارو چهار بار صیغه کند به ترتیب درجات امام حسن و امیر المؤمنین و رسول اکرم- صلی الله علیه و آله - را کسب می کند ؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا مقام و منزلت رسول اکرم و ائمه اطهار تا این حد آسان است که باچنین فعل پستی ! بدست آید؟! حتی اگر این صیغه کننده از نظر ایمانی به مرتبه بلندی رسیده باشد آیا ممکن است درجه او به امام حسین یا برادر یا پدر یا جد بزرگوارش برسد ؟!.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منزلت رسول اکرم- صلی الله علیه وآله – وائمه اطهار- علیهم السلام- بسیار بالاتر و ارزشمندتر از آن است که کسی بتواند به آن دسترسی پیدا کند هر چند که از نظر ایمان و عمل ترقی کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سِنّ صیغه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این را هم بدانیدکه برای زن صیغه شونده شرط نیست که به سن بلوغ رسیده باشد، بلکه دختر ده ساله ! را نیز می توان صیغه کرد!. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از امام صادق علیه السلام پرسیده شد : دختر کوچک را هم می توان صیغه کرد ؟ فرمودند :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« بله ، مگر اینکه خیلی کوچک باشد که فریب بخورد، پرسیده شد در چه سنی فریب نمی خورد ، فرمود در ده سالگی»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فروع کافی(5/ 463) و تهذیب ( 7 / 255)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این روایت که به امام صادق -علیه السلام- نسبت داده شده حد أقل سن صیغه ده سال در نظر گرفته شده ولی بنده می گویم بعضی ها معتقدند که دختر شیر خوار! را نیز می توان صیغه کرد!. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فتوای امام خمینی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام حتی صیغه کردن بادختر شیرخوار را نیز جایز می دانستند ، لذا فرموده اند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« نزدیکی با زوجه قبل از تمام شدن نُه سال جایز نیست و اما سایر لذت ها مانند لمس نمودن با شهوت و بغل گرفتن و تفخیذ حتی در شیرخوار اشکالی ندارد!! »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحریر الوسیله جلد سوم با ترجمه فارسی مسأله12 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم&lt;br /&gt;برگرفته از سایت صراط مستقیم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-5667351977306346765?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/5667351977306346765/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=5667351977306346765' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/5667351977306346765'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/5667351977306346765'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_8908.html' title='نظر یک  شیعه بنام محقق'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-3158386022137564232</id><published>2008-09-29T01:07:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T01:08:51.566+03:30</updated><title type='text'>نماز استخاره</title><content type='html'>استخاره به معني خواستار رهنماي شدن از خداوند است در رابطه به عمل کردن بر يکي از دو تصميم شرعيي و حلال. در مورد موضوعات فرض ، حرام و مکرو ه استخاره لازم نيست. نماز استخاره مربوط ميشود به موضوعات مبهو ( مجاز ) و مستحب (تشويق شده و يا پسنديده)، ،که انسان نميداند که بر کدام يک از آنها خير او بيشتر است. بطور مثال در تصميم به ازدواج يا ادامه تحصيلات عالي نماز استخاره جايز است.در مورد نماز استخاره سوء تفاهم در اذهان بعضي مسلمانان موجود است و آن اينکه بعد از نماز استخاره و دعاي آن توقع دارند که در رابطه به تصميم که پيشرو دارند خواب ببينند. اين مفکوره از نگاه شرعيي کدام ثباتي ندارد ، بلکه در آن امکان زيان هم ديده ميشود. زيرا شيطان ميتواند انسان را به ذريعه خواب فريب بدهد و او را از تصميمي که در آن خير اوست دور کند. نتيجه استخاره به چندين شکل ظاهر شده ميتواند. بطور اساسي بعد از اجراي نماز استخاره پيگير آن تصميمي شويد که دل تان به آن زيادتر گرايش پيدا کرده باشد و در آن احساس گواهي خوش و سکون داشته باشيد. بعلاوه شايد دريابيد که در اوضاع تعغيراتي رخ داده باشد که از آنرو شايد منفعت و يا نقصان ءي کار واضح گردد. قابل ذکر است که بعد از نماز استخاره و خير خواستن از خداوند از تصميم گرفتن انصراف نورزيد زيرا دلالت ميکند به نپزيرفتن هدايت از جانب خداوند. و ديگر اينکه قبل از نماز استخاره بايد دل و حواس تان پاک باشد، يعني پيش از استخاره تصميم تانرا نگرفته باشيد طوريکه بعد از استخاره خواهي نخواهي ملتفت پيروي آن تصميم باشيد.و اگر بعد از استخاره بازهم دل تان به يکي از آن دو عمل گواهي نداد، استخاره تان راتکرار کنيد. نماز استخاره دو رکعت بوده و سنت است. زمان و مکان آن قيود ندارد، در هنگام روز يا شب در مسجد يا منزل ميتواند خوانده شود. بعد از سوره فاتحه هر آياتي که ميخواهد از قران پاک بخواند و بعد از ختم دو رکعت نماز خداوند را ثناء و صفت زياد بگويد و به پيامبر مبارک محمد (ص) درود و صلوات بفرستد و سپس دعاي ذيل را بخواند. لازم است که متن عربي آنرا ياد داشته باشيم و معني آنرا بدانيم اما کسانيکه به عربي آنرا خوانده نميتوانند. متن دري آنرا بخوانند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شرح نماز استخاره و دعاي ذيل از جابر ابن عبدالله (رض) روايت شده که فرمودند: رسول الله (ص) ما را ياد ميداد که نماز استخاره را در هر مورد بخوانيم ، مثل که او سوره هاي قران را به ما ياد ميداد. ميفرمودند که هر گاه يکي از شما در موردي گرفتن تصميمي نگراني دارد پس او را بگزاريد تا دو رکعت نماز غير فرض بخواند و سپس بگويد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.اللَّهُمَّ إِنِّي أستَخِيرُکَ بِعِلمِکَ .وَأستَقدِرُکَ بِقُدرَتِکَ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وَأسألُکَ مِن فَضلِکَ العَظِيمِ فَإنَّکَ تَقدِرُوَلاَأَقدِرُ.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وَتَعلَمُ وَلاَأعلَمُ .وَأنتَ عَلاّمُ الغُيُوبِ.اللَّهُمَّ إن کُنتَ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تَعلَمُ أنَّ هَذَا الأمرَ-حاجت اينجا ذکر شود-خَيرٌلِي فِي دِينِي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وَمَعَاشِي وَعَاقِبَةِ أمرِي فَاقدِرهُ لِي وَيَسِّرهُ لِي ثُمَّ بَارِک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لِي فِيهِ.وَإِن کُنتَ تَعلَمُ أنَّ هَذَاالأَمرَ شَرٌّ لِي فِي دِينِي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وَمَعَاشِي وَعَاقِبَةِ أمرِي فَاصرِفهُ عَنِّي وَاصرِفنِي عَنهُ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وَاقدِرلِِي الخَيرَ حَيثُ کَانَ ثُمَ أََرضِنِي بِهِ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الهي خير خود را از علم خودت ميخواهم ، توانايي آنرا از قدرت خودت ميخواهم. و از خودت طلب ميکنم از سخاوت بزرگت. توانا توئي و من نا توانم. دانا توئي و من نميدانم. و خودت عالم غيب استي. الهي اگر خودت خير دين و دنيا و خير عاقبت کار مرا در اين موضوع ميبيني (( و در اين جاه ذکرآن موضوع را کند )) آنرا برايم مقدر گردان و آنرا برايم آسان گردان و پس آنرا برايم با برکت گردان. و اگر در علم خودت اين موضوع براي دين و دنيا ام و عاقبت کارم مضر است آنرا از من بر گردان و مرا از آن . و خير را بر من روا داشته باش هر جاه که باشد و من را بر آن راضي گردان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حديث صيحح بخاري شريف. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نماز استخاره براي ما يک نعمت گرانبها ست از جانب خداوند، يک فرصت است براي التماس به خداوند و آرزوي هدايت الهي. اين نماز يک تحفه است براي همه مسلمانان اما با کمال تاسف بسيار مردم از اين حقيقت پي نبردند از دوست و آشنا و والدين مشوره ميگيرند اما متوجه نميشوند که با اداي نماز استخاره رضايت خداوند و خير کار خود را جويا شوند. لازم است که هدايت و موفقيت خود را از دربار خداوند بخواهيم. اگر بعد از يک نماز استخاره اطمينان خاطر حاصل نشد ، باز تکرار کنيد و هر بار با خشوع از تهي دل با خلوص نيت و فروتني از خداوند استدعا کنيد تا خداوند قلب تانرا بطرف تصميم درست باز کند. و اين صحبت را با ياد آوري يک حديث مبارک در رابطه به استخاره و يک آيت از کلام پاک که مارا دعوت ميکند تا به خداوند مهربان اعتماد کنيم. خوشبختي اولاد آدم در راضي بودن است در آن چيزيکه خداوند برايش مقدر کرده و بد بختي او نسبت به عدم استخاره و نا راضايتي در مقابل آنچه خداوند برايش مقدر کرده است. حديث ترمذي شريف - حاکم و الذهبي آنرا صحيح پنداشته و حافظ ابن حجر در فتح الباري آنرا احسن قرار داده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فَتَوَکَّل عَلَي اللهِ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ المُتَوَکِّلِينَ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس اعتماد کن بر خدا هر آئينه خدا دوست ميدارد توکل کننده گان را &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوره آل عمران &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-3158386022137564232?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/3158386022137564232/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=3158386022137564232' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/3158386022137564232'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/3158386022137564232'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_9629.html' title='نماز استخاره'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-924907270658377040</id><published>2008-09-29T01:05:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T01:06:36.596+03:30</updated><title type='text'>کتابی برای رد بر کتاب معروف (المراجعات) از علمای اهل تشییع</title><content type='html'>http://uploadbazar.com/328rad-bar-morajeat.zip&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-924907270658377040?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/924907270658377040/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=924907270658377040' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/924907270658377040'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/924907270658377040'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_7753.html' title='کتابی برای رد بر کتاب معروف (المراجعات) از علمای اهل تشییع'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-8830780941882613494</id><published>2008-09-29T01:02:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T01:05:24.099+03:30</updated><title type='text'>چرا عرض اندام زن ممنوع است؟</title><content type='html'>وقتي زن با بي حجابي بيرون آيد شيطان به استقبال او مي شتابد و نگاههاي بيگانگان و هوسبازان را به سوي او متوجه مي گرداند و سيل انبوه كنايه ها و متلكها به سوي او سرازير مي شود، آري! چون جسم افسون گر و زيباي زن به تنهايي خود به خود نغمه ها و موسيقيهاي خاموشي است كه در يك زمان هم گوش از آن لذت مي برد و هم چشم از آن لطف اندوز مي گردد و عفت و شرف او در معرض خطر قرار مي گيرد و حفظ شرف و عزت و كرامت زن و خانواده هدف اصلي ممنوعيت عرض اندام زن است. و زني كه به تماشاي مردان و مردان به تماشاي او مي نشينند زن زندگي و رازداري و مادري براي فرزندان، و فرد سالم و اميني براي آينده نيست؛ زيرا فاقد شرافت و ادب و عفت است؛ بلكه به تعبيري ديگر شوره زاري بيش نبوده كه محصولي جز خس نخواهد داشت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در باغ لاله رويد در شوره زار خس &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابوالوفاء در شعر «حلم العذاري»- روياي دوشيزگان- مي سرايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ها هما عيناك تغريني    علي شتي الظنون &lt;br /&gt;فيهما بحر و موج         و سهول و حزون &lt;br /&gt;و وضوح و غموض     واضطراب و سكون &lt;br /&gt;و معان بينات         و معان لا تبين &lt;br /&gt;و تهاويل فنون من رشاد و جنون &lt;br /&gt;و اشعات حياري                   من مني او من حنين &lt;br /&gt;ليت شعري اي سر       خلف هاتيك الجفون &lt;br /&gt;آه ان السر انبا   عنه ذان الطائران &lt;br /&gt;حينما مالا علي غص    نيهما يعتنقان[1] &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«آري اين چشمهايت هستند كه مرا به خيالات و دسهاي زيادي وا مي دارد، در آنها همه چيز، از قبيل: دريا و موج دريا،دشت و زمين سنگلاخ، و وضاحت و پيچيدگي و تعقيد، اضطراب و آرامش، معاني آشكار و نا آشكار، و انواع هنرها از عقلانيت و ديوانگي، پرتوهايي سرگردان با انگيزه شهوت يا از فرط شوق و ارادت وجود دارد و يافته مي شود. اي كاش مي دانستم كه چه رمز و رازي در پي اين پلكهايت وجود دارد كه اين قدر جذابيت و كشش و افسونگري دارند. آه! آن راز مرا از اصل حقيقت خود خبر داد كه اينها دو چشم دو پرنده عاشق و معشوق (مرد و زني) هستند كه وقتي به شاخه هاي يكديگر خم مي شوند يكديگر را در آغوش مي كشند.» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا، جمال زن، بمنزله گنجينه اي نيست كه قلب زا به دزد تبديل مي كند؟ بله، او از اين قوه قهر آميز و تسلط برخوردار است، به مثابه آهن ربايي است كه بدون حركت براده هاي آهن را به سوي خود جذب مي كند. زن بي حجاب اين گونه است چنان نيروي جاذه به اي دارد كه بدون اراده كارهاي با اراده را انجام مي دهد كه ديدن او اولين كار اوست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابر اين زنان از بي حجابي و نمايش زينت و لباس خود به شدت پرهيز كنند زيرا هر چند كه قصد فريفتن مردم را نداشته باشند اما اين كار بدون اراده هم انجام مي شود. و زينت و لباس، جسم و بدن او را، و بدن و لباس به اتفاق هم زن را در معرض نمايش و نگاه ديگران قرار مي دهند! آنگاه معركه گرم مي شود. و اين به نمايش گذاشتن ها بيانگر اين است كه زنان و دختران جوان مفاد اين آيه «و لا يبدين زينتهن[2]» را ترك كرده و از آن روي گردانيده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;_______________ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[1] - وحي القلم: 3/303 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[2] - نور: 31 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-8830780941882613494?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/8830780941882613494/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=8830780941882613494' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/8830780941882613494'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/8830780941882613494'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_646.html' title='چرا عرض اندام زن ممنوع است؟'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-4378188532177490709</id><published>2008-09-29T00:55:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T01:01:53.447+03:30</updated><title type='text'>چند کتاب زیبا!</title><content type='html'>سلام&lt;br /&gt;کتابهای زیر رو حتما ببینید!&lt;br /&gt;اگر موفق به دانلود نشدید در قسمت نظرات برام ایمیل بگذارید تا برایتان بفرستم.همچنین اگر کتابهای دیگر را نیز موفق به دریافت نشدید در بخش نظرات همان پیام باذکر نام کتاب مورد نظر و ایمیل خود ،منتظر ارسال آن به ایمیل خود باشید. التماس دعا&lt;br /&gt;133 پرسش و پاسخ درباره مذهب تشییع:&lt;br /&gt;http://uploadbazar.com/42133porsesh-va-pasokh-dar-morede-shia.zip&lt;br /&gt;کتابی که به تازگی منتشر شده و به زیبایی بر کتاب مورد افتخار اهل تشییع(شبهای پیشاور) خط بطلان کشیده:&lt;br /&gt;http://uploadbazar.com/547rozhaye-peshawar-nahaey.zip&lt;br /&gt;کتاببی برای روزه داران عزیز&lt;br /&gt;http://uploadbazar.com/29rozasiparpdf.zip&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-4378188532177490709?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/4378188532177490709/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=4378188532177490709' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/4378188532177490709'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/4378188532177490709'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_6176.html' title='چند کتاب زیبا!'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-4239328595951590193</id><published>2008-09-29T00:53:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:54:31.861+03:30</updated><title type='text'>شهادت شيخين بر عليه خودشان .اينكه از بشر نباشند</title><content type='html'>بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مي‌ گويند: «بخاري در صحيح خود در فصل مناقب عمر بن خطاب مي‌گويد: هنگامي كه عمر با نيزه زده شد گويا بسيار مي ‌ترسيد ابن‌ عباس به او گفت: اي امير اگر چه چنين شد اما مشكلي نيست تو همنشيني و همراهي رسول خدا كرده‌ و با نيكويي با او همنشين و يار بوده و سپس او را در حالتي از دست داديد كه او از تو راضي بود، و سپس با ابوبكر به نيكي همنشيني و همراهي نموديد و او را در حالتي از دست داديد كه او از تو راضي بود، و سپس با ياران آنها همنشين و همراهي كرده‌ و با آنها همراه و يار نيك بوده ‌ايد، و اگر از آنها جدا شوي، همگي از تو راضي هستند&lt;br /&gt;گفت: اما آنچه را كه از همنشيني و همراهي رسول خدا و خشنودي او ذكر كردي آن از منت الهي است كه بر من منت نهاده است و اما ترسي كه در من مي‌ بينيد به خاطر تو و اصحابت است، به خدا قسم اگر به اندازه زمين طلا داشته باشم با انفاق آن در راه خدا خود را از عذاب خدا نجات مي‌ دهم و از اينكه عذاب را نبينم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاريخ گفته او را نيز ثبت كرده است كه گفته است: كاش كه من از گوسفندان خانواده مان بودم و هر طور كه مي‌ خواستند مرا فربه كرده‌ و سپس هنگامي كه مهماني محبوب پيش آنها مي آمد مرا كشته و كباب كرده‌ و مي ‌پختند و سپس مي‌ خوردند و من به صورت مدفوع خارج مي ‌شدم و هرگز بشر نمي ‌بودم. همچنانكه تاريخ گفته ابوبكر را كه نيز شبيه اين است ثبت كرده‌ است. هنگامي كه ابوبكر پرنده‌اي را بر درختي ديد، گفت: خوشا به حالت اي پرنده، بر درخت نشسته و محصولش را مي ‌خوري و حساب و كتابي نداري، كاش كه من درختي بر سر راهي مي‌ بودم و شتري بر من گذشته و مرا مي ‌خورد و مرا به صورت مدفوع خود خارج مي‌ كرد و من بشر نبودم».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا اينكه مي‌گويند: «چگونه شيخين (ابوبكر و عمر) آرزو مي ‌كنند از بشر نباشند در صورتي كه خداوند بشر را بر ساير مخلوقات برتري داده‌ است، و اگر مومن عادي كه در زندگيش مستقيم باشد ملائكه بر او نازل شده و به او بشارت جايگاهش در بهشت را مي‌ دهند و از عذاب الهي نترسيده و اندوهگين نمي ‌شود… پس بزرگان صحابه چنانكه به ما ياد داده ‌اند بهترين خلق بعد از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- هستند آرزو مي ‌كنند كه مدفوع باشند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;_______________&lt;br /&gt;جواب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولاً: اين روايتهاي مذكور, دلالت بر شدت ترس شيخين و تعظيم آنها نسبت به خدا دارد كه اين خود از كمال فضل و علو شأن آنها در دين است. به همين دليل خداوند در كتاب خود كساني را كه از او خوف داشته و از عذاب او مي ‌ترسند در آيات متعددي تمجيد كرده‌ است: (وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى(. (النازعـات: 41). «و اما كساني كه از آيات پروردگارشان ترسيده و نفس را از هوسها نهي مي ‌كنند، بي‌ترديد بهشت جايگاه آنهاست».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ). (الرحمن: 46). «و كسي كه از مقام پروردگارش بترسد داراي دو جنت است».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَهُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ(. (الانبياء: 49). «آنهايي كه به سوي پروردگارشان بازمي‌گردند و از او بيم دارند و از روز قيامت مي‌ترسند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند در وصف مؤمنان مي‌ فرمايد: (رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ(. (النور: 37). «مرداني هستند كه تجارت و خريد و فروش آنها را از ذكر الهي و اقامه نماز و دادن زكات بازنمي‌دارد و از روزي مي ترسند كه دلها و چشمها در آن منقلب مي ‌شود». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در وصف آنها مي ‌فرمايد: )وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ). (الرعد: 21). «آنهايي كه وصل مي‌كنند آنچه را كه خداوند دستور وصل آن داده است و از پروردگار خود خشيت داشته و از بدي حساب خوف دارند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در اين باره آيات فراواني نازل شده است كه همه اينها دلالت بر اين دارد كه ترس از خداوند از اوصاف مومناني است كه خداوند به وسيله آن آنها را مدح كرده‌ و آن را از آنها دوست داشته و به خاطر ترس آنها در دنيا سعادت و نجات آنرا در آخرت مترتب كرده‌ است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه را كه شيخين (رضي الله عنهما) گفته ‌اند در متحقق نمودن اين مقام خوف از خداوند بوده است كه به وسيله آن مستحق آن فضل بزرگ از طرف خداوند شده و از بقيه امت سبقت گرفته و بعد از پيامبر جزو برترين افراد امت شده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثانياً:  شدت خوف شيخين را حمل بر گناه و مخالفت كرده اند. از فرط جهالت و ناداني ‌اش نسبت به شرع مي‌گويند: اگر چنين نمي‌بود اين‌گونه نمي‌گفتند.حال آنكه از لوازم علم، خوف و خشيت است، خداوند مي فرمايد: (إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ). (فاطر: 28). «بي‌ترديد از ميان بندگان خداوند علما هستند كه از خداوند مي ‌ترسند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر چقدر كه اين علم قوي‌تر شود خشيت در نفس انسان بيشتر مي‌شود. به همين دليل رسول خدا به اصحاب خود فرموده است: (به خدا قسم اگر آنچه را كه من مي‌دانم مي‌دانستيد كم مي‌خنديديد و زياد گريه مي‌كرديد، و از زنها در بسترها لذت نمي‌برديد و به بيابانها مي‌رفتيد و زاري خداوند مي‌كرديد).[المستدرك حاكم 4/623 و مي‌گويند: سندش به شرط شيخين صحيح است و ذهبي موافقت او نموده است.] &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامد همه اينها استقامت بر طاعت و عبادت نيكو، انقطاع به سوي خداوند خواهد بود. خداوند مي‌فرمايد: (تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ). (السجدة: 16). «از بستر خواب پهلوهايشان را فاصله مي‌دهند، پروردگارشان را با بيم و اميد مي‌خوانند و از آنچه به آنها داده ‌ايم انفاق مي ‌كنند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وصف خداوند بندگانش را با خوف و عبادت دليل تلازم و اجتماع آن دو است. برعكس عدم خوف همراه با تفريط و ترك عمل است، خداوند در وصف كافران مي‌ گويد: (مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ * لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ * وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ * وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ * وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ). (المدثر: 42- 46). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«چه چيزي شما را به جهنم كشانده است، مي‌گويند ما از نماز خوانان نبوديم، و به مسكينها طعام نمي‌داديم و با آنان كه سخن باطل مي‌گفتند هم آواز مي‌شديم و روز قيامت را دروغ مي‌پنداشتيم».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا اينكه مي‌فرمايد: (كَلاَّ بَلْ لاَ يَخَافُونَ الْآخِرَةَ). (المدثر: 53). «آري كه از آخرت نمي‌ ترسند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنها را به عدم عمل و عدم خوف وصف كرده‌ است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين جهل و ناداني اين گروه در مذمت شيخين به ترس الهي كه از صفات ويژه مومنان و اهل عمل بوده ظاهر مي ‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثالثاً: نظير آنچه را كه از ابوبكر و عمر ثابت شده است خداوند از مريم (عليها السلام) خبر داده است: قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً. (مريم: 23). «گفت: كاش قبل از اين مرده بودم و به فراموشي سپرده مي‌شدم».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن‌عباس –رضي الله عنهما- در تفسير: هَذَا وَكُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً. «به فراموشي سپرده مي ‌شدم». مي‌گويد: يعني خلق نشده و چيزي نمي‌ شدم. قتاده مي ‌گويد يعني: چيزي كه شناخته نشده و قابل ذكر نيست. ربيع بن انس مي‌ گويد: يعني سقط[ تفسير الطبري 8/6-325.].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنان كه گذشت از علي روايت شده است در روز جمل به فرزندش حسن گفت: كاش پدرت قبل از بيست سال مرده بود. همچنان از ابوذر روايت شده است كه گفته كاش من درختي مي‌بودم كه قطع مي‌شد و سابقاً ذكر آن گذشت، آيا اينها بدينوسيله مورد مذمت قرار مي گيرند [حاشا]؟ وگر نه پس چرا شيخين به وسيله اموري شبيه آن مورد مذمت قرار گيرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابعاً: گفته انان كه مي‌گويند مومن عادي برايش فرشته نازل شده و بشارت جايگاهش را در جنت به او مي ‌دهد، و نمي ‌ترسد و اندوهگين نمي ‌شود و اشاره به اين گفته الهي دارد كه: )إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلا تَحْزَنُوا). (فصلت: 30). «آنهايي كه گفتند پروردگار ما الله است و سپس استقامت گزيدند ملائكه بر آنها نازل شده كه نترسيد و اندوهگين مشويد».از جهالت بزرگ و رسواي او به معناي آيه اين است كه اين مژده در هنگام وفات مي باشد. همچنان كه مفسران از ائمه تفسير, مانند مجاهد وسدي و زيد بن اسلم و فرزندش و ديگران نقل كرده ‌اند[تفسير الطبري 11/108 و تفسير ابن كثير 4/99.&lt;br /&gt;]. و مسلمان قبل از آن نمي ‌داند چه مژده اي به او داده خواهد شد؟ به همين دليل او هميشه در حالت خوف و رجا بوده و نمي‌داند كه خاتمه او چگونه خواهد بود، و ترس شيخين از خدايشان امري طبيعي است، بلكه شايسته مقام و معرفت و علم آنها به خداوند است. خداوند مي فرمايد: )إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ(. (فاطر: 28). «بي‌ترديد از ميان بندگان خداوند علما هستند كه از خداوند مي‌ترسند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بشارت پيامبر براي شيخين به جنت در اين صورت اشكالي پيش نمي‌آورد، چون ترس از خداوند از ويژه‌ترين صفات مومناني است كه در دلشان راسخ شده كه نمي‌توانند به هيچ صورت از آن رهايي يافته يا آن را دور كنند، بلكه هر اندازه كه ايمان و علم و اطاعت از خداوند بيشتر شود خوف او نيز بيشتر خواهد شد. به همين دليل پيامبر همچنان كه درباره خود سخن گفته و بدان قسم خورده، باخشيت‌ترين فرد امت بود، مي‌فرمايد: «اما به خدا قسم  من از همگي شما باخشيت تر و پرهيزگارتر هستم...»[ بخاري كتاب النكاح فتح الباري 9/104 ح 5063 و صحيح مسلم كتاب النكاح 2/1020 ح 1401].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين چنين است حال پيامبران چنانكه خداوند متعال از آنها خبر داده است، مي‌فرمايد: (أُولَئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرائيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَنِ خَرُّوا سُجَّداً وَبُكِيّاً). (مريم: 58). «اينها گروهي از پيامبران بودند كه خداوند به آنها انعام كرده بود، از فرزندان آدم و فرزندان آنان كه با نوح در كشتي نشانديم و فرزندان ابراهيم و اسرائيل [نام ديگر يعقوب] و آنها كه هدايتشان كرديم و برگزيديمشان، و چون آيات خداي رحمان بر آنها تلاوت مي ‌شد، گريان به سجده مي ‌افتادند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر پيامبر كه بيشتر از شيخين و بقيه امت از خداوند خوف وترس دارد، و بدون ترديد انبياي الهي هم از آن دو خشيت بيشتري داشته‌اند پس در چنين موردي چه سرزنشي متوجه آن دو خواهد شد؟ و اگر اين گروه با فهم كج‌انديش خود گمان مي‌كنند كه بر مومن واجب است كه [از خدا] نترسد چون خداوند به او مژده بهشت داده است و به خاطر ترس از خدا، شيخين را  سرزنش و بدگويي مي‌كند، پس بنا بر ادعاي او سزاوارترين مردم براي عدم ترس پيامبران الهي هستند كه خداوند آنها را به رسالت برگزيده و وعده درجات بالاي بهشت را برايشان داده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خامساً: واضح است سبب آنچه را كه شيخين گفته‌ اند ترس از خداوند بوده است، ترس از خدا باتفاق خردمندان از صفات پسنديده و نيكوست. همچنانكه در نزد آنها عدم ترس از خداوند از صفات پست و مذموم است، به همين دليل مردم وقتي بخواهند كسي را مدح كنند مي‌گويند فلاني از خدا مي ‌ترسد و كسي را كه بخواهند مذمت كنند عكس آن را گفته و مي ‌گويند فلاني از خدا نمي‌ ترسد.بنابراين مذمت تيجاني نسبت به شيخين به خاطر ترس از خداوند، با شرع و عقل تعارض دارد و بلكه نزد خردمندان و متفكران موجب نهايت شگفتي است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين وسيله سخن اهل علم هم تحقق پيدا مي‌ كند كه مثلاً شعبي (رحمه الله) [كه خود شيعه بوده و از آن دسته است] مي‌گويد: من فرقه ‌ها را بررسي كردم و با آنان سخن گفتم بي‌عقل‌تر از رافضه نديدم[ منهاج السنة 1/8.] [آن زمان مشهور به خشبيه بودند] و امام شافعي (رحمه الله) مي ‌گويد: من در ميان فرقه ‌ها از رافضه دروغگوتر و گستاخ‌تر به شهادت دروغ نديدم. شيخ الاسلام ابن‌تيميه (رحمه الله) مي‌گويد: اينها گمراه‌ترين مردم از راه راست هستند، چون دليل يا نقلي و يا عقلي است، و اين قوم از گمراهترين افراد در منقول و معقول و در شناخت مذاهب و آراء هستند و اينها شبيه‌ترين افراد به كساني هستند كه خداوند درباره آنها گفته است: ?وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ?.  (الملك: 10). «و گفتند: اگر مي ‌شنيديم و تعقل مي ‌كرديم از اصحاب آتش نمي ‌بوديم».&lt;br /&gt;________&lt;br /&gt;دفاع از اهل بيت&lt;br /&gt; با اندكي تلخيص&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-4239328595951590193?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/4239328595951590193/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=4239328595951590193' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/4239328595951590193'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/4239328595951590193'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_6246.html' title='شهادت شيخين بر عليه خودشان .اينكه از بشر نباشند'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-3708866889480463156</id><published>2008-09-29T00:52:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:53:48.054+03:30</updated><title type='text'>چرا  خالد بن وليد  مالك بن نويره را در حالت تسليم کشت و زنش را به همسري گرفت؟</title><content type='html'>بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;مي‌گويند: « امر سومي كه براي ابوبكر در آغاز خلافتش رخ داد و عمر بن خطاب با او مخالفت نمود و گفته ‌هاي قرآن و پيامبر -صلى الله عليه وسلم- را تأويل نمود، قصة خالد بن وليد است كه مالك بن نويره را در حالت تسليم کشت و زنش را به همسري گرفت و در همان شب با او نزديكي كرد. عمر به خالد مي‌ گفت: اي دشمن خدا، فرد مسلماني را كشته و همسرش را به زور گرفتي. به خدا سوگند كه تو را سنگسار مي كنم، ولي ابوبكر از او دفاع نمود و گفت: از او بگذر اي عمر، تاويل كرده و در آن اشتباه كرده است، زبانت را از خالد بردار. اين رسوايي ديگري است كه تاريخ براي يكي از بزرگان صحابه ضبط كرده‌ است!! اگر چه ما وقتي از او ياد مي كنيم با تمام احترام و قداست از او ياد مي كنيم و بلكه لقب (سيف الله المسلول) «شمشير كشيده خدا» به او مي دهيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خالد بن وليد داستان مشهوري در زمان حيات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- دارد؛ زماني که پيامبر -صلى الله عليه وسلم- او را به طرف بني‌جذيمه فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت كند، و دستور نداد كه با آنها بجنگد، و آنها نتوانستند بگويند كه ما مسلمان شديم، بلكه گفتند: از دين خود دست برداشتيم. خالد شروع به كشتن و اسير گرفتن آنها نمود، و اسيران را به ياران خود داده و دستور به قتل آنها داد و بعضيها هنگامي كه برايشان روشن شد آنها مسلمان شده ‌اند، از كشتن آنها امتناع مي كردند، وقتي كه بازگشتند ماجرا را براي پيامبر -صلى الله عليه وسلم- بازگفتند، دو بار فرمود: بار خدايا، من از آنچه كه خالد كرده است به تو پناه مي‌ برم و بيزارم».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا آنجا که مي ‌گويند: «آيا مي ‌توانيم بگوييم كه عدالت مزعومي كه ادعاي آن را براي صحابه مي ‌كنند كجاست؟ و اگر خالد بن وليد جزو بزرگان ماست تا جايي كه به او لقب «شمشير خدا» داده ‌ايم، آيا پروردگار ما شمشيرش را كشيده و برگردن مسلمانان و بي گناهان كشيده تا هتك حرمت كند؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينها دلايل قوي است كه همه از اين گونه اصحاب متنفر مي شوند،&lt;br /&gt; و همچنين از پيروان آنها كه نصوص را تاويل كرده‌ و روايات خيالي مي ‌تراشند تا جايي که كار هاي ابوبكر و عمر و خالد بن وليد و معاويه و عمرو بن عاص و برادرانشان را تأويل كرده موجه جلوه مي دهند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;___&lt;br /&gt;مي‌ گوييم: ما از خدا مي‌ خواهيم كه شما را در همان راهي كه رفته‌ اي رها كند و طبق گفته ‌هايتان جزايتان دهد و به خاطر اولياي خود از شما انتقام بگيرد و دربارة شما و امثال شما آية خود را به مسلمانان همفکر شما نشان دهد تا در دنيا پند و عبرتي باشد براي عبرت ‌گيران و در آخرت تو را با برادران منافقت كه از اولياي خداوند بدون هيچ گناهي بدگويي مي ‌كنند محشور بكند؛ بي ‌ترديد خداوند هم شنواست و هم استجابت كننده&lt;br /&gt;__________________________&lt;br /&gt;جواب&lt;br /&gt;امّا درباره ناسزاگويي انان نسبت به خالد بن وليد –رضي الله عنه- به علت قتل مالك بن نويره و همخوابگي با همسر او، در صورتي كه شوهرش مسلمان بوده است، در جواب بايد گفت که در مورد مالك بن نويره اختلاف نظر است. در مورد او گفته شده كه او از كساني بوده است كه از پرداخت زكات امتناع مي ‌كرده ‌اند، گفته شده كه او پيرو سجاح (زني كه ادعاي نبوت كرده است) به هنگام ورودش به سرزمين جزيرة العرب بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضي مي‌گويند: هنگامي كه او (مالك) اسير و پيش خالد -رضي الله عنه- آورده شد دربارة پيروي او از سجاح او را سرزنش كرده است و گفته است: آيا نمي ‌دانستي كه زکات شبيه نماز است؟ مالك گفته است: آيا رفيقتان چنين پنداشته است، آنگاه خالد گفت: آيا او رفيق ماست[2] و رفيق تو نيست؟ پس از آن دستور به زدن گردنش داده است كه گردنش زده شده است. اگر اين از او ثابت باشد پس دليل بر ارتداد اوست. همچنين گفته شده است كه خالد وقتي او و همرا هانش را اسير كرده است [و آن شبي بسيار سرد بوده است] منادي او فرمان داده است كه اسيرهايتان را گرم كنيد آنها فهميده ‌اند كه مقصود او كشتن آنهاست! پس همگي را كشته ‌اند و ضرار بن ازور، مالك بن نويره را كشت. هنگامي كه منادي اين را شنيد و كار تمام شده بود گفت: اگر خداوند كاري را اراده كند شدني است[3].به هر حال كشته شدن مالك بن نويره از جانب خالد يا اينكه به سبب يكي از عللهاي مذكور است، و يا اينكه به علت ديگري است كه ما آنرا نمي‌ دانيم و يا اينكه خالد اصلا نخواسته او را بكشد اما اشتباها كشته شده است، همة اين احتمالات وارد است. در اين صورت به هر حال چه اينكه قتل او به حق باشد كه مستحق آن باشد، و يا اشتباه رخ داده باشد كه داراي تاويلي باشد كه عذر آن پذيرفته است، يا اينكه بدون قصد صورت گرفته باشد، خالد معذور بوده و مورد سرزنش و ملامت قرار نمي‌ گيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما خشم عمر -رضي الله عنه- بر خالد -رضي الله عنه- و گفته ‌اش بر او اگر ثابت باشد بدين خاطر است كه او خالد را در قتل مالك خطاكار پنداشته است، ولي با اين حال او را در دينش متهم نكرده است، و بلكه گفته است كه در شمشير او ذلتي است براي دشمنان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابر آنچه گذشت موضوع مالك بن نويره مبهم بوده وبدين خاطر اصحاب در مورد كشتن او اختلاف نظر داشته‌ اند. بعضي از آنها بر راي خالد بودند و بعضي ديگر بر رأي عمر -رضي الله عنه- كه خالد را براي كشتن مالك تخطئه مي‌ كرد. ابوبكر صديق بر اين رأي بوده كه خالد در اين مورد اجتهاد كرده‌ و عذرش پذيرفته است. از اين رو به عمر -رضي الله عنه- مي ‌گفت: اي عمر فرض کن كه او اجتهاد كرده‌ و به خطا رفته است[4].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه اينكه هركدام از صحابه در احقاق حق اجتهاد كرده ‌اند و عملشان در ميان يك اجر يا دو اجر قرار دارد: مجتهدي كه اجتهادش به حق اصابت كند داراي دو اجر و مجتهدي كه به خطا رفته باشد داراي يك اجر و خطايش مورد مغفرت است. در اين مورد كسي نمي ‌تواند به آنها خرده بگيرد مگر اينكه نسبت به اصول شريعت جاهل باشد، يا اينكه به راه ناحق رفته باشد مثل اين رافضي كه دلش را پر از حقد و كينه نسبت به اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- كرده‌ و خودش را براي بدگويي و انتقاد از آنها مسخّر كرده‌ است، در حالي كه آنها داراي مقامهايي ارجمند و بزرگوار در دين بوده و به ساير خصلتهاي نيك و تقوي پيشي گرفته‌اند و خداوند در كتاب خودش و پيامبر -صلى الله عليه وسلم- در سنتش آنها را تأييد كرده‌ محبت و دوستي آنها  را در دلهاي مؤمنان قرار داده و آوازة  نيك و ذكر خيرشان را در ميانشان منتشر كرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما دربارة بدگويي انان درباره خالد در مورد كشتن بني‌جذيمه و کار او؛ در جواب بايد گفت که خالد در كشتن آنها تأويل و اجتهاد كرده‌ است، چون وقتي كه آنها را به اسلام دعوت نمود  گفتند: دين خود را عوض كرديم و معناي اين عبارت اين است كه از ديني به دين ديگر منتقل شديم، و قريش به كساني كه مسلمان مي ‌شدند به عنوان مذمت اين رسم را مي ‌گذاشت[5]، خالد آن را از آنها نپذيرفت، چون صراحتاً اعتراف به اسلام نكردند. در صورتي كه برخي از صحابه مانند ابن ‌عمر و غيره كه با او بودند عمل او را تقبيح كردند. چون مي ‌دانستند كه قصد آنها اسلام بوده است؛ از اين رو ابن ‌عمر راوي حديث مي ‌گويد: آنها نمي‌دانستند كه بگويند اسلام آورديم و لذا مي‌ گفتند صابئه شديم يعني دين خود را عوض كرديم[6] و خالد در كشتن آنها مجتهد بوده و كارش مورد سرزنش نيست اگرچه در آن مورد به خطا رفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خطابي مي‌گويد: احتمال دارد كه خالد به خاطر عدول آنها از لفظ اسلام خشمگين شده است، برداشت او اين بوده است كه اين كار به خاطر تكبر و غرور بوده و مطيع دين نشده ‌اند. بنابراين با تاويل آنها را كشته است[7].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيخ الاسلام ابن‌تيميه دربارة اين حادثه مي‌گويد: آنها نمي‌دانستند كه بگويند اسلام آورديم، دوبار گفتند: صابئه شديم. خالد از آنها اين را نپذيرفت و گفت كه اين اسلام [آوردن] نيست، در نتيجه آنها را كشت و افرادي از بزرگان صحابه كه با او بودند مانند سالم مولاي ابوحذيفه و عبدالله بن عمر و ديگران، اين كار را تقبيح كردند. هنگامي كه اين خبر به پيامبر -صلى الله عليه وسلم- رسيد دستش را به سوي آسمان برداشت و گفت: بارخدايا، من از كار خالد بيزارم و به تو پناه مي‌برم، چون بيم داشت كه خداوند از تجاوزي كه رخ داده او را بازخواست كند. با اين حال پيامبر -صلى الله عليه وسلم- خالد را از امارت خلع ننمود، بلكه پيوسته او را به امارت گماشته و مقدم مي ‌داشت، چون اگر از امير گناه و يا اشتباهي سر بزند به او دستور داده مي‌ شود تا از آن كار دست بردارد و رجوع كند، بر ولايت خودش مي ‌ماند و خالد با پيامبر -صلى الله عليه وسلم- عناد و مخالفتي نداشت بلكه مطيع او بود، و در فقه و دين در منزلت ديگران نبود، و حكم آن موضوع برايش روشن نبود[8].ابن‌حجر در شرح اين حديث مي ‌گويد: اما خالد اين لفظ (صابئه) را حمل بر ظاهر خود نمود، چون گفتة آنان «صبأنا» بود يعني اينكه از ديني به دين ديگر خارج شديم، و خالد به اين گفته اكتفا ننمود تا صراحتاً اسلام بياورند[9].اين آرا و اقوال دانشمندان بر اين دلالت دارد كه خالد بني‌جذيمه را بدين گمان كشت كه آنها از لفظ عوض كردن دين [صبأنا] منظورشان اسلام آوردن نبود و در اين كار خود با رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مخالفت نكرده بلكه تاويل و اجتهاد كرده‌ است، چون لفظ چند وجهي و دو پهلو است و احتمالي كه به آن رفته است وارد است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما برائت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از كار او به خاطر بيم بازخواست الهي از اوست، و اين مستوجب ايراد بر خالد نيست، چون تبري از كار اشتباه چيزي است و گناهكار دانستن صاحبش و مذمت او چيز ديگر؛ چون انسان در مورد هيچ اشتباهي (چه اشتباه در مسائل عقيدتي و چه اشتباه در مسائل فقهي) بازخواست نمي ‌شود مگر اينكه حجت بر او تمام شده و موانعي كه در هنگام اشتباه و عذر او پذيرفته مي ‌شود برطرف شود، چنانكه در اصول اعتقاد در نزد اهل سنت مقرر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما گفتة اين انان: «آيا مي‌توانيم بپرسيم كه عدالت ادعايي صحابه كه اهل سنت مدعي آن هستند كجاست؟...».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پاسخ گفته مي‌شود: عدالت صحابه به استناد قرآن و سنت و اجماع امت ثابت است و كسي توان انكار و طعن به آن را ندارد مگر اينكه منكر نصوص كه در قرآن و سنت بوده و متضمن بهترين مدح و ثنا و به صورتي بسيار رسا از طرف خداوند و پيامبر اوست. بدين سبب است كه بدگويي از صحابه نشانة زنديقها و ملحدان است و قبلاً نصوص و اقوال دانشمنداني را آورديم كه بر عدالت صحابه دلالت قطعي داشت كه نيازي به تكرار آنها نيست، امّا در اينجا گفتة دو امام بزرگوار، ابوزرعه و احمد [رحمهما الله تعالي] را ذكر مي‌كنم كه دربارة كساني است كه نسبت به صحابه طعن كرده‌ و از آنها بدگويي مي‌ نمايند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابوزرعه مي‌گويد: اگر كسي را يافتي كه از ياران رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بدگويي مي ‌كند بدان كه او زنديق است، چون رسول خدا در نزد ما حق است، و قرآن حق است، اين قرآن و اين‌ سنت را اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به ما رسانده‌ اند. اينها مي‌ خواهند كه شاهدان ما را مجروح كنند تا كتاب و سنت را ابطال كنند. اينان سزاوارتر به بدگويي بوده و زنديق هستند[10].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام احمد مي‌گويد: اگر كسي را ديدي كه از ياران رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به بدي ياد مي ‌كند، او را متهم كرده‌ و در اسلام او ترديد كن[11]. اين رافضي به بدگويي اكتفا نكرده‌ بلكه به بدتر از آن تجاوز كرده و همة صحابه را جز چند نفر معدودي متهم به ارتداد مي ‌كند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينان در اين‌باره مي ‌گويند: «كسي كه در احاديث متعددي كه علماي اهل سنت در صحاح و مسندهاي خود آورده‌ اند دقت كند هيچ ترديدي پيدا نمي ‌كند كه اكثريت صحابه [دين را]  تبديل كرده‌ و تغيير داده ‌اند بلكه بعد از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مرتد شده و به دين سابق خود بازگشته ‌اند مگر اندكي كه به گوسفندان بدون ساربان تشبيه شده‌ اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جاي ديگر مي‌گويد: «بسيار مطالعه كردم تا اينكه قانع شدم كه شيعة اماميه بر حق است و بدين خاطر شيعه شدم و به بركت الهي بر كشتي اهل بيت سوار شده و به ريسمان ولايت آنها چنگ زدم، چون جايگزيني براي صحابه‌اي كه در نزد من ثابت شده كه همه مرتد شده ‌اند و به دين پيشين خود بازگشته و جز اندكي از آنها نجات نيافته ‌اند، يافتم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس آيا مجالي براي ترديد در كفر و زنديق بودن اين انسان و برائت او از اسلام مي ‌ماند؟ و آيا قصد او از نوشته ‌هايش كه بر مبناي الحاد و زندقه است جز ويران كردن اصول دين اسلام و پايه ‌هاي آن نيست؟ و آن به وسيلة طعن و بدگويي از راويان اسلام و حاملان آن به امت اسلامي است. او تظاهر به رفض كرده‌ و كفر محض در باطن اوست. همچنان كه روش هر زنديق و ملحدي است كه عليه اسلام و مسلمانان توطئه مي ‌چيند.&lt;br /&gt;-------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[2]- كنايه از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[3] تاريخ طبري 3/278 و ما بعد آن؛ البداية و النهاية از ابن كثير 6/326.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[4]- تاريخ طبري 3/378.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[5]- يعني اينكه صابئي شدند. فتح الباري 8/57&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[6]- بخاري كتاب المغازي فصل بعث النبي -صلى الله عليه وسلم- خالد بن وليد الي جذيمه فتح الباري 8/56-57 ح 339&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[7]- فتح الباري ابن حجر 8/57.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[8]- منهاج السنة 4/486.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[9]- فتح الباري 8/57.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[10]- خطيب در (الكفاية) ص 49.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[11]- ابن جوزي در مناقب امام احمد ص209 و شيخ الاسلام ابن‌تيميه در (الصارم المسلول) ص568.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-3708866889480463156?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/3708866889480463156/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=3708866889480463156' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/3708866889480463156'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/3708866889480463156'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_8250.html' title='چرا  خالد بن وليد  مالك بن نويره را در حالت تسليم کشت و زنش را به همسري گرفت؟'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-8637809095082630690</id><published>2008-09-29T00:51:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:52:24.307+03:30</updated><title type='text'>ثواب زيارت در عيد غدير و اوقات ديگر و زيارت حضرت معصومه!!!</title><content type='html'>ثوابهاي اغراق ‌آميزي براي زيارت قبر نوشته‌اند که يک هزارم آن را براي زيارت امام و يا رسول در زمان حياتشان ننوشته‌اند. مگر قبر چه فايده اي دارد؟ چگونه زيارت قبر از زيارت خود امام برتر است؟ مگر مقبره محترم ‌تر از خود پيغمبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- است؟ چگونه در حال حيات رسول خدا و ائمه عليهم السلام همسران شان جنب و حيض و نفاس مي‌شدند و در کنار خود رسول و يا خود امام بودند و در بستر و اطاق و حياط ايشان حضور داشتند و حضورشان حرام نبود اما اکنون بنا به فتواي خرافيون اگر شخص جنب و يا حيض باشد رفتنش به زيارت قبرشان حرام است؟ معلوم نيست اين احکام حرمت ورود حايض و جنب به بارگاه ايشان چه وقت نازل شده است. شکي نيست که اين احکام غير از آن چيزي است که خدا نازل کرده است. آيا نفهميده اند که خداوند فرمـوده است: )وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ( (سوره المائده، آيه 44) يعني هر آن کس به آنچه که خداوند نازل فرموده حکم نکند کافر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگر اينکه در زمان رسول -صلى الله عليه وآله وسلم- و ائمه بارگاهي نبوده است تا اين احکام درباره آنها نازل شود, لابد اين احکام وقتي که سلاطين جور اين بارگاهها را ساخته اند از جانب شياطين نازل گرديده است!! احترام ائمه به اين نيست که احکام غير الهي بتراشيد و به گناه آلوده شويد. فقهاء بايد همواره اين آيه کريمه را جلوي چشمان خود قرار دهند که ميفرمايد: )وَلا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ( (سوره النحل، آيه 116) يعني با آنچه زبانتان وصف ميکند به دروغ نگوييد که اين حلال است و اين حرام که با اين کارتان بر خدا افتراء ببنديد, کساني که بر خدا دروغ مي بندند هرگز رستگار نميشوند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در زيارت قبر حضرت فاطمه معصومه در قم از امام صادق -عليه السلام- روايت جعل کرده‌اند که «من زار فاطمة بقم فله (وجبت له) الجنة» يعني هر کس قبر فاطمه معصومه را در قم زيارت کند بهشت بر او واجب خواهد شد. ما نميدانيم چگونه زيارت انبياء و ائمه در حال حيات شان سبب وجوب بهشت نمي‌شود، اما زيارت قبر يکي از اولاد يا نوادگانشان باعث وجوب دخول به بهشت مي‌شود؟ مگر قبر يک دختر از تمام انبياء و اولياء برتر است؟! آيا اگر کسي حضرت موسى بن جعفر -عليه السلام- را در زمان حياتش ملاقات مي ‌کرد واجب‌ الجنت مي ‌شد؟! همه اينها خود دليل بر اين است که جعالان و کذابان هـر چـه خواسته‌ انـد بر دين خـدا بستـه و بر خدا افتراء بسته ‌اند: )فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ(. (سوره الأنعام آيه 144) يعني چه کسي ستمکارتر از آن کسي است که بر خداوند افترا مي بندد تا مردم را نادانسته گمراه سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به دستاويز اينگونه احاديث دروغين, هر بدکار و گنهکاري مرقد بزرگان دين را زيارت و دل خود را بي‌ دليل خوش ميکند و به همين سبب اين همه صحن و سرا و گنبد زرين و ايوان و گلدسته‌هاي طلا و نقره ساخته شده و باغات و مزارع و دکاکين و کاروانسراها و منازل و زمينهاي زيادي وقف آن امامزادگان شده و ميلياردها تومان موقوفات به شکم عده‌اي بيکار و مفتخور به نام متولي و ناظر و هيئت امناء و ديگر ستمگران، سرازير مي‌گردد. در صورتي که اگر حضرت معصومه زنده ميشد اندک غذايي براي سدّ جوع، او را کفايت مي ‌کرد و احتياج به اين همه موقوفات نداشت و او از اين همه تجملات بيزار است، و حال ساير امامزادگان و موقوفه خوران به همين منوال ميباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در زيارت غدير نوشته‌اند: «وفي مدح الله تعالى لعلي غنى عن مدح المادحين وتقريظ الواصفين» يعني با مدح خداي تعالي براي علي -عليه السلام- ‌نيازي به مدح ديگران و ثناخواني وصف‌ کنندگان نيست. سوال اين است که اگر واقعاً اين جملات را درست مي‌دانيد و قبول داريد پس چرا چندين صفحه در زيارت آن حضرت را مداحي مي‌کنيد؟! ديگر آنکه خداوند اصولاً کس به خصوصي را مدح نمي‌کند, بلکه مدح خدا شامل فرد يا افرادي است که داراي اوصاف حسنه باشند. در نهج‌البلاغه باب حِکَم آمده است هنگامي که حضرت امير -عليه السلام- به شام مي‌رفت دهقانان انبار به احترام وي از اسبانشان پياده شدند، آن حضرت از اين کار ناراحت شده و فرمود: «ما هذا الذي صنعتموه؟» يعني اين چه کاري است که مي ‌کنيد[1]؟! ودر شهر کوفه وقتي شخصي به نام «حرب» مي‌خواست پياده در رکاب آن حضرت که سواره بود راه برود حضرت او را نکوهش کرد و فرمود: «ارجع فإن مشى مثلك مع مثلي فتنة للوالي ومذلة للمؤمن» يعني برگرد که پياده آمدن شخصي همچون تو در کنار شخصي همچون من [که سواره‌ام] فتنه‌اي براي والي و ذلتي براي مؤمن است.[2] و همچنين وقتي گروهي در پيش ‌روي آن حضرت, او را مدح مي کردند فرمود: «اللهم إنك أعلم بي من نفسي وأنا أعلم بنفسي منهم، اللهم اجعلنا خيراً مما يظنون، واغفرلنا ما لا يعلمون» يعني پروردگارا! همانا تو از من به احوالم داناتري و من نيز به خودم از ايشان داناترم، پروردگارا ما را بهتر از آنچه ايشان مي‌پندارند قرار ده و آنچه را که از ما نمي‌ دانند بر ما بيامرز[3].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در زيارت عيد غدير براي اثبات خلافت الهي علي -عليه السلام- و اينکه او به حکم الهي خليفه است جملاتي ذکر کرده اند. در صورتي که خود امام به اين جملات روز اول خلافت استدلال نکرده و خلافت را به انتخاب مردم مي‌دانست و مکرر بر منبر مي فرمود: « امير کسي است که شما او را امير کرده باشيد». و اگر واقعاً خدا او را منصوب کرده بود واجب بود اظهار کند که أنا الامام المنصوب من الله. ولي اين کار را نکرد, بلکه از خلافت اظهار کراهت کرد و فرمود: «والله ما كانت لي في الخلافة رغبة، ولا في الولاية إربة، ولكنكم دعوتموني إليها» يعني به خدا قسم من هيچ ميلي به خلافت ندارم و هيچ احتياجي به ولايت و سرپرستي ندارم ولي شما مرا به اين کار دعوت کرديد[4]. و فرمود: «دعوني و التمسوا غيري ... و أنا لكم وزيراً خير لكم من أمير» يعني مرا رها کنيد و به دنبال کس ديگري برويد، اگر من وزير شما باشم بهتر از اين است که اميرتان شوم[5]. و فرمود: «إني لم أرد الناس حتى أرادوني، ولم أبايعهم حتى بايعوني» يعني من قصد (ولايت بر) مردم را نکردم بلکه ايشان خواستند که من ولي امرشان باشم، و دست بيعت به سويشان دراز نکردم تا وقتي که ايشان با من بيعت نمودند[6]. و فرمود: «تقولون البيعة البيعة قبضت كفي فبسطتموها، ونازعتكم يدي فجاذبتموها» يعني شما پي ‌در پي مي‌گفتيد بيعت مي‌خواهيم بيعت ميخواهيم، من دست خود را از بيعت کردن با شما کشيدم, شما آن را باز کرديد, و دستم را عقب کشيدم و شما آن را به سوي خود کشيديد[7]. و فرمود: «مددتموها فقبضتها ... حتى انقطعت النعل، وسقط الرداء، ووطئ الضعيف» يعني دستم را براي بيعت کشيديد و من آن را بستم و طوري براي بيعت ازدحام کرديد که کفشها پاره شد و عباها ازدوش افتاد و ضعيف زير پا ماند[8]. و همچنين در خطبه ي 34 ، 37 و 136و مکتوب 1 و 7 و غيره براي خلافت خود به بيعت مردم استدلال نموده و خود را از طرف خدا منصوب ندانسته است. و در مكتوب ششم نهج‌البلاغه و دهها حديث ديگر خلافت را به انتخاب مهاجرين و انصار دانسته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين زيارت براي اثبات خلافت علي -رضي الله عنه- به اين آيه استدلال کرده است: )يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ( (سوره المائده، 67) يعني اي رسول خدا آنچه را که از پروردگارت بر تو نازل شده است ابلاغ کن, اگر چنين نکردي رسالت و پيام خدا را نرسانده ‌اي و [بدان که] خداوند تو را از [شر] مردم حفظ مي ‌کند و همانا خدا قوم کافران را هدايت نمي ‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مي‌پرسيم مگر خداوند نفرموده است: )مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ( يعني آنچه را که بر تو نازل شده است به مردم برسان؟ آيا پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چيزي را که بر او نازل شده است ابلاغ فرموده است يا خير؟ و اگر ابلاغ فرموده است آيه مذکور در کجاي قرآن و کدام آيه است؟ اگر آنچه که نازل شده درباره ي خلافت الهي و بلافصل علي -عليه السلام- مي باشد، چرا در قرآن چنين آيه ‌اي نيامده است؟ و چرا بلا فاصله پس از همين آيه ذکر نشده است؟ نکند اعتقاد داريد که ـ معاذ الله ـ پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آيه مذکور را نرسانده است؟! يا اينکه اعتقاد داريد ـ معاذ الله ـ آيه مذکور از قرآن حذف شده است؟! زيرا در اين آيه هيچ ذکري از خلافت نيست و قبل و بعد آيه شريفه نيز تماماً راجع به يهود و نصاري ميباشد!!. ديگر اينکه چرا آيه بعد را که با کلمه «قل» آغاز شده است، همان (ما أنزل) يعني آنچه که بر او نازل شده است ندانيم؟ زيرا هم با آيه قبلي کاملاً متناسب است و هم با چندين آيه قبل، هم سياق و مرتبط است. زيرا در آيات مذکور نيز تمام سخن درباره اهل کتاب است. علاوه بر اين در آخر آيه فرموده است: )إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ( يعني همانا خداوند قوم کافران را هدايت نمي‌کند. پس اين آيه خطاب به اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نيست, زيرا آنان کافر نبوده‌اند، و اگر کسي بگويد که آنها کافر بوده‌اند، از کجا بدانيم که خودش واقعاً به قرآن و اسلام معتقد است، در حالي که به راحتي و بدون دليلِ متقن، ممدوحين قرآن را کافر مي‌خواند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چگونه ممکن است خداوند چند هزار تن از اصحاب پيامبر را اعم از مهاجرين و انصار و مجاهدين مسلمان که در رکاب رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- به حج شتافته ‌اند، به جاي گفتن: «تقبل الله» کافر خطاب فرمايد؟! آن هم آن خدايي که اين همه آيه در مدح مهاجرين و انصار نازل نموده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگر آنکه چرا قبل از ابلاغ موضوع موردنظر، پروردگار در همان آيه 67 آنها را کافر خطاب کرده‌ است؟ اگر پندار مدعيان ولايت صحيح مي ‌بود، شايسته بود که اين خطاب پس از انکار و عدم پذيرش مساله ولايت، نازل شود و منکران کافر خوانده شوند نه قبل از ابلاغ موضوع, زيرا آيه به سبک آياتي نيست که موضوعي را ذکر کرده باشد و ‌بفرمايد هر که موضوع مذکور را نپذيرد در شمار کافران خواهد بود. بلکه آيه بدون ذکر موضوع، عده‌اي را کافر مي ‌خواند و معلوم مي ‌سازد خطاب آن متوجه کساني است که از قبل و به عللي ديگر، از کافران بوده ‌اند و اکنون به قصد اتمام حجت يا اعلان خصومت يا مقاصد ديگر مورد خطاب واقع مي شوند در حالي که اگر اصحاب پيامبر را چنانکه مدعيان مي ‌خواهند مشمول مقطع آيه 67 بدانيم، ايشان قبل از ابلاغ موضوع خلافت الهي علي -عليه السلام- هنوز کاري که آنان را مستحق خطاب کافرين بنمايد نکرده بودند, بلکه بر عکس ممدوح قرآن بوده‌اند، پس چگونه ممکن است قرآن خطاب خود را با کافرخواندن آنان آغاز کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وانگهي اگر خداوند به رسول خويش فرموده است: «نترس که ما تو را از شر قوم کافر حفظ مي‌کنيم» آيا ممکن است که اين قوم کافر همان اصحاب پيامبر بوده ‌باشند؟ مگر رسول خدا از اصحابش که اکثر قريب به اتفاق‌شان جان‌ نثار و مطيع وي بوده‌ اند، همچون يهود و نصاري احساس خطر مي‌کرد و بيمناک بود؟ اگر آنان کافر و منافق بوده‌اند چرا پيامبر با آنان زندگي ميکرد و آنان را گرامي مي ‌داشت و با آنها غذا مي ‌خورد و برخي از آنان را به امامت نماز ‌گماشت(مانند ابوبکر)؟ به هر حال موضوع آيه با مقصودي که مدعيان مي‌خواهند هيچ تناسبي ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علاوه بر اين اگر آنان کافر و منافق بودند چرا علي -عليه السلام- آنان را ستوده است؟ آيا ممکن است علي از منافق و کافري تمجيد کند؟ آيا نشنيده‌اند که حضرتش درباره ي اصحاب پيامبر فرموده است: «لقد رأيت أصحاب محمد -صلى الله عليه وآله وسلم- قد باتوا سجداً وقياماً، يراوحون بين جباههم وخدودهم و يقفون على مثل الجمر من ذكر معادهم، كأن بين أعينهم ركب المعز من طول سجودهم، إذا ذكر الله هملت أعينهم حتى تبل جيوبهم» يعني اصحاب محمد -صلى الله عليه وآله وسلم- را ديدم که شب را به سجده و قيام بيدار مي مانند و گاهي پيشاني و گاهي رخسارشان را به خاک سجود مي گذاشتند و از به ياد آوردن روز جزا, همچون اخگري سوزان مي‌شدند، پيشانيهايشان بر اثر طول سجود, همچون زانوي بُز پينه بسته بود، هرگاه ذکر خدا مي ‌شد گريبانشان از اشک تر مي ‌شد.[9] و فرموده است: «هم والله ربّوا الإسلام كما يربّى الفلو مع غنائهم، بأيديهم السباط وألسنتهم  السلاط » يعني به خدا سوگند ايشان اسلام را همچون کره اسب يکساله اي که از شير مادرش گرفته شده، با دستهاي باز و زبانهاي تيزشان پرورش دادند.[10] يعني به اسلام خدمت کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنين حضرت زين‌ العابدين -عليه السلام- در دعاي چهارم صحيفه سجاديه در حق اصحاب رسول -صلى الله عليه وآله وسلم- دعا نموده و ايشان را به نيکي ياد کرده و از ايشان تمجيد و مدح بليغ نموده و آنان را هدايت يافته دانسته است. و همچون دعاي فوق، در پاره‌اي از ادعيه ديگر نيز از اصحاب رسول مدح و در حق شان دعاء شده است, مانند دعاي روز سه‌ شنبه در مفاتيح‌الجنان که اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را منتجبين خوانده و بر ايشان درود فرستاده است. ولي با وجود آيات روشن قرآن در مدح ايشان، از آوردن جملات ادعيه در اين خصوص صرف‌‌نظر مي‌کنيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين زيارت به آيه تطهير يعني آيه 33 سوره الأحزاب نيز اشاره شده است و آن را دليل بر افضيلت دانسته است, به گونه اي که ايشان يعني اهل بيت رسول حتي از انبياء نيز بالاترند. حال ما مي ‌پرسيم اگر جمله )إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً( دليل عصمت و افضليت باشد, بنابراين تمام مؤمنين معصوم و افضل خواهند بود, زيرا خدا در آيه وضو، خطاب به همه مؤمنين مي فرمايد: )يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ(. (سوره المائده آيه 6) يعني خداوند اراده دارد که شما را پاک سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولي در واقع اراده طهارت که خدا در آيه 31 سوره الأحزاب و آيه ششم سوره المائده ذکر فرموده اراده تشريعي و قانوني است که خدا قانوناً از همه مؤمنين طهارت را خواسته و اراده کرده که به اختيار خودشان پاکيزه گردند و در آيه تطهير اهل بيت نيز همچنين است و منظور از اراده، اراده قانوني و شرعي است نه اراده تکويني. اگر مقصود اراده ي تکويني باشد چنين است که خدا خود ايجاد طهارت و عصمت کرده باشد يعني اهل بيت و همه مؤمنين به اراده الهي ذاتاً معصومند و در اين فضيلتي نيست, زيرا تمام درختها و رودها نيز بالذات معصومند. پس مقصود از اراده در اين آيات, اراده قانوني است و خدا از همه به خصوص اهل بيت رسول قانوناً طهارت را خواسته است(يعني قانون گذاشته و دستور داده و درخواست طهارت و پاکي کرده است), زيرا اهل بيت رسول بايد با طهارت جسمي و روحي خود آبروي رسول خدا را حفظ کنند. باري در اين باب نيز روايات صحيح‌السند وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; علامه سيد ابو الفضل ابن الرضا برقعى قمي تهراني&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[1]- نهج ‌البلاغه، کلمات قصار ، شماره ی 37.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[2]- نهج‌ البلاغه، کلمات قصار ، شماره ی 322.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[3]- نهج‌ البلاغه، کلمات قصار ، شماره ی 100.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[4]- نهج ‌البلاغ ، خطبه ی 205.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[5]- نهج‌ البلاغه، خطبه ی 92.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[6]- نهج‌ البلاغه، نامه ی 54.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[7]- نهج‌ البلاغه، خطبه ی 137.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[8]- نهج‌ البلاغه، خطبه ی 229.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[9]- نهج ‌البلاغه، خطبه ی 97.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[10]- نهج‌ البلاغه، کلمات قصار ، شماره ی 465.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-8637809095082630690?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/8637809095082630690/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=8637809095082630690' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/8637809095082630690'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/8637809095082630690'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_6618.html' title='ثواب زيارت در عيد غدير و اوقات ديگر و زيارت حضرت معصومه!!!'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-4231460820529921846</id><published>2008-09-29T00:50:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:51:00.708+03:30</updated><title type='text'>پايه‌های تشکيل يک خانوادة مسلمان</title><content type='html'>خوانندة گرامی! مسایل فراوانی وجود دارد که نظام خانواده بر آن استوار بوده و رابطه خانوادگی از آن استحکام می‌گیرد و به وسیله آن از باد جدایی و طوفان ویرانگرِ از هم دور شدن و از هم بریدن مصون می‌ماند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- ايمان به خدا و پرهيزگاری: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولین و مهمترین این مسائل ـ که پایه‌های خانواده‌اند ـ چنگ زدن به ریسمان محکم ایمان است. ایمان به خدا و روز آخرت و ترس از خدای آگاهی که به هر آنچه سینه‌ها در داخل خود می‌پوشانند آگاه است. و استقامت بر پرهیزگاری و محافظت بر آن و دوری از ظلم و بی‌پروایی در راه طلب حق و حقیقت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«ذَلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَن‌کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً * وَیَرْزُقْهُ مِن حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»[1].[1]. سوره طلاق: آیات 2-3 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این (احکام) چیزی است که مؤمنان به خدا و روز قيامت به آن اندرز داده می‌شوند، و هركس از خدا بپرهيزد و ترك گناه كند خداوند براي او راه نجاتي قرار می‌دهد * و او را از جايي كه گمان ندارد روزي می‌دهد. و هركس به خداوند توكل كند (و كار خود را به او واگذارد خدا) كفايت امرش را می‌كند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تلاش برای اطلاعت از خدا و عبادت او و حرص بر این کار و سفارش دوطرفه زوجین به این کار باعث تقویت ایمان می‌گردد، جا دارد در این فرمودة پیغمبر ص تأمل کنیم: خدا رحمت کند بنده‌ای را که شبانگاه از خواب برخیزد و نماز بخواند و همسرش را بیدار کند تا نماز بخواند و چنانچه خودداری کند [و یا کسالت بورزد] آب به صورتش بپاشد، و رحمت خدا بر زنی که شبانگاه برخیزد و نماز بخواند و شوهرش را بیدار کند تا نماز بخواند و چنانچه خودداری کند [و یا کسالت بورزد] آب به صورتش بپاشد»[2]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابطه بین زوجین، رابطه دنیایی مادی و یا حیوانی شهوانی نیست، بلکه رابطه روحی ارزشمندی است که چنانچه رابطه درستی باشد بعد از فوت به آن دنیا نیز سرایت پیدا می‌کند: «جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَمَن صَلَحَ مِنْ أَبَآئِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وُذُرِّیَّتِهِمْ»[3]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(این عاقبت نیکو) باغهای جاويدان بهشت است که هم خودشان وارد آن می‌شوند و هم پدران و همسران و فرزندان صالح آنها. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- معاشرت نيک و پسنديده: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه باعث حفظ این رابطه و محافظت از آن می‌شود معاشرت پسندیده می‌باشد و این امر محقق نمی‌شود مگر اینکه هر یک از زوجین به حقوق و وظایف خود آشنا باشند. و باید توجه کرد که کمال خواهی در خانواده و اهل بیت امر دشواری است و آرزوی اینکه همه صفات پسندیده در آنها و یا غیر آنها نیز، باید باشد یک بلندپروازی است که در سرشت بشری وجود دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[1]. سوره طلاق: آیات 2-3. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[2]. این حدیث، حدیث صحیحی است که امام احمد در «المسند» 2/250، 436 و ابوداود (1308) و نسائی (3/205) و ابن ماجه (1336) روایت کرده‌اند و ابن خزیمه (1148) و حاکم (1/309) آنرا صحیح دانسته‌اند و ذهبی با ایشان موافق بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[3]. سورة رعد: آیه 23. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-4231460820529921846?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/4231460820529921846/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=4231460820529921846' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/4231460820529921846'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/4231460820529921846'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_4808.html' title='پايه‌های تشکيل يک خانوادة مسلمان'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-3453821131400587779</id><published>2008-09-29T00:46:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:49:55.236+03:30</updated><title type='text'>بررسي روايتي كه تشيع از آن بر حلت متعه استدلال مي نمايند!!!</title><content type='html'>اولين روايتي كه تشيع از آن بر حلت متعه استدلال مي نمايند اين است كه مي گويند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مفضل بن عمر از امام جعفر صادق پرسيدند نظريه شما پيرامون نكاح موقت چيست؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايشان فرمودند: متعه بنا به آيه كريمه ي الهي زير حلال و جايز است: ﴿وَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَكِنْ لا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرّاً إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً﴾ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولاً: اگر به سند روايت به دقت بنگريم در مي يابيم كه اين روايت توسط مفضل بن عمر كه در نزد علماي شيعه فردي غير معتبر و حتي از غلات خطابيه نيز است نقل شده است لذا روايت فاقد اعتبار است علماي شيعه درباره ي اين راوي سخنان زيادي را گفته اند كه در اينجا به نظريات برخي از آنها اشاره مي شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1) نجاشي در كتاب رجالش در صفحه 295 درباره ي مفضل بن عمر ابو عبدالله چنين مي نويسد: كوفي فاسد المذهب مضطرب الروايه لايعبأ به و قيل: انه كان خطابيا و قد ذكر له مصنفات لا يعول عليها. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او فردي كوفي است كه داراي نظريات و مذهب فاسد و مضطرب الروايه است كه هرگز روايات او اعتبار و ارزش ندارد و برخي معتقدند كه او فردي خطابي است كه مصنفات او هرگز معتبر نيستند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2) ابن غضائري درباره ي مفضل بن عمر ابو عبدالله چنين مي گويد: ضعيف متهافت مرتفع القول خطابي و قد زيد عليه شيء كثير و حمل الغلاه في حديثه حملاً عظيما و لا يجوزان يكتب حديثه[1]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او فردي ضعيف الاحول و متروكي است كه اقوال او فاقد اعتبار است كه غلات از او روايت زيادي را نقل مي نمايند كه كتابت آن احاديث هرگز جايز نيست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3) حسن بن علي بن داود حلي در كتاب رجالش در صفحه 56 چنين مي نويسد: ضعيف متهافت خطابي او فردي ضعيف الاحوال و متروكي است كه از گروه خطابيه مي باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4) كشي در كتاب رجال خويش در صفحه 278-272 درباره ي او چنين مي نويسد: انه من الغلاوه و انه لم تثبت رواية في مدحه بل انه ملعون علي لسان ائمته او از غلاتي است كه هيچ گونه روايتي در مدح و ستايش او وارد نشده است بلكه او توسط ائمه نيز ملعون و نفرين شمرده شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5) محمد علي اردبيلي در كتاب جامع الرواه 2/258 مي نويسد: الأولي عدم الاعتماد والله اعلم بحاله. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولي و افضل اين است كه روايات او روايات غير متعمد و غير موثق است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6) امام جعفر صادق در روايتي كه از حماد بن عثمان نقل شده است مفضل بن عمر الجعفي را چنين مي نمايد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يا كافر يا مشرك! مالك وبني. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اي كافر و اي مشرك، شما را با فرزندم ((اسماعيل بن جعفر)) چه كار است؟ امام جعفر صادق اين راوي را كافر قلمداد نموده است و روايت كفار فاقد اعتبار است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7) از اسماعيل بن جابر روايت است كه امام جعفر صادق به مفضل بن عمر چنين خطاب نمودند: انت المفضل و قل له يا كافر يا مشرك ما تريد الي ابني تريدان تقتله. اي كافر و اي مشرك از فرزندم چه مي خواهي آيا مي خواهي او را به قتل برساني؟[2]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثانيا: مفضل بن عمر يكي از افرادي است كه به نماز و امور ضروري دين اهميت نمي داد از معائيه بن وهب و اسحاق بن عمار روايت است كه ايشان مي فرمايند ما براي زيارت امام حسين خارج شديم و گفتيم با خود مفضل بن عمر را به همراهي ببريم نزد او رفته و او را نيز با خود برديم، در بين راه چهار فرسخي كوفه فجر طلوع كرد و ما نماز صبح را ادا نموديم ولي مفضل ايستاد و نماز را ادا نكرد وقتي كه از او پرسيديم چرا نماز نمي خواني به ما گفت من قبل از آمدن شما در منزل نماز خوانده بودم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وي داراي عقايد بسيار شنيع و زشت ديگري همچون به شهادت نرسيدن امام حسين و پرواز او به آسمانها و عدم ازدواج حضرت عمر با ام كلثوم بنت علي است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرويات مفضل بن عمر در كتب اربعه: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرويات مفضل بن عمر در كتب اربعه تشيع به تعداد 106 روايت مي رسد كه كليه آن روايات توسط راوياني كه اسامي آنان در ذيل درج مي گردد نقل و ثبت شده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- از او صاحب كتاب الفقيه در صفحه 842-438 جلد اول، و صفحه 313،241 و 119 جلد دوم، صفحه 869 جلد چهارم و صاحب كتاب التهذيب صفحه 142 در جلد دوم نقل نموده است. &lt;br /&gt;از او ابوسعيد خيبري در الكافي ج1 ك2 ب17 ح11 روايت نقل كرده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- ابن رباط در التهذيب 2/103 الاستبصار 1/924 ابن سنان در كافي ج 5 ك 3، 96 ج 4، ابراهيم بن خلف بن عباد الانماطي در كتاب الكافي ج 1 ك 4 ب 8 ج 11، ابراهيم بن هاشم در كتاب الكافي ج 2 ك 2 ب 49 ج 11 – اسحاق بن عيسي در الكافي ج 2 ك 1 ب 2 ك 1 ب 107 ج21، بشر بن جعفر در الكافي ج 1 ك 4 ب 37 ج5، بكار بن كردن در الكافي ج1 ك3 ب29 ج3، جعفر بن بشير درالكافي ج2 ك1 ب99، 23، و راويان ديگري از او نقل روايت كرده اند كه در صفحه 60-59-58 كتاب الشيعه و المتعه نوشته محمد مال الله مذكور اند براي كسب اطلاع بيشتر به آنجا مراجعه نماييد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دومين روايتي كه از آن بر حلت نكاح موقت استدلال مي نمايند روايتي است كه توسط ابوبصير نقل شده است كه ايشان مي فرمايند: از حضرت ابوجعفر درباره ي حلت و حرمت نكاح موقت و متعه پرسيدم! ايشان فرمودند: در قرآن آيه ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ﴾. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گويا حضرت ابوجعفر از اين آيه بر حلت متعه استدلال نموده و آن را قرائت فرمودند- اگر به دقت به سند اين روايت بنگريم در مي يابيم كه راوي آن ابوبصير است كه در نزد تشيع در روايتهاي آنان ابوبصير كينه چهار نفر ذكر شده است كه آن چهار نفر عبارتند از: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- يحيي بن القاسم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- ليث البختري كه در اين روايت او راوي حديث است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- عبدالله بن محمد الأسري. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- حماد بن عبدالله بن اسيد الهروي. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسم ابوبصير در كتابهاي رجال به نام ابوبصير ليث بن البختري المرادي نقل شده است چنانكه در كتاب الرجال الكشي در صفحه 151 آن را با اسم  و كنيه يادآوري نموده است، اين راوي كسي است كه به ائمه اتهام وارد نموده است و درباره ي آنان مخصوصاً ابو جعفر مي گويد: اگر دنيا به سوي آنان مي رفت آن را با دندانهاي نواجذ مي گرفتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از ابن ابي يعفور روايت شده است كه ايشان مي فرمايند من به همراه جماعتي كه در بين آنان ابو بصير بود براي اداي حج خارج شدم و به ابو بصير گفتم: از خداوند بترس و با مال خودت براي اداي حج برو زيرا كه شما داراي ثروت زيادي هستي و از آن استفاده نما، نه از مال ديگران ايشان در جواب من به من گفت: اگر دنيا به سوي صاحب تو (امام جعفر) بيايد او را با رداء خود جمع آوري مي نمايد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایشان چنان فردي بودند كه هميشه امام جعفر صادق را به تمسخر و استهزاء مي گرفتند و او را فردي طماع و دنيا دوست معرفي مي نمودند از حماء الناب روايت است كه ايشان مي فرمايند: روزي ابو بصير بر دروازه امام ابو عبدالله نشستند تا به او اجازه دخول دهند ولي امام به او اجازه نداد و گفت: اگر به همراه ما مال و ثروت مي بود حتما به ما اجازه مي داد كه ناگهان سگي به سوي او آمد و چهره ي او را با زبان ليسيد او گفت: اف اف اين ديگه چيست؟ يكي از همنشينان او به او گفت اين سگي بود كه چهره ي شما را ليسيد. &lt;br /&gt;و در جايي ديگر امام جعفر صادق را فردي ناآگاه و نادان و جاهل قلمداد مي كند از شعيب العقر قوفي روايت است كه ايشان مي فرمايند ابو بصير به من گفت: از ابو عبدالله درباره ي زني كه شوهر دارد و دوباره ازدواج مي نمايد پرسيدم ايشان به من گفت: زن رجم شود و آن كرد را صد ضربه تعزيرا بزنند, شعيب مي گويد همين سوال را من از امام جعفر صادق پرسيدم ايشان به من گفتند: زن رجم شود و بر مرد هيچ چيزي لازم نمي گردد پس از چند روزي با ابو بصير ملاقات كردم و به او گفتم من از امام جعفر صادق همين سوال را پرسيدم او به من گفت زن رجم شود و بر مرد هيچ چيزي لازم نمي گردد، ابوبصير بر سينه ي خود دستي كشيد و گفت من اطلاع نداشتم كه حكم و دستور و فتواي او هر لحظه تغيير مي كند. &lt;br /&gt;و در روايتي ديگر از حماد بن عثمان روايت است كه ايشان مي فرمايند من به همراه ابي يعفو و فرد ديگري به سوي خيره رهسپار شديم كه در بين راه از دنيا سخن به ميان آمد و ما درباره ي او سخن گفتيم ابوبصير مرادي به ما گفت: اگر امام جعفر صادق آن دوست شما دنيايي گيرش مي آمد حتما به سوي آن مي رفت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در احوال او نوشته اند كه ايشان در حالت جنب و جنابت ائمه را ملاقات مي كرد و از بكير روايت است كه ايشان مي فرمايند ابوبصير مرادي را ملاقات كردم و از او پرسيدم: كجا مي خواهي بروي او گفت: به ملاقات امام جعفر صادق مي روم من به او گفتم من نيز با شما به همراهي مي آيم او به همراه من با امام ملاقات كرد و امام به سوي او نظر كرد و گفت آيا در منازل انبياء و صلحاء با جنايت داخل مي شوي. او گفت: پناه بر خدا از غضب و خشم او و غضب شما استغفار نمود و گفت: ديگر به اين حال بر نمي گردم. &lt;br /&gt;از حضرت شعيب بن يعقوب العقر قوفي روايت است كه ايشان مي فرمايند: از ابوالحسن درباره ي مردي كه با زن شوهردار ازدواج مي كند و از احوال آن زن اطلاع كامل ندارد پرسيدم؛ ايشان در جواب گفت: زن رجم شود و بر مرد هيچ چيزي لازم نمي شود من اين سوال و جواب را براي ابوبصير مرادي تعريف نمودم ايشان گفت قسم به خدا امام جعفر به من گفت زن رجم و مرد شلاق زده شود سپس دستش را بر سينه خود كوبيد و گفت گمان مي برم امام جعفر هنوز علمش تكميل نشده است و از نظر علمي رشد ننموده است. &lt;br /&gt;مرادي چنان فردي است كه به خاطر اطفاء غريزه ي شهواني خود كلاس تعليم و تعلم خواهران را رايج گرداند چنانچه از حسن بن مختار روايت است كه ايشان از ابوبصير نقل مي نمايند كه ايشان گفتند: در زماني كه خواهران و زنان را تدريس مي نمودم با يكي از آنان مزاح و شوخي نمودم. روزي به نزد امام جعفر صادق مشرف شدم كه ايشان به من گفت: اي ابوبصير شما به آن زن چه چيزي گفته بوديد گفتم: به او گفتم دستت را به من بده. امام جعفر صادق به من گفت: هرگز به او نزديك مشو و با او سخن مگو. &lt;br /&gt;از ابوبصير به تعداد 57 روايت از راويان مختلف و گوناگوني در كتابهاي اربعه نقل شده است كه براي آشنايي بيشتر به صفحه 56 و 66 كتاب الشيعه و المتعه نوشته محمد مال الله مراجعه نماييد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روايت سوم:&lt;br /&gt;سومين روايتي كه از آن بر حلت نكاح موقت استدلال مي كنند روايتي است كه از ابن مسكان نقل شده  است كه ايشان مي فرمايند از حضرت امام جعفر شنيدم كه ايشان مي فرمودند: اگر حضرت عمر نكاح موقت را حرام نمي گرداند به غير از افراد شقي و بدبخت هيچ كسي مرتكب زنا نمي شد. &lt;br /&gt;اگر واقعاً نكاح متعه جايز و حلال بود پس چرا حضرت علي در دوران خلافت خويش به آن دستور ندادند و به نشرو ترويج آن نپرداختند و چرا بر منبر علنا حلت آن را بيان نداشتند آيا او كتمان علم نمودند و از نشر آن شرمنده مي شدند پس چرا آن را بيان نداشتند اگر به دقت بنگريم در مي يابيم كه عدم بيان ايشان نيز دليل ديگري بر حرمت نكاح موقت است. &lt;br /&gt;اين روايت نيز كه توسط ابن مسكان نقل شده است مردود و باطل است زيرا كه ابن مسكان به عبدالله بوده كه اكثر علماي شيعه آن را مردود و مستور الحال معرفي نموده اند كه در اينجا به نظريات بخشي از آنها اشاره مي شود. &lt;br /&gt; نجاشي مي گويد: ابن مسكان از ابو عبدالله روايت نقل مي كند ولي روايات او فاقد اعتبارند. &lt;br /&gt;و از طرفي ديگر تشيع درباره ي ابن مسكان مي گويد: ايشان به خاطر احترام و اجلال ابو عبدالله بر آن وارد نمي شدند و از ايشان سماع حديث نداشتند و فقط از اصحاب ابو عبدالله روايت نقل مي كردند. &lt;br /&gt;كليه رواياتي كه از ايشان نقل شده اند به 35 روايت مي رسد اگر واقعا ايشان سماع نداشته اند و آن سخن درست و به جا است پس چرا 35 روايت نقل نموده است ايشان جزو افرادي هستند كه از گروه واقفه شمرده شده اند چنان چه ابن عقد از علي بن الحسن بن فضال نقل مي كند كه ايشان فرمودند: عثمان بن عيسي الرواسي به ما گفت: زياد قندي و ابن مسكان به من گفتند: ما نزد ابو ابراهيم بوديم كه ناگهان به ما گفت: اينك بهترين فرد روي زمين بر شما وارد مي شود كه در آن لحظه ابوالحسن الرضا در حالي كه كودكي بيش نبود داخل شد ما گفتيم او بهترين فرد روي زمين است او را در بغل گرفت و بر آن بوسه زد و گفت اي فرزند آيا مي داني كه اين دو القندي و ابن مسكان بر من مشكوك اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقفه گروهي هستند كه تا موسي بن جعفر ائمه را قبول دارند و بعد از آن به امامت هيچ امامي قائل نيستند مرويات ابن مسكان در كتب اربعه تشيع به 279 روايت مي رسد كه مجموعه كساني كه از آنان روايت نقل كرده است به طور مجموع و كلي در كتاب الشيعه و المتعه نوشته محمد مال الله در صفحه 70 الي 82 نقل شده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt; [1] معجم رجال الحديث ابوقاسم خوي 18/293. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; [2] رجال الكشي 274 تنقيح المقال 3/241.&lt;br /&gt;ابو عبد الرحمن محمد مال الله &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-3453821131400587779?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/3453821131400587779/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=3453821131400587779' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/3453821131400587779'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/3453821131400587779'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_6349.html' title='بررسي روايتي كه تشيع از آن بر حلت متعه استدلال مي نمايند!!!'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-8401160973524522091</id><published>2008-09-29T00:43:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:45:44.168+03:30</updated><title type='text'>بدعت هايي كه در عاشورا صورت مي گيرد و بايد از آن دوري جست</title><content type='html'>در اين روز با عظمت و مبارك مردم بدعت هايي را اختراع نموده و مرتكب اعمال زشت و ناپسند مي گشتند، شيخ الاسلام مي نويسد: شيطان بعد از شهادت حضرت حسين رضي الله عنه توانست دو بدعت طي آن ايجاد نمايد: يكي بدعت ماتم و عزاداري و زدن به سر و صورت، و گريه و فغان و تشنگي كشيدن و مداحي و نوحه سرايي كه طي آن بزرگان صدر اسلام مورد لعن و طعن قرار مي گيرند، حتي كسانيكه در جرم شهادت حضرت حسين رضي الله عنه دست نداشتند مورد لعن و دشنام قرار مي گيرند و قصه ها وحكايتهاي كاذب و دروغيني را ساخته اند، اين اعمال باعث گرديد تا در ميان مسلمانان اختلاف و تفرقه ايجاد گردد. ماتم گرفتن و عزاداري كردن و گريه و فغان بر مردگان باتفاق همة مسلمانان جايز نيست. و اينكه بر غم ها و مصيبتهاي گذشته، ناله و فغان صورت گيرد از گناهان بزرگ بشمار مي رود كه خداوند و پيامبرش صلي الله عليه وآله وسلم از آن منع نموده اند، همچنانكه بدعت شادي و سرور در روز عاشورا درست نيست و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و خلفاي بعد از ايشان اينكار را سنت نگذاشته اند، پس اينروز نه روز شادي و سرور است و نه روز غم واندوه.[99] &lt;br /&gt;از ديگر بدعت ها در اين روز پختن حبوبات و توزيع آن بر فقرا و مساكين است. و ادعا دارند كه اينكار ثواب زيادي دارد، ولي تشخيص كارهايي كه ثواب دارد دليل قاطع  كه از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم ثابت شده باشد مي خواهد، ليكن دليلي وجود ندارد پس اين كار بدعت و گمراهي مي باشد[فتاوي شيخ الاسلام 25/312].  و از ديگر بدعت هاي اختراع شده در اين روز، پوشيدن لباس جديد، و خرج و خوراك خيلي خوب و خريدن ضروريات منزل و سرمه كشيدن و حنا كردن و غسل نمودن، ديد و بازديدها و زيارت مساجد و قبرستانها و آرامگاه ها، و ديگر بدعتهايي كه نه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و نه خلفاي راشدين و نه علماي بزرگ اسلام مانند امامان چهار مذهب اهل سنت و نه اوزاعي و ثوري و  اسحق بن راهويه و  ليث و غيره اين اعمال را انجام داده و سنت گذاشته اند.[ فتاوي شيخ الاسلام 25/312 &lt;br /&gt;] &lt;br /&gt; احاديثي كه درين مورد ذكر است همه موضوع و ساختگي است.[سفر سعادت صـ167]  &lt;br /&gt;همچنين تأخير زكات تا روز عاشورا بدعت است بطور مثال زكات در ماه صفر يا ربيع الاول بر او واجب  مي گردد ولي آنرا تا روز عاشورا به تأخير مي اندازد، شايد قبل از عاشورا بميرد يا مفلس گردد، در اينصورت زكات بر ذمة وي باقي مي ماند و از اين بدتر اينكه تأخير در دادن حقوق ديگران ظلم محسوب مي گردد. پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايد:«درنگ نمودن غني در اداي حقوق ظلم است‌»[103]. از بدعت  هايي كه بعضي از زنان در اين روز به آن اعتقاد دارند، حنا كردن است كه گويا اگر كسي اينكار را نكرد حق عاشورا را ادا ننموده است، همچنين خريدن عنبر و چوب خوش بو  و دود نمودن آن، كه گويا اگر اينكار صورت نگيرد گناه بزرگي مرتكب شده اند. عجيب اينكه همين چوب را تا سال آينده نگه ميدارند و در طول سال از آن استفاده مي كنند و معتقدند كه اگر دود و بوي خوش آن به زنداني برسد از زندان رها خواهد شد. همچنين اعتقاد دارند كه اين خوش بوئي علاج نظر و مرض است. چنين اعتقادي خطرناك است و دليل قاطع و محكم مي طلبد، اما دليلي وجود ندارد و اين گونه اعمال را زنها از خودشان اختراع نموده اند.[مدخل از ابن حاج 1/391] &lt;br /&gt;پيامبرگراميمان صلي الله عليه وآله وسلم ارتكاب هر گونه بدعت در دين خدا، و عمل نمودن به آن را به شدت منع نموده اند. و اينرا واضح كرده اند كه خداوند را بايد مطابق سنت و عملكرد پيامبرش صلي الله عليه وآله وسلم عبادت كرد، و نه بر حسب گفته و اختراعات ديگران. چنانكه ميفرمايند: «هركس عملي انجام دهد كه دين ما آنرا تأييد نكند مردود است».[متفق عليه]‌  &lt;br /&gt;ودر لفظ ديگري چنين روايت شده است:«هر كسي در اين دين ما چيزي ايجاد كند كه از آن نيست، مردود است»[متفق عليه]. &lt;br /&gt;يعني:هر كاري كه مطابق سنت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نباشد  مردود بوده و قابل قبول نيست. &lt;br /&gt;پس بدعت هايي كه ذكر شد در عهد پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و يارانش و در عهد تابعين وجود نداشته، بلكه بعد از شهادت حضرت حسين رضي الله عنه در سال 61 هجري ظاهر گرديد، و در سال هاي بعد خصوصاً در عهد دولت فاطميان اشكال مختلفي بخود گرفت و در اكثر كشور هاي شيعه نشين مانند ايران، عراق و بعضي مناطق مصر و لبنان و هند و پاكستان و افغانستان بشكل عجيبي انتشار يافت. &lt;br /&gt;عوامل اساسي انتشار اين بدعت ها و امثال اينها بي خبري مسلمانان از دين، و سكوت و عدم انكار چنين اعمالي است، اگر هر مسلماني به اندازة وسع و توان خودش اطرافيانش را آگاه مي كرد هرگز به اين حد  نمي رسيد و جامعة اسلامي، سالم باقي مي ماند. &lt;br /&gt;پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم امتشان را از بدعت و نوآوري در دين بر حذر داشته اند چنانكه ميفرمايد:«از امور نو پيدا (در دين) بپرهيزيد، زيرا هر امر نوپيدا بدعت و هر بدعتي گمراهي است»[سنن ابي داود 4/201ـ صححه الباني 3/871صحيح سنن ابي داود]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس برادر و خواهر مسلمان! بايد در راه از بين بردن بدعت ها كوشا باشيم، و در روز عاشورا به هر مسلماني كه آغشتة بدعت است دوستانه بفهمانيم كه اين اعمال نادرست است و او را تشويق به ترك آن كنيم تا همه مان  در دنيا و آخرت رستگار گرديم. &lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-8401160973524522091?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/8401160973524522091/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=8401160973524522091' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/8401160973524522091'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/8401160973524522091'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_8150.html' title='بدعت هايي كه در عاشورا صورت مي گيرد و بايد از آن دوري جست'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-1883280114913937523</id><published>2008-09-29T00:41:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:42:47.332+03:30</updated><title type='text'>آيا ميان حضرت علي و معاويه دشمني و خصومتي وجود داشته است؟</title><content type='html'>جنگ حضرت علي با معاويه و طلحه و زبير رضي‌الله عنهم بحثي طولاني است، خداوند متعال مي‌فرمايد:« و إن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينها فإن بغت إحداهما علي الأخري فقاتلوا التي تبغي حتي  تفئ إلي أمر الله..»[1]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« و اگر دو گروه از مؤمنان با هم پيكار كنند، بين آن دو گروه آشتي برقرار كني، آنگاه اگر يكي از آن دو گروه بر ديگري تجاوز كرد، و گروهي كه تجاوزگر است تا هنگامي كه به حكم خدا برگردد، بجنگيد»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و مي‌بينيم كه خداوند حتي گروه باغي را مومن ناميده است، همان گونه كه از آيه ظاهر است..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا براين در اين بحث بر اساس آن چه در قرآن  آمده سخن خواهم گفت و سپس سخنان حضرت علي رضي‌الله عنه رانقل مي‌كنيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعيت اين است كه جنگي كه ميان آنان اتفاق افتاد به سبب اجتهاد و تأويل در خونخواهي حضرت عثمان رضي‌الله عنه بود، و آنان برادر ايماني بكديگر هستند و جنگيدن با يكديگر آنان را از دايره‌ي اسلام خارج نمي‌كند و شرف صحابي بودنشان را خدشه‌دار نمي‌سازد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر دو صحابي هستند گرچه حضرت علي از معاويه رضي‌الله عنهما افضل‌تر است و در اين امر هيچ ترديدي نيست؛ زيرا كه ايشان از سابقين اولين است و فضايلي دارد كه بر كسي پوشيده نيست…&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه كلام اين كه آنچه در ميانشان رخ داد به سبب عداوت و دشمني نبود، بلكه به سبب اجتهاد در خونخواهي حضرت عثمان رضي الله عنه بود، حضرت علي رضي‌الله عنه مي‌گفت: ابتدا بايد همه‌ي مسلمانان بيعت كنند، سپس قاتلان عثمان را قصاص مي‌كنيم، امّا حضرت معاويه رضي‌الله عنه  مي‌گفت: ابتدا بايد قاتلان قصاص شوند، آنگاه ما بيعت مي‌كنيم، آري سبب درگيري و جنگ فقط همين بود، خداوند متعال مي‌فرمايد:« و إن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينها فإن بغت إحداهما علي الأخري فقاتلوا التي تبغي حتي  تفئ إلي أمر الله  فإن فاءت فأ‌صلحوا بينهما بالعدل و اقسطوا إن الله يحب المقسطين إنما المؤمنون إخوة فأصلحو بين أخويكم و اتقوالله لعلكم ترحمون »[2]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« و اگر دو گروه از مومنان با هم پيكار كنند بين آن دو آشتي برقرار كنيد، آنگاه اگر يكي از آن دو گروه بر ديگري تجاوز كرد، با گروهي كه تجاوزگر است تا هنگامي كه به حكم خدا برگردد بجنگيد، پس اگربه عدل برگشت بين آن گروه آشتي برقرار كنيد و به داد بكوشيد، بي گمان خداوند دادگران را دوست مي‌دارد، جز اين نيست كه مؤمنان با هم برادرند پس بين دو برادر خود سازش دهيد و از خداوند پروا بداريد تا شما مشمول رحمت قرار گيريد».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين، سخنان من نيست بلكه سخنان امام علي رضي‌الله عنه است، هنگامي كه جريان جنگ صفين را بيان مي‌كرد، فرمود: بدايت امر اين بود كه ما و لشكر شام با هم روبرو شديم، بديهي است كه پروردگار و دعوت ما و آنان در اسلام و در ايمان به خدا و تصديق رسول‌الله صلي‌الله عليه وسلم يكي است نه ما از آنان چيزي اضافه داريم و نه آنان از ما، قضيه يكي است، …. إلا اين كه ما و آنان در خون عثمان با هم اختلاف داشتيم، و ما از آن خون پاك هستيم» [3]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در غير اين صورت آيا معقول است كه سيدنا حسين بن علي رضي‌الله عنهما از حق خلافت، به نفع دشمن اسلام و مسلمانان آنگونه كه برخي تصور مي‌كنند تنازل كند؟!!.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و هنگامي كه برخي از هوادارانش او را به خاطر صلح با معاويه ملامت كردند، فرمودند:« بخدا سوگند، معاويه از اينان برايم بهتر است، گمان مي‌كنند كه شيعه‌ي من هستند، اما در پي قتلم بر آمدند، منزلم را غارت كردند و ثروتم را به تاراج بردند، بخدا سوگند، اين كه از معاويه عهدي بگيرم كه بدان وسيله جانم را حفظ كنم و در ميان اهل خانواده‌ام در امان باشم برايم بهتر است از اين كه اينان مرا بكشند و اهل بيت و خانواده‌ام ضايع شوند» [4]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدون ترديد سيدنا حسن رضي‌الله عنه هنگامي كه به نفع معاويه تنازل كرد، كاري را انجام داد كه براي خودش و امت اسلامي بهتر بود؛ زيرا حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم فرمودند:« إن ابني هذا سيد و لعل الله أن يصلح به بين فئتين عظيمتين من المسلمين» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« همانا اين فرزندم آقاست، اميدوارم كه خداوند به وسيله‌ي او بين دو گروه بزرگ مسلمانان صلح برقرار كند» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنان سيد نا حسين رضي‌الله عنه نيز كار اصلح را انجام داد آنگاه كه در تمام مدت زمامداري حضرت معاويه رضي‌الله عنه صبر نمود و قيام نكرد، تا اينكه يزيد به حكومت رسيد، آنگاه قيام نمود، و آشكار است كه يزيد صحابي نيست…&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آنچه ذكر شد كاملاً روشن است كه چرا حضرت حسن رضي‌الله عنه به نفع حضرت معاويه رضي‌الله عنه از حق خود ننازل كرد؟ و چرا حضرت حسين رضي‌الله عنه در زمان حضرت معاويه رضي‌الله عنه قيام نكرد، بلكه مطيع و تابع امرش بود، اما هنگامي كه يزيد به حكومت رسيد قيام نمود و با يزيد بيعت نكرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين جهت امام علي رضي‌الله عنه هيچ كسي از آنان كه با وي جنگيدند، مشرك و يا منافق نمي‌دانست، بلكه مي‌فرمود:« آنان عليه ما شوريدند»[5]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باري ديگر آيه را بخوان تاببيني كه چگونه تعبير حضرت علي رضي‌الله عنه به بغي (شورش) با آيه قرآن مطابقت و همخواني دارد، « و إن طائفتان من المؤمنين اقتتلو فاصلوا بينها فإن بغت إحداهما علي الاخري فقاتلوا التي تبغي حتي تفئ إلي امرالله »[6]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلكه حضرت علي رضي‌الله عنه از سب و شتم و لعن منع مي‌كردند ايشان فرمودند:« من نمي‌پسندم كه شما فحاش باشيد» [7]. آري مسلمان فحاش و نفرين كننده نيست و بديهي است كه لعن كنندگان روز قيامت شفيع و يا  شاهد نخواهند بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعاً تاسف آور است كه شيعه بجاي اين كه به تسبيح و تحميد و تهليل [8]مشغول باشند، به سب و شتم و لعن مشغولند،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لذا من به هر شيعه مي‌گويم: آيا نمي‌تواني در اين باره به سخنان امام و سيدنا علي رضي‌الله عنه اعتماد كني و همچون ايشان سخن بگويي؟!!.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به روايات زير كه از ائمه نقل شده توجه كن و به آن بينديش[9]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبلاً رواياتي را ياد آور شدم، در حقيقت روايات بسيار زيادي از ايمه وجود دارد و در پايان براي تمام فايده چند روايت ديگر را ذكر مي‌كنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در كتاب كشف الغمه از علي بن زين العابدين چنين روايت شده كه:« گروهي از اهل عراق نزد امام زين العبدين رحمه الله آمدند و درباره‌ي ابوبكر، عمر و عثمان رضي‌الله عنهم سخناني گفتند و چون سخنانشان به پايان رسيد، امام به آنان فرمود: بگوييد ببينيم، آيا شما از مهاجرين اولين هستيد كه خداوند در موردشان مي‌فرمايد:« الذين أخرجوا من ديارهم و اموالهم يبتغون فضلاً من الله و رضواناًو ينصرون الله و رسوله اولئك هم الصادقون»؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;( آنهايي كه از وطن و اموالشان رانده شدند و فضل و رضايت خداوند را مي‌طلبند و خدا و رسولش را ياري مي‌كنند، آنان هستند راستگويان)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتند: خير، فرمود: آيا از آناني هستند كه خداوند در باره‌شان مي‌فرمايد:« والذين تبوّؤُوا الدار والايمان من قبلهم يحبون من ها جرإليهم و لا يجدون في صدورهم حاجةً مما أوتواو يؤثرون علي أنفسهم و لو كان بهم خصاصة»؟[10]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;( كساني كه پيش از آنان در دارالاسلام جاي گرفتند و ايمان {نيز} در دلشان جاي گرفت، كساني را كه به سوي آنان هجرت كنند دوست مي‌دارند و دردلهاي خود از آنچه{به مهاجران} داده‌اند احساس نيازي نكنند و {ديگران را} بر خود ترجيح مي‌دهند و لو اينكه { خود} نيازمند باشند)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتند: خير، فرمود: شما خود اعتراف كرديد كه از اين دو گروه نيستيد و من گواهي مي‌دهم كه شما از آناني هم نيستند كه خداوند درباره‌شان مي‌فرمايد:« والذين جاء وا من بعدهم يقولون ربنا اغفرلنا ولإخواننا الذين سبقونا بالايمان ولا تجعل في قلوبنا غلاً للذين آمنو»[11]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;( آنان كه پس از اينان آمدند مي‌گويند: پروردگارا، مارا و برادرانمان را كه در ايمان آوردن از ماپيشي گرفتند، بيامرزد و در دلهاي ما هيچ كينه‌اي در حق كساني كه ايمان آورده‌اند، قرار مده)،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نزد من برخيزيد، خداوند شما را هلاك كند».[12]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم تأكيد فرمودند كه كسي در مورد صحابه بدگويي نكنند هما نگونه كه در كتب شيعه روايت شده، ايشان فرمودند:« اذا ذكر اصحابي فأمسكوا»[13] در هر گاه ذكر اصحاب به ميان آمد ( از بدگويي آنان)، باز آييد ».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعاً‌چه قدر زيادند آنان كه سنگ محبت و عشق امام زين العابدين رحمه الله را به سينه مي‌زنند، اما اين روايت را به ديوار مي‌كوبند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما شيعه‌هاي زيدي، پيروان امام زيد بن علي بن الحسين رحمه‌الله بر اين روايت عمل نموده‌اند، لذا آنان سب و بد گفتن صحابه بويژه ابوبكر و عمر رضي‌الله عنهم اجمعين را جايز نمي دانند، گرچه معتقدند كه حضرت علي رضي‌الله عنه به خلافت حق دار تر بوده اما از حق خود تنازل كرده و به ميل خود با خلفاي قبلي بيعت نموده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استوار بودن بر پل صراط رابطه‌ي مستقيمي با محبت صحابه و اهل بيت دارد، امام باقر از نياكان خود روايت مي‌كند كه رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند:« أتبكم علي الصراط أشدكم حباً لأهل بيتي و لأصحابي»[14]  «استوار ترين شما بر پل صراط كسي است كه محبتش با اهل بيت و صحابه شديدتر باشد»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس جاي تعجب نيست كه خداوند آنان را امام گرداند و در روي زمين خليفه سازد. خداوند متعال مي‌فرمايد:« وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و  ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امناً يعبدونني و لا يشركون بي شيئاً »[15]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده‌اند و كارهاي شايسته‌كرده‌اند، وعده داده است كه بي شك آنان را در اين سرزمين جانشين سازد، چنانكه كساني را كه پيش از آنان بودند جانشين ساخت، و دينشان را كه برايشان پسنديده است بر ايشان استوار دارد وبرايشان پس از بيمشان ايمني را جاي گزين كند ، مرا پرستش مي‌كنند و چيزي را بامن شريك نمي‌سازند»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند متعال در اين آيه مؤمنان را به استخلاف و تمكين دين و امنيت فرا گير از دشمنان، وعده داده، و آنچه خداوند وعده داده حتماً تحقق مي‌يابد؛ زيرا امكان ندارد كه در وعده خداوند، خلفي صورت گيرد، اين وعده در دوران خلفاي راشدين كه هنگام نزول اين آيات حضور داشتند، تحقق يافت، برخي از مفسرين اين مطلب را ذكر كرده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم هنگام حفر خندق مژده دادند كه امتش كاخهاي حيره و مداين كسري و كاخهاي سرخ روم را فتح خواهند كرد و فرمودند كه اين خبر را جبرئيل به وي داده‌اند، مسلمانان شادمان شدند و به آن ايمان آوردند، اما منافقان آنان را به باد تمسخر گرفتند، آنگاه اين آيه نازل شد:« و إذ يقول المنافقون والذين في قلوبهم مرض ما و عدنا الله و رسوله الا غروراً » [16]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين حديث گوياي اين است كه آن صحابه‌اي كه جهاد كردند و سرزمين ايران و شام را فتح كردند، از امت حضرت محمد صلي‌الله عليه وسلم مي باشند، چه رسد به كساني كه اين لشكرها را تجهيز مي‌كردند و مي‌فرستادند و آنان ابوبكر، عمر و عثمان رضي‌الله عنهم هستند كه شرف اين فتوحات به آنان مي‌رسد. فراموش نكنيم كه يكي از اسباب قتل حضرت عمر رضي‌الله عنهم توسط ابو لؤلؤه مجوسي كينه‌ي ايرانيان به حضرت عمر رضي‌الله عنه مي‌باشد؛ زيرا او بود كه آتش مجوسيان ايراني را كه بيش از هزار سال روشن مانده بود، خاموش كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپس ببين كه چگونه خود را فدا و در هجرت، حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم را همراهي كرد، حتي ابوجهل اعلام كرد:« هر كس محمد را و يا خبري از او بياورد صد شتر جايزه دارد، و هر كس پسر ابو قحافه (ابوبكر) را بياورد و يا از او خبري بدهد، صد شتر جايزه دارد»[17]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آري جايزه‌اي كه ابوجهل براي يافتن حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم و يار غارش حضرت ابوبكر صديق رضي‌الله عنه تعيين كرد، برابر بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا براين تعجبي ندارد كه خداوند متعال در قرآن كريم همراهي حضرت ابوبكر رضي‌الله عنه را ياد آوري كند، آنجا كه مي‌فرمايد:« إلا تنصروه فقد نصره الله إذ اخرجه الذين كفروا ثاني اثنين اذ هما في الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا فأنزل الله سكينة عليه و أيده بجنودلم تروها…»[18] &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« اگر او را ياري نكنيد، در حقيقت خداوند هنگامي به او ياري كرد كه كافران در حالي كه يكي از دوتن بود {از مكه} بيرونش كردند، هنگامي كه در غار بودند آنگاه كه به يار خود گفت: نگران مباش، بي گمان خداوند با ماست. پس خداوند آرامش را بر او نازل كرد و او را با سپاهياني كه آنها را نمي‌ديد، پشتيباني كرد»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من واقعاً تعجب مي‌كنم از كساني كه به سبب كينه‌اي كه با حضرت ابوبكر رضي‌الله عنه دارند، با تأويلات عجيب و غريبي، مي‌كوشند تا اين آيه را از معناي ظاهر و آشكارش برگردانند، تا بگويند اين آيه بر فضل ابوبكر صديق رضي‌الله عنه دلالت نمي‌كند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مي‌خواهم به برخي از دلالت هاي اين آيه اشاره كنم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولاً: چه شرف و افتخار بزرگي است كه كسي معيت خاصه خداوند را حاصل كند، معيتي كه نشان حفاظت و تأييد و نصرت و توفيق است، در اين آيه معيت خاصه خداوند براي حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم و حضرت ابوبكر صديق رضي‌الله عنه ثابت شده است، زيرا مي‌فرمايد:« اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« آن گاه كه به يارش گفت: نگران مباش بي گمان خداوند با ماست».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و نفرمود: ان الله معي( خدا همراه من است) بنا براين خداوند معيت خاصه‌اش را شامل هر دوي آنان فرمود، آري خداوند همراه آنان است نه كافران و تعقيب كنندگانشان، حقا كه اين افتخار بزرگي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر كس قرآن را بخواند، حقيقت واضح و آشكاري را خواهد يافت و آن اين كه معيت خاصه هرگز براي هيچ منافق و يا مرتد و كافري وارد نشده است و به اين خاطر هنگامي كه فرعون به حضرت موسي عليه السلام و همراهانش رسيد و همراه موسي عليه السلام كساني بودند كه در آينده مرتد مي‌شدند، خداوند فرمود:« قال اصحاب موسي انا لمدركون قال كلا إن معي ربي سيهدين »[19]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« ياران موسي گفتند : بي گمان به ما رسيدند{موسي} گفت: هرگز{ چنين نيست} البته پروردگارم با من است كه به من راه خواهد نمود».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و نفرمود:ان الله معنا (خدا همراه ماست) در صورتي كه هنگامي كه خداوند موسي و هارون عليه السلام را به سوي فرعون فرستاد، اين معيت شامل هر دوي آنان بود، همان گونه كه خداوند مي‌فرمايد:« قال لا تخافا انني معكما أسمع و أري »[20] «گفت: نترسيد همانا من همراه شما هستم مي‌شنوم و مي‌بينم».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در آيه غار مي‌فرمايد:« اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا »[21]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«‌انگاه كه بيارش مي‌گفت: نگران مباش بي شك خداوند با ماست».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثانياً: اندوه چيزي طبيعي است، لذا فرشتگان حضرت لوط عليه السلام را از اندوه خوردن نهي كردند، گفتند: « و قالوا لا تخف و لا تحزن انا منجوك و اهلك الا امرأتك» [22]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« گفتند: مترس و نگران مباش كه ما نجات دهندگان تو و خانواده‌ات هستيم مگر زنت …»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند خطاب به حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم مي‌فرمايد: « و لا يحزنك قولهم»[23]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« گفتار آنان تو را اندوهگبن نكند» پس اندوهناك بودن حضرت ابوبكر رضي‌الله عنه هيچ عيب و ايرادي ندارد، پيش از او، پيامبران عليه السلام اندوهگين و محزون شده‌اند، و اندوه حضرت ابوبكر رضي‌الله عنه به خاطر دين بوده است به اين دليل كه خداوند اعلام فرمود كه همراه اوست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثانياً: خداوند متعال در ابتداي آيه ضمير را مفرد آوورد و فرمود:« إلا تنصروه فقد نصره الله» و مناسب اين بود كه افراد ضمير ادامه داشته باشد، بدين جهت:« فانزل الله سكينته عليه»  و اما جمله‌ي بعدي «ثاني اثنين اذهما في اغار اذ يقولو لصاحبه…» مانند جمله‌اي توضيحي در اثناي كلام است، از اين گذشته لازمه‌ي معيت خداوند با بنده اين است كه آرامش و سكينه‌اش را بر او فرو فرستد، بنابر اين نيازي به تثنيه آوردن ضمير نبود؛ زيرا مراد حاصل است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابعاً: هنگامي كه فلاني صاحب و همراه فلاني است، اين نشان شدت ملازمت و همراهي است، و از آنجا كه ابوبكر رضي‌الله عنه به شدت همراهي و  مصاحبت حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم مشهور بود، خداوند متعال فرمود« اذ يقول لصاحبه» بنابراين نيازي به نام بردن نبود، اما همراهي آني و چند لحضه‌اي در زندان هيچ فضيلتي ندارد و از آن چيزي فهميده نمي‌شود، اين دو نوع مصاحبت و همراهي خيلي با هم متفاوتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع سخن درباره‌ي اين آيه بسيار است، از خداوند متعال مي‌خواهم كه حق را به ما نشان دهد و به پيروي از آن توفيق عنايت كند و باطل را به ما نشان دهد و توفيقمان دهد تا از آن پرهيز كنيم، بي گمان كه او بر اين كار تواناست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام صادق رحمه الله با افتخار مي‌گفت: ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده است؛[24] زيرا مادر امام صادق رحمه الله ام فروه دختر قاسم ابن ابي بكر مي‌باشد و مادر ام فروه، اسماء دختر عبدالرحمن بن ابي بكر رضي‌الله عنه است. آيا امكان دارد كه امام صادق به كسي كه شايستگي ندارد، افتخار كند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما استشهاد و استدلال امامان اهل بيت به عملكرد حضرت ابوبكر رضي‌الله عنه بسيار است، چرا چنين نكنند، حال آنكه حضرت ابوبكر رضي‌الله عنه از مهاجرين سابقين اولين است، هماناني كه خداوند به پيروي از انان دستور داده است، شيعه روايت كرده‌اند كه عروه بن عبدالله از امام باقر رحمه الله در باره‌ي آراستن شمشير به طلا و نقره پرسيد، وي در جواب گفت : اشكالي ندارد، ابوبكر صديق رضي‌الله عنه شمشيرش را زر كوب كرده بود، عروه گفت: مي‌گوييد: « صديق» ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عروه مي‌گويد: باقر از جاپريد و رو به قبله كرد و گفت: آري صديق، آري صديق، آري صديق، هر كس به او صديق نگويد، خداوند قولش را در دنيا و آخرت تصديق نكند( از او نپذيرد)[25]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمي دانم اگر امام جواد رضي‌الله عنه شيعه‌هاي امروزي را مي‌ديد، چه مي‌گفت!!.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يكي از اموري كه بر فضيلت حضرت ابوبكر رضي‌الله عنه دلالت مي‌كند، اين است كه حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم در روزهاي آخر زندگي خويش به وي دستور دادند تا امام صحابه باشد و به آنان نماز جماعت را اقامه كند، امكان ندارد كه رسول الله صلي الله عليه وسلم ايشان را به امامت صحابه در نماز دستور دهد، مگر اين كه صلاحيت اين كار را داشته باشد، آنچه صدوق از حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم روايت نموده بر اين امر دلالت مي‌كند ، مي‌گويد: رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمودند: هر كس قومي را امامت كند كه در ميان آنان كسي داناتر از او باشد، كار آنان تا به قيامت روي به پستي خواهد بود.[26]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و چون حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم در مرض الموت حضرت ابوبكر رضي الله عنه را دستور دادند تا امام شود و به مردم نماز بگزارد، اين امر بر اعلم بودن حضرت ابوبكر از ديكر صحابه رضي‌الله عنهم دلالت مي‌كند و اين خود فضيلتي قطعي براي ايشان مي‌باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين بحث را با روايتي از امام صادق كه كليني روايت كرده خاتمه مي‌دهم مي‌گويد: « ابو بصير از ايشان پرسيد :آيادر ماه رمضان قران را در يك شب ختم كنم؟ فرمود: خير، گفت: در دو شب؟ فرمود: خير، گفت: و در سه شب؟ امام صادق رحمه الله با دست اشاره كرد و فرمود: آري و سپس فرمود: اصحاب محمد قرآن را در يك ماه و يا كمتر مي‌خوانند»[27] &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مي‌بينيم كه در اين روايت امام صادق رحمه الله از عمل صحابه استدلال نموده و اين دلالت مي‌كند براين كه صحابه نزد امام جعفر صادق منزلت عضيمي داشتند بلكه دلالت مي‌كند بر اينكه آنان اهل و شايسته‌ي اقتدا و پيروي هستند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما رابطه حضرت عمر با حضرت علي رضي‌الله عنهما ، درياي بي كراني است و اندكي از ثنا و مدح حضرت علي رضي‌الله عنه را كه درباره‌ي حضرت عمر فرمودند: ذكر كردم، و در روايتي ديگر كه نويسنده نهج البلاغه روايت كرده چنين آمده است كه: امام علي به عمر بن خطاب رضي‌الله عنهما كه از وي درباره‌ي جهاد با روميان مشورت خواسته بود، فرمود: اگر خود شخصاً به جنگ دشمن بروي و آسيبي به تو برسد، هيچ چيزي جلو دار دشمن نخواهد بود و مسلمانان مرجعي نخواهند داشت كه به آن برگردند، پس مردي با تجربه را به جنگ فرست و افرادي دلاور و خير انديش را با او همراه كن، اگر پيروز شود، اين همان چيزي است كه تو مي‌خواهي و در غير اين صورت تو قوت قلب مردم و مرجع مسلمانان خواهي بود»[28] كه بسيار از شيعه‌ها از آن نا آگاهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلكه از اين فراتر امام علي رضي‌الله عنه در باره ابوبكروعمر رضي‌الله عنهما مي‌فرمايد: لعمري إن مكانهما في الاسلام لعظيم وإن اعصاب بهما لجرح في الاسلام شديد فرحمهما الله و جزاهما أحسن ماعملا »[29] &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« به جان خودم ، منزلت آنان در اسلام عظيم و مصيبت وارده با درگذشت آنان زخم شديدي در اسلام مي‌باشد، خداوند آنان را رحمت كند و به آنان پاداش اعمال نيك‌شان را بدهد»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آري امام علي رضي‌الله عنه درباره ابوبكر و عمر رضي‌الله عنهما چنين مي‌فرمايد، چگونه است آنان كه مدعي محبت و عشق امام علي رضي‌الله عنه هستند، به ابوبكر و عمر رضي‌الله عنهما بد مي‌گويند و نفرينشان مي‌كنند؟!!.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر بخواهيم مناقب آنان رابيان كنيم كتاب قطوري تأليف خواهد شد، من به شيعه توصيه مي‌كنم كه ابتدا به قرآن و سپس به اين روايت أيمه برگردند و در آن بينديشند تا نوري را كه از آنان مخفي مانده،مشاهده كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[1] حجرات /9&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[2] حجرات/ 9-10.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[3] نهج البلاغه، شرح محمد عبيده: 543، بحار الانوار: 33/307.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[4] الاحتجاج، طبرسي 2/290.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[5] وسائل الشيعة 11/62، البحار : 20/118، الاحتجاج: 2/312، تفسير العياشي: 2/20،151.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[6] حجرات/9.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[7]نهج البلاغة، تحقيق صبحي صالح: 323، شرح محمد عبيده: 398، شرح ابن ابي الحديد 11/21،د البحار: 32/561.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[8] سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله گفتن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[9] براي آگاهي بيشتر به كتاب: الامامة إلنض، شيخ فيصل نور و كتاب: ثم أبصرت الحقيقيه، شيخ محمد الخضر مراجعه كن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[10] حشر/9.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[11] حشر/10&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[12] كشف الغمة، 2/219.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[13] نگا: نور الثقلين، 4/407، البحار، 58/276-55/276.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[14] البحار، 27/133. نوادر الراوندي، 15-الجعفريان، 182.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[15] نور /55.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[16] تفسير قمي :2/167، التبيان:8/322، جوامع الجامع:3/306، تفسير البرهان: 4/295، نورالثقلين: 4/243، مجمع البيان: 4/534، كنزالدقايق: 10/354، تفسير الميزان: 16/302، تقريب القرآن: 21/140، من وحي القرآن: 18/290، الأمثل :13/169،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[17] البحار، 19/40 المنتقي في مولود المصطفي، في خروجه و خروج ابي بكر الي الغار.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[18] توبه /40&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[19] شعراء:/61-62.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[20] طه /46&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[21] توبه /40&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[22] عنكبوت/33&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[23] يونس/65&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[24] عمدة الطالب،195.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[25] كشف الغمه،2/360&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[26] علل الشرائع2/326.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[27] كافي2/617&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[28] نهج البلاغه، شرح محمد عبده:246،247&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[29] شرح نهج البلاغه 15/67، وقعة صفين، 88.&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-1883280114913937523?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/1883280114913937523/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=1883280114913937523' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/1883280114913937523'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/1883280114913937523'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_3809.html' title='آيا ميان حضرت علي و معاويه دشمني و خصومتي وجود داشته است؟'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-6499231406781619451</id><published>2008-09-29T00:39:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:40:36.043+03:30</updated><title type='text'>آيا صحابه از لشكر اسامه بن زيد بن حارثه تخلف كردند؟</title><content type='html'>بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;شيعه مي ‌گويد:  پيامبر -صلى الله عليه وسلم- دو روز قبل از وفاتش لشكري را براي جنگ با روم آماده نمود و اسامه بن زيد بن حارثه را كه جواني هيجده ساله بود فرمانده آن لشکر کرد. اين تصميم در شرايطي بود که در اين لشكر، بزرگان مهاجرين و انصار، چون ابوبكر و عمر و ابوعبيده جرّاح و ديگر صحابه مشهور حضور داشتند. گروهي از آنها به اين تصميم پيامبر -صلى الله عليه وسلم- اعتراض كردند و گفتند چگونه ممکن است جواني را كه هنوز ريشش در نيامده است فرمانده آنها باشد. ايشان در گذشته نيز به انتصاب پدر او به عنوان فرمانده لشکر نيز اعتراض كرده‌ بودند. چون حرف و حديثها درباره اين قضيه زياد شد پيامبر از گفته ‌هايشان خشمگين شدند و با وجوديکه تب داشتند و در بستر بيماري افتاده بودند دونفر که بازوان او را گرفته بودند و از شدت درد و ضعف، پاهايشان بر زمين مي ‌کشيدند، بالاي منبر رفتند و پس از حمد و ثناي خداوند خطاب به مردم گفت: اي مردم، اين حرف و حديثهايي که شما درباره فرمانده من، اسامه بن زيد مي گوييد چيست؟ شما که به فرماندهي اسامه اعتراضي داريد، از قبل نيز به انتخاب پدرش به عنوان فرمانده اعتراض داشتيد. به خدا قسم زيد شايسته امارت بود و بعد از او فرزندش نيز براي فرماندهي شايستگي دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپس به گمان اينكه صحابه صراحتاً با پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مخالفت كردند و در رابطه با تجهيز و اعزام لشکر اسامه تعلل و درنگ کردند و تا وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- آن وظيفه را انجام ندادند به بدگويي از ايشان مي پردازد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ادامه مي گويند: اگر در اين موضوع دقت نماييم مي ‌بينيم كه خليفه دوم بارزترين عنصر آن جريان بود، چون او بود كه بعد از وفات رسول -صلى الله عليه وسلم- پيش ابوبکر رفت و از او خواست تا اسامه را از آن مقام برداشته و کسي ديگر را به جاي او بگذارد. اما ابوبکر به او گفت: اي فرزند خطاب، مادرت به عزايت بنشيند، آيا مي خواهي او را عزل كنم در حالي که پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- او را به اين مقام گماشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; جواب &lt;br /&gt;______&lt;br /&gt;اين ادعا كه صحابه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- صراحتاً در انتخاب اسامه به عنوان فرمانده سپاه با او مخالفت كردند، از بزرگترين دروغهايي است كه اخبار و روايات، بطلان آن را اثبات مي کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه در اين حادثه مشخص مي باشد اينست که پيامبر -صلى الله عليه وسلم- در روزهاي آخر عمر خويش به اصحابش دستور داد بسوي منطقه بلقاء شام حرکت کنند و به انتقام خون زيد بروند و بر اهل مؤته هجوم كنند، چون زيد بن حارثه، جعفر بن ابي طالب، عبدالله بن رواحه، فرماندهان پيامبر -صلى الله عليه وسلم- در جنگ مؤته بودند که در آنجا كشته شده بودند و همچنين انتقام مسلمانان ديگر را از اهل مؤته و روميان بگيرند. هنگامي كه صحابه بر طبق دستور پيامبر -صلى الله عليه وسلم- آماده عزيمت شدند، رسول خدا اسامه بن زيد بن حارثه را به فرماندهي آنها گماشت، و به او گفت: به جايي كه پدرت كشته شده است برو با اسبهايت آنها را لگد مال كن و اول صبح بر منطقه أُبني حمله کن[1]. چنان سريع حرکت کن که سپاه تو قبل از اين که کفار از حضورش آگاه شوند، به سرزمين ايشان برسد، اگر خداوند تو را بر آنها پيروز نمود، مدت زيادي در ميان آنها توقف مكن و زود به مدينه بازگرد. گروهي چون عياش بن أبي ربيعه المخزومي و ديگران درباره فرماندهي اسامه انتقاد کردند. عمر به آنان اعتراض نمود و در اين رابطه با پيامبر -صلى الله عليه وسلم- صحبت کرد[2]. پيامبر -صلى الله عليه وسلم- نيز بر منبر رفت و خطاب به مردم گفت: اگر به اين تصميم من اعتراض مي‌ کنيد بدانيد که قبلاً نيز به تصميم من در انتخاب پدر او به عنوان فرمانده اعتراض نموديد. به خدا قسم او شايسته امارت بود و از محبوب ‌ترين افراد پيش من محسوب مي شد و پسرش نيز بعد از او محبوب ‌ترين افراد پيش من است[3]. در اينجا روشن است افراد محدودي و نه همه صحابه در مورد فرماندهي اسامه انتقاد داشتند و در آن مورد هم اجتهاد كردند، چون بيم آن داشتند كه بخاطر كم سن و سال بودنش نتواند سنگيني اين بار را تحمل کند. اما با اين حال، عمر به آنها اعتراض نمود و پيامبر -صلى الله عليه وسلم- را از آن مطلع ساخت. پيامبر نيز به آنها گفت او شايسته آن مقام است. بعد از آن قضيه هم ديگر کسي انتقادي نداشت. چه ايرادي متوجه صحابه است حال آنکه تنها افرادي معدود از آنها به آن تصميم انتقادي داشته اند. از طرف ديگر خود صحابه نيز به اين افراد اعتراض كرده ‌اند. مخصوصا پس از اين که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آنها را نهي نمود، آنها نيز ديگر هيچ انتقادي نکردند. اين ادعاي آنان که گمان مي‌کنند صحابه در عزيمت با سپاه اسامه تأخير و تعلّل كردند و تا وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- صبر کردند دروغ محض است. حقيقت اينست که صحابه خود را براي جنگ و حرکت به سوي ميدان نبرد آماده کردند. ابن هشام و طبري با استناد به ابن اسحاق نقل مي ‌کنند: «پيامبر -صلى الله عليه وسلم- اسامه بن زيد بن حارثه را به جانب شام فرستاد و به او دستور داد كه سرزمينهاي بلقاء و داروم فلسطين را فتح كند. مردم آماده عزيمت شدند و مهاجران نخستين نيز درکنار اسامه حضور داشتند»[4].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طبقات ابن سعد نيز آمده است: «اسامه در اطراف شهر اردو زد. همه بزرگان مهاجرين و انصار براي حضور در آن جنگ حضور يافته بودند»[5]. مي بينيم که همه صحابه خود را آماده کرده بودند تا با اسامه به جانب شام خارج شوند. اسامه نيز در اطراف شهر اردو زد تا سپاهش را آماده حرکت نمايد اما چيزي که بعداً پيش آمد اين بود که بيماري پيامبر -صلى الله عليه وسلم- شدت گرفت اسامه پيش او آمد و گفت: اي رسول خدا، شما ضعيف شده ‌ايد، اميدوارم كه خداوند شما را شفا دهد، به من اذن بدهيد در مدينه بمانم تا آن هنگام که خداوند شما را شفا دهد. چون اگر من از مدينه خارج شوم و شما در اين حالت باشيد، در دلم دردي خواهد ماند. دوست هم ندارم از مردم درباره احوال شما بپرسم. پس از اين سخنان رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ساکت ماند و هيچ نگفت[6].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس در واقع اين اسامه بود كه از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- خواستار تأخير در عزيمت لشکر تا زمان بهبود وضعيت مزاجي پيامبر -صلى الله عليه وسلم- شد و پيامبر نيز به او چنين اذني داد. اگر اسامه مي‌ خواست خارج شود کساني که تحت فرمان او بودند هرگز از فرمان او تمرّد نمي ‌کردند.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيخ الاسلام ابن‌تيميه مي‌ گويد: اگر اسامه خارج مي ‌شد هيچ يک از اصحاب او در عزيمت به جانب شام درنگ نمي ‌كرد، اما اين اسامه بود که بخاطر بيماري پيامبر-صلى الله عليه وسلم- در حرکت تأخير نمود، و گفت: چگونه مي ‌توانم بروم در حالي كه پيامبر در اين حالت باشد، و بعداً از ديگران در مورد احوال ايشان بپرسم. پيامبر -صلى الله عليه وسلم- نيز به او اجازه داد تا در مدينه بماند. اگر پيامبر از اسامه مي‌ خواست که برود، بدون شک او اطاعت مي‌ نمود ‌و اگر اسامه مي ‌رفت كساني كه با او بودند درنگ نمي ‌كردند. ديديم که بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- همه ايشان با او رفتند و هيچکس بدون اذن او در رفتن درنگ نکرد[7].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسامه که در اطراف شهر اردو زده بود، منتظر شفاي پيامبر -صلى الله عليه وسلم- شد تا اينکه روز دوشنبه فرا رسيد. در اين روز پيامبر -صلى الله عليه وسلم- سالم به نظر مي‌ رسيد. در اين هنگام، اسامه بر پيامبر داخل شد. پيامبر -صلى الله عليه وسلم- به او گفت: اي اسامه، در پناه خداوند عزيمت کن. بركت الهي سير كن، اسامه با او وداع كرده‌ و به مردم دستور حركت داد. هنگامي كه مي‌ خواست سوار شود ناگهان قاصدي از جانب مادرش، اُمّ أَيمَن سر رسيد و گفت: پيامبر -صلى الله عليه وسلم- در حالت احتضار است، اسامه همراه بزرگاني چون عمر و ابوعبيده به شهر بازگشتند هنگامي که نزد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- رسيدند او پس از ساعتي فوت نمود[8]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين است حقيقت آن چيزي كه رخ داده است. در واقع، تأخير در خروج اسامه جز به خواست خود او نبود كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- نيز به او اجازه اين کار را داد. بايد دانست که بين دستور پيامبر -صلى الله عليه وسلم- براي عزيمت به جنگ تا وفات او تنها شانزده روز فاصله بود. روز دوشنبه، چهار شب مانده به آخر ماه صفر سال 11 بعد از هجرت او در بستر مرگ افتاد. روز بعد اسامه به عنوان فرمانده لشکر تعيين شد تا سرانجام، حضرت -صلى الله عليه وسلم- در بستر مرگ افتاد، در روز دوازهم ربيع الاول روز دوشنبه وفات نمود[9]. واضح است كه اين مدت در آن وقت براي آماده کردن يک لشکر بسيار کم بود اما صحابه کمتر از اين مدت مهياي عزيمت شدند و تنها درخواست اسامه عزيمت را به تأخير انداخت[10]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اين ترتيب، ادعاي اين گروه نيز نقش بر آب مي شود. اين ماجرا خود، دليل قاطعي است بر استجابت دستور پيامبر -صلى الله عليه وسلم- از طرف صحابه، چون آنان لشکري را که گفته شده است سه هزار جنگجو در آن بودند[11]، با تمام تجهيزات يک سپاه و آذوقه آن در مدت کمتر از سه روز در آن حالت فقري که مسلمانان در آن روزگار گرفتار آن بودند آماده كردند. خداوند از آنها راضي باد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; ادعا مي‌کنند پيامبر ابوبکر و عمر را هم به لشکر اسامه فرستاد اما آن دو براي حضور در آن تعلل مي‌ كردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جواب آنها بايد گفت در هيچ روايت صحيحي نقل نشده است که پيامبر -صلى الله عليه وسلم- به ابوبكر و يا به كس ديگري دستور داده باشد كه به لشكر اسامه بپيوندند، چون از عادت او نبود كه در حين تدارک يک لشکر نام افراد معيني را براي حضور در آن ذکر نمايد، بلكه همه اصحاب، خود، نامزد مي ‌شدند و هنگامي كه تعداد لازم و كافي براي آن هدف جمع مي ‌شد برايشان اميري معين مي ‌كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيخ الاسلام ابن‌تيميه (رحمه الله) مي ‌گويد: پيامبر -صلى الله عليه وسلم- عادت نداشت كه در لشكركشي‌ ها اسامي كساني را ذکر كند كه با او خارج شوند بلكه عموما مردم را بدان فرا‌ مي خواند، و گاهي خود مي‌ دانستند كه حضرت خواستار خروج همه آنهاست. اما حضرت حضور يا عدم حضور را به اختيار خودشان مي گذاشت،‌ همچنانكه در جنگ (الغابه) رخ داد. گاهي هم دستور شامل افرادي مي شد که داراي صفت معيني بودند، همچنانكه در بدر رخ داد و حضرت گفت هر كس كه سواريش حاضر است خارج شود. لذا بسياري از مسلمانان خارج نشدند. گاهي نيز دستور مطلق براي خروج مي ‌داد و به هيچ كسي اجازه عدم حضور نمي‌ داد، همچنانكه در غزوه تبوك چنين بود. هنگامي كه پيامبر اسامه بن زيد را به فرماندهي سپاه تعيين كرد او را بخاطر مصلحتي، به سوي دشمناني فرستاد كه پدرش را كشته بودند و مردم را بدان تشويق نمود و هر كس كه خواست خارج شد و روايت است عمر از كساني بود كه با او خارج شد نه به خاطر اينكه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- او را و يا كس ديگري را تعيين كرده‌ باشد بلکه کاملاً داوطلبانه اقدام به چنين كاري نمود[12].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين پيامبر -صلى الله عليه وسلم- نام كسي را براي ملحق شدن به لشكر اسامه ذکر ننمود، بلکه همه اصحابش را بدان دعوت مي‌ كرد لذا بزرگان مهاجرين و انصار به او پيوستند همچنانکه در روايات است[13]. در ميان ايشان عمر بن خطاب هم بود. سپس هنگامي كه خبر احتضار پيامبر را شنيد با اسامه به مدينه بازگشت، هم چنانكه نقل آن از ابن سعد گذشت. بعد از وفات پيامبر، عمر همچنان در لشكر اسامه بود تا اينكه ابوبكر خليفه شد و دستور داد تا لشکر اسامه به سوي شام حرکت کند. اما او از اسامه خواست كه بخاطر نياز مبرم او به عمر، او را از همراهي سپاه معاف کند که اسامه نيز چنين کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقدي مي ‌گويد: «ابوبكر -رضي الله عنه- به خانه اسامه رفت و از او خواست كه اجازه دهد عمر در مدينه بماند. اسامه نيز قبول كرد. ابوبکر از او پرسيد آيا با طيب خاطر اين درخواست را قبول کرده است و اسامه نيز جواب داد چنين است»[14].  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبري نيز مي‌ گويد: ابوبكر وقتي اسامه را همراه با لشكرش بدرقه مي ‌كرد گفت: اگر خواستي مرا به وسيله عمر كمك نمايي، چنين كن که او اجازه داد عمر در مدينه بماند[15]. محققان و مورخان ديگري نيز بدين امر اشاره كرده‌ اند[16].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين ثابت شد همراه شدن عمر با لشكر اسامه داوطلبانه و با رغبت و اختيار خودش بود و ماندن او نيز به خاطر درخواست خليفه و اجازه  فرمانده لشكر روي داد پس هيچ سرزنشي در اينجا متوجه عمر نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما درباره ابوبكر، بايد دانست که اكثر مورخان برآنند كه او اصلا در لشكر اسامه حضور نيافت زيرا آنها نام كساني را كه در لشكر او بودند آورده ‌اند اما نام ابوبكر در ميان آنها وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقدي در ضمن سخن خود درباره سپاه اسامه مي‌ گويد: همه مهاجران نخستين براي آن جنگ داوطلب شده بودند که از آن جمله مي توان عمر بن خطاب، ابوعبيده بن جراح و سعد بن ابي ‌وقاص و ابوالأعور سعيد بن زيد را نام برد[17]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبري نيز مي‌گويد: پيامبر -صلى الله عليه وسلم- قبل از وفاتش لشكري از مردم مدينه و اطراف آن تشكيل داد و اسامه بن زيد را بر امارت آن گماشت و عمر بن خطاب نيز در ميان آنان بود[18]. ذهبي هم در ضمن شرح حال اسامه مي ‌گويد: پيامبر -صلى الله عليه وسلم- او را فرمانده لشكري براي جنگ با روميان نمود و در ميان آن لشكر بزرگاني مانند عمر بن خطاب بودند[19].  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين مورخين نام ابوبكر را در لشكر اسامه ذكر نمي ‌كنند. اما نام بزرگاني مانند: عمر، ابوعبيده و سعد و ديگران را ذكر كرده ‌اند. اگر ابوبكر در ميان لشكر مي ‌بود بايد ابتدا نام او ذکر مي‌ شد و ذكر نام او از نام ديگران ضروري‌ تر بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما ابن سعد هم نام ابوبكر را در ضمن لشكر اسامه مي ‌آورد هم بزرگان ديگري در آن لشكر داوطلب شده بودند که از آن جمله مي‌ توان به: ابوبكر صديق، عمر بن خطاب و ابوعبيده اشاره نمود[20]. و ابن حجر درفتح الباري نيز به اين راي معتقد است[21]. ابن كثير هم در ضمن بحث از همين موضوع مي ‌گويد: در ميان آنها عمر بن خطاب هم بود، و گفته مي ‌شود ابوبكر نيز حضور داشته است اما رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- او را به خاطر امامت نماز جماعت مستثني كرد[22].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيخ الاسلام ابن‌تيميه، (رحمه الله) قاطعانه مي‌گويد: ابوبكر در لشكر اسامه نبود. او در اين رابطه مي گويد: «ابوبكر به اتفاق نظر علما در لشكر اسامه حضور نداشته اما روايت است كه عمر در ميان آنها بود و چون اسامه قصد عزيمت نمود ابوبكر از او خواست كه به خاطر نيازش به عمر اجازه دهد او در مدينه بماند که اسامه نيز چنين نمود»[23].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن تيميه در جاي ديگري و در رد بر امثال اين مؤلف رافضي مي‌ گويد: «اما گفته او كه اسامه را بر لشكري گماشت كه درميان آنها ابوبكر و عمر بودند از دروغهايي است كه كسي كه اندكي علم حديث بداند دروغ بودن آن را مي شناسد. ابوبكر هرگز در ميان آن لشكر نبود، بلكه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- او را در وقت نماز به جاي خود پيش نماز نمود. نيز روايت شده است كه قبل از بيماري ‌اش پرچم را به دست اسامه داده بود اما هنگامي كه بيمار شد دستور داد ابوبکر پيش نماز مردم باشد و او هم تا زمان وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- براي مردم نماز خواند. اگر فرض شود ابوبکر قبل از بيماري پيامبر -صلى الله عليه وسلم- به سپاه اسامه پيوسته باشد اما چون رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به او دستور داده بود تا امامت جماعت را بر عهده بگيرد، ديگر اسامه نمي‌ توانست با وجود دستور رسول خدا، ابوبکر را ملزم به حضور در سپاه نمايد[24].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين ترتيب، روشن مي‌ شود ابوبكر اصلاً در لشكر اسامه حضور نداشته است و اين گفته اکثر مورخان است و تنها عده‌اي چند خلاف اين را گفته ‌اند، ابن‌تيميه نيز هم چنان که گذشت، اتفاق نظر علماي حديث را در اين مورد نقل نمود که چون ابوبکر بنا به خواست رسول خدا امامت جماعت را بر عهده داشت نمي ‌توانست به سپاه ملحق شود. كساني كه به رأي ديگر رفته‌ اند، نگفته ‌اند كه ابوبكر بعد از دستور پيامبر -صلى الله عليه وسلم- به او مبني بر امامت نماز جماعت، باز هم در لشكر اسامه باقي ماند. چون از جهت تواتر، معلوم است که او تا زمان وفات پيامبر مشغول امامت مردم بود، در صورتي که لشکريان در اطراف مدينه اردو زده و آماده حرکت بودند. لذا ابن‌كثير مي‌ گويد: كساني كه به حضور ابوبکر در لشکر اسامه معتقدند، گفته ‌اند او به خاطر دستور رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مستثني شد. به اين ترتيب، اين ادعاي تيجاني هم که مي گويد شيخين در لشکر اسامه بودند اما در خارج شدن با سپاهيان تعلّل كردند از اساس، باطل است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در رابطه با اين گفته او که عمر از بارزترين افراد مخالف انتصاب اسامه به عنوان فرمانده سپاه بود، و او بود كه بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- پيش ابوبكر آمد و خواستار عزل اسامه و انتخاب فرد ديگري به جاي او شد، بايد بگويم اصلا در اين خصوص، مخالفتي وجود نداشته است تا اينكه عمر از افراد بارز و يا غير بارز آن باشد، بلكه اين از خيالبافي‌ هاي اين گروه و از اكاذيبي است كه بدين وسيله قصد فريب افراد ساده ‌لوح را داشته و درصدد توجيه بدگويي‌ هايشان درباره اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وسلم- هستند. اصل در چنين اموري استناد به احاديث و روايات صحيح است که قطعاً چنين رواياتي وجود ندارد تا ادعاي دروغين مؤلف را تأييد نمايد! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادعاي ديگر انان اين است که عمر از ابوبكر خواستار عزل اسامه بود. در پاسخ به آنهابايد گفت اين نظر تنها نظر عمر نبود، بلکه نظر تعدادي ديگر از صحابه نيز بود. علت اين درخواست هم آن بود كه بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- بسياري از قبايل عرب مرتد شده و دشمنان از هر طرف مسلمانان را احاطه كرده‌ بودند، از طرف ديگر بهترين صحابه نيز در لشکر اسامه حضور داشتند. در واقع، بزرگان صحابه بيم آن داشتند که با خارج شدن لشکر، دشمنان به آنها هجوم آورد در حالي که خليفه و امهات المؤمنين و زنها و بچه‌ ها در شهر، بي‌دفاع باشند. لذا به ابوبکر پيشنهاد دادند كه فرستادن لشكر اسامه را به تأخير انداخته تا اينكه اوضاع سر و سامان پيدا كند و جنگ با مرتدان پايان پذيرد. هنگامي كه ابوبكر نپذيرفت بعضيها گفتند بهتر است خليفه، شخصي را که نسبت به اسامه مسن‌تر وآشناتر به جنگ است به فرماندهي لشکر بگمارد که خود بيانگر آنست که صحابه به شدت نسبت به امنيت جان افراد لشکر در آن اوضاع بحراني حساس بودند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين مورد نيز روايت ‌هايي نقل شده که در زير مي ‌آيد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبري از عروه و او از پدرش چنين روايت مي کند : «هنگامي که با ابوبکر بيعت شد، خطاب به مردم گفت: بايد لشكر اسامه راه بيفتد. اعراب باديه نشين مرتد شده ‌اند، يهوديان و مسيحيان ها طغيان کرده ‌اند و مسلمانان بخاطر وفات پيامبرشان و کمي تعداد و انبوهي دشمنانشان چون گوسفنداني هستند که در شبي باراني و زمستاني رها شده ‌اند. مردم به او گفتند: اينها كه در مدينه هستند بهترين مسلمانان هستند، و اعراب با ما پيمان ‌شكني كرده‌ اند. بنابراين سزاوار نيست مسلمانان را از گرد خود دور كنيد. ابوبكر پاسخ داد: قسم به كسي كه جان ابوبكر در دست اوست، اگر بدانم كه درندگان مرا مي ربايند، باز هم لشكر اسامه را همچنانكه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- دستور داده است، خواهم فرستاد، و اگر در مدينه هم جز خودم کسي نماند باز آن را مي فرستم»[25].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روايت واقدي آمده است: «هنگامي كه خبر وفات رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به اعراب رسيد، بسياري از آنها مرتد شدند. ابوبكر -رضي الله عنه- به اسامه -رضي الله عنه- گفت: به جانبي كه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- تو را امر فرمود حركت كن. مردم شروع به خارج شدن كردند و در محل اردو گرد هم آمدند. بزرگان مهاجرين نخستين, نگران اوضاع بودند و به همين خاطر عمر و عثمان و سعد بن ابي‌ وقاص و ابوعبيده بن جراح و سعيد ابن‌يزيد نزد ابوبكر رفته و گفتند: اي خليفه رسول خدا، اعراب از هر طرف بر تو شوريده‌ اند و با دور كردن اين لشكر از خودت، كاري از تو بر نمي‌ آيد. اين لشکر را براي سرکوب مرتدين نزد خود نگهدار. همچنين بيم آن مي‌ رود مرتدين به مدينه که در آن زنان و بچه ‌ها هستند حمله کنند، اگر جنگ را با روميان تا استحکام مجدد پايه ‌هاي حکومت اسلام و از ميان بردن مرتدين به عقب بيندازيم اين به صلاح همه است. آنگاه لشکر اسامه را بفرست که آن وقت ديگر دشمني وجود ندارد که بخواهد به ما حمله کند، وقتي ابوبكر -صلى الله عليه وسلم- سخن ايشان را شنيد، گفت: آيا كسي حرف ديگري دارد؟ گفتند: حرف ما همين است كه گفتيم. سپس ابوبکر گفت: قسم به كسي كه جان من در دست اوست اگر گمان ببرم كه درندگان در مدينه مرا مي ‌خورند باز هم اين لشكر را خواهم فرستاد، من خلافت را با انجام اين دستور رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آغاز مي ‌کنم که بهترين کار است. زيرا او که پيامبر خدا بود گفت: لشكر اسامه را بفرستيد»[26].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روايت طبري نيز آمده است: اين نظر خود اسامه نيز بود و خود او عمر را براي اين كار به سوي ابوبكر فرستاد. انصار نيز بر اين رأي بودند و آنها به عمر گفتند اگر ابوبکر نپذيرفت، به او بگوييد که فرماندهي لشکر را به فردي مسن‌تر از اسامه بدهد[27]. روايت ديگري هم که از قول حسن بصري مي‌ باشد چنين است: «پيامبر -صلى الله عليه وسلم- قبل از وفاتش لشكري از اهل مدينه و اطراف آن گرد آورد و اسامه را به فرماندهي آن گماشت. بزرگاني چون عمر بن خطاب هم در ميان آنها بودند. هنوز لشكريان از خندق نگذشته بودند كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- وفات نمود. اسامه مردم را متوقف نمود و به عمر گفت: پيش خليفه پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- برو و از او درخواست نما كه به من اذن دهد تا مردم را بازگردانم، چون بزرگان قوم با من هستند و من براي خليفه و ديگر مسلمانان احساس خطر مي ‌کنم و مي‌ ترسم که مشرکان او را بکشند. انصار هم گفتند: اگر نپذيرفت و اصرار ورزيد كه برويم از طرف ما به او بگو: بر ما فردي مسن‌تر از اسامه بگمار. عمر نيز پيش ابوبکر آمد و پيغام اسامه را به او رساند. ابوبكر گفت: حتي اگر سگها و گرگها مرا بربايند، هرگز دستوري را كه پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- صادر كرده است لغو نخواهم كرد. عمر سپس گفته انصار را به او رساند. ابوبکر که نشسته بود از جايش برخاست و ريش عمر را گرفته و به او گفت: مادرت به عزايت بنشيند! اي پسر خطاب، او را رسول خدا به آن مقام گماشته است، آيا مي خواهي من او را عزل نمايم؟ مادرانتان به عزايتان بنشيند! به خاطر شما از خليفه رسول خدا چه‌ ها که نديدم؟!». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين سخن، معلوم مي شود آنچه باعث گفته صحابه شده بود، دلسوزي نسبت به دين خدا و شفقت بر حال مسلمانان بود و اينکه نظر «تأخير در عزيمت لشكر اسامه» رأي اكثر صحابه كه از آن جمله اسامه بود و آن به خاطر شرايط سختي بود كه بعد از وفات رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به علت كثرت ارتداد، انتشار نفاق و در كمين بودن دشمنان و طمع آنها به مسلمانان، به وجود آمده بود. در صورتي كه لشكر مسافت ‌هاي طولاني را طي مي ‌كرد و از ميان قبيله ‌هايي عبور مي‌ نمود که اماني از آنها نبود و بيم خيانت و ارتداد آنها مي ‌رفت. اينها همه عللي بود كه انصار را وادار نمود تا عمر را [همچنانكه در روايت طبري ذکر شد] نزد خليفه بفرستند و از او بخواهند حداقل شخص با تجربه‌تري را بر آنها بگمارد و اسامه را که در آن موقع جواني هجده ساله بود،[28] عزل کند. بايد دانست در اينجا هيچ سرزنشي متوجه اسامه نيست اما همانطور که مشهور است سن و سال بالا مخصوصا در مراحل سخت تأثير مهمي در حكمت و سياست دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين حال ابوبکر صديق -رضي الله عنه- مصمّم بود که فرمان رسول خدا را اجرا نمايد و به همين خاطر و با اطمينان به نصرت الهي، لشکر اسامه را اعزام نمود و اين لشکر توانست بر ساکنان آن سرزمينها غلبه نمايد. اسامه هم در اثناي نبرد قاتل پدرش را کشت. اين لشکر سرانجام با به دست آوردن غنيمتهاي بسيار، به سلامت به مدينه باز‌گشت[29].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر حال، صحابه در موضع گيريهايشان نسبت به لشكر اسامه صاحب اجتهاد بودند و بدون شک، ايشان تنها خير و صلاح دين و امّت را مي خواستند و قطعاً از تمامي تهمت‌ هاي ظالمانه و باطلي که اين گروه به آنها نسبت مي دهند مبرا هستند.&lt;br /&gt;---------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;[1]- أُبني بروزي حُبلي، موضعي بود در شام و در نزديكي منطقه بلقاء است، (معجم البلدان، ياقوت الحموي  1/79 ).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[2]- تاريخ الطبري  (3/ 184)، فتح الباري، ابن حجر (8/152).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[3]- از« ان تطعنو... اگر اعتراض نماييد... » بخاري. كتاب المغازي ... فتح الباري 2/152 ح 4469، و مسلم: كتاب فضائل الصحابه... /884 ح 2426.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[4]- سيرة ابن هاشم 4/1499، تاريخ الطبري 3/184. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[5]- الطبقات الكبري، ابن سعد 2/190.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[6]- اين را شيخ الاسلام ابن‌تيميه در منهاج السنه نقل نموده است 5/ 488.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[7]- منهاج السنة 6/ 318- 319.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[8]- الطبقات الكبري، ابن سعد (2/191).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[9]- همان (2/189- 191).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[10]-  همان. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[11]- كتاب المغازي ،الواقدي (3/1122 )؛ فتح الباري، ابن حجر(8/152). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[12]- منهاج السنة ( 4/277-279)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[13]- نقل روايت مربوط به آن در صفحه 229 گذشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[14]- المغازي، واقدي (3/1121 -1122).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[15]-  تاريخ الطبري (3/226).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[16]- الطبقات الكبري ابن سعد (2/191)، البدايه والنهايه، ابن كثير (6/309)، منهاج السنة ابن‌تيميه (5/448- 6/319).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[17]- المغازي (3/1118).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[18]- تاريخ الطبري (3/226).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[19]- سير أعلام النبلا، الذهبي (2/497). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[20]- الطبقات الكبري، لابن سعد (2/190).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[21]- فتح الباري 8/152.     &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[22]- البدايه و النهايه، ابن كثير 6 / 308.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[23]- منهاج السنه (6319).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[24]- منهاج السنه (4/276- 277)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[25]- تاريخ الطبري (3/225)؛ ابن كثير اين روايت را نيز در البداية و النهاية 6/308 آورده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[26]- المغازي، الواقدي: (3/1121).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[27]- تاريخ طبري (3/226).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[28]- سيرأعلام النبلاء، الذهبي  (2/500).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[29]- الطبقات الكبري، ابن سعد (2/191).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-6499231406781619451?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/6499231406781619451/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=6499231406781619451' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/6499231406781619451'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/6499231406781619451'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_8542.html' title='آيا صحابه از لشكر اسامه بن زيد بن حارثه تخلف كردند؟'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-1473490524458727631</id><published>2008-09-29T00:38:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:39:34.609+03:30</updated><title type='text'>آياپيامبر (ص) با حديث «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» صراحتاً خلافت علي را اعلام كرده است ؟</title><content type='html'>بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;مي گويند&lt;br /&gt;محققي که در اين موضوع به دنبال حقيقت است، مي ‌بيند كه نص بر خلافت علي بن ابيطالب واضح و روشن است مثل حديث پيامبر «من كنت مولاه فهذا علي مولاه».«هر كس كه من مولاي او هستم علي نيز مولاي اوست».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين حديث مورد اتفاق شيعه و سني است. اما ادعاي اجماع انتخاب ابوبکر در سقيفه و سپس بيعت با او در مسجد، بي ‌اساس است، زيرا چگونه اين اجماع رخ داده در حالي که علي، عباس و بقيه بني هاشم و همچنين اسامه بن زيد، زبير و سلمان فارسي، ابوذر غفاري، مقداد بن اسود، عمار بن ياسر، حذيفه بن يمان، خزيمه بن ثابت، ابوبريده اسلمي، براء بن عازب، ابي بن كعب، سهل بن حنيف، سعد بن عباده، قيس بن سعد، ابوايوب انصاري، جابر بن عبدالله، خالد بن سعيد و بسياري ديگر از آنها تخلف كردند؟ پس اي بندگان خدا، اجماع كجاست؟».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جواب اين ادعا: &lt;br /&gt;____________&lt;br /&gt;حديثي که نقل مي کنند: «من كنت مولاه فعلي مولاه» احمد و ترمذي و حاكم[1] آن را روايت کرده ‌اند و هيچ يک از صاحبان کتب صحيح آن را ذکر نکرده‌ اند و همچنان كه ائمة حديث ذكر كرده‌ اند در صحت آن اختلاف است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيخ الاسلام ابن‌تيميه مي‌گويد: اما گفتة «من كنت مولاه فعلي مولاه» در كتب صحيح وجود ندارد، اما علما آن را روايت كرده و در صحت آن اختلاف كرده‌ اند؛ از بخاري و ابراهيم حربي و گروهي از محدثين نقل شده که به اين حديث ايراد وارد کرده و آن را ضعيف دانسته ‌اند. تنها احمد بن حنبل و ترمذي آن را حسن دانسته‌ اند. ابوالعباس بن عقده در جمع طرق اين حديث تصنيفي نوشته است[2].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن‌حزم مي ‌گويد: و اما حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» از طريق ثقات اصلاً ثابت نشده است[3]. حاکم آن را صحيح دانسته و از ميان محدثين معاصر، آلباني آن را صحيح دانسته است. در اينجا هدف، بيان اين مطلب اين است كه علما در صحت اين حديث اختلاف دارند. و اين برخلاف ادعاي تيجاني است كه مي‌گويد اين حديث مورد اعتماد و اتفاق شيعه و سني است. چنان كه گفته شد در صورتي كه بعضي از علما آن را انكار كرده‌ و اصلا آن را صحيح نمي ‌دانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به فرض صحت حديث، در آن براي ادعاي اماميه  مبني بر منصوص بودن خلافت علي هيچ دليلي وجود ندارد، چون موالات مذكور در حديث در مقابل معادات است و به معناي ولايت سرپرستي نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن اثير در النهاية مي‌ گويد: ذكر كلمة مولا در حديث تكراري است، و اين کلمه معاني زيادي دارد كه عبارتند از: رب، مالك، سيد، منعم، بردة آزاد شده، ياريگر، محب، تابع، همسايه، پسر عمو، هم پيمان، داماد، برده، آزاد كنندة برده و منعم عليه. اكثر اين معاني در احاديث آمده است و هر كدام بر حسب اقتضاي حديث وارده به کار مي رود و هر كس كه متولي امري شود و يا بر آن قيام كند پس او مولي و ولي اوست. مصادر اين اسماء مختلف است: «وَلايت» با فتحه، در نسب و نصرت و بردة آزاد شده به کار مي رود. «ولايت» با كسره، در امارت و آزاد كردن برده به کار مي رود. و «مُوالات» و عبارت از موالات يک قوم مي‌ باشد. حديث «من کنت مولاه فعلي مولاه» بر اکثر اين معاني حمل مي ‌شود. شافعي مي ‌گويد: مقصود از آن ولاي اسلام مي ‌باشد؛ مانند اين فرمودة الهي که مي‌ فرمايد: ?ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لا مَوْلَى لَهُمْ?. (محمد: 11). «بدان سبب است كه خداوند مولاي مؤمنان است و كافران را مولايي نيست»[4].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين معناي لغوي که ابن اثير از لفظ موالات در حديث ذكر كرده‌ و به قول شافعي استدلال کرده است، همان است که محققين در رد خود بر رافضه آن را مقرر داشته اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابونعيم مي گويد: اگر کسي به احاديث استدلال كند و بگويد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- گفته است: «من كنت مولاه فعلي مولاه»، به وي گفته مي شود: اين از تو پذيرفته مي شود و ما همين را مي ‌گوييم، و اين فضيلتي آشکار براي علي بن ابيطالب -رضي الله عنه- است و معناي آن اين است هر كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مولاي اوست، علي و مومنان دوستدار [مولي] او هستند. و دليل آن  فرمودة خداوند است كه مي ‌فرمايد: ?وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ?. (التوبة: 71). «مردان و زنان مومن دوستدار همديگر هستند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين منزلت از طرف پيامبر -صلى الله عليه وسلم- براي علي -رضي الله عنه- بوده و ترغيب و تشويق براي محبت و دوستي اوست، چون كراهيت منافقان و دشمني آنان بر او ظاهر شده بود. «جز مؤمن کسي تو را دوست نمي‌ دارد و جز منافق کسي تو را دشمن نمي ‌دارد»[5]. از ابن‌عيينه نقل شده كه علي و اسامه با هم جر و بحث کردند، علي به اسامه گفت: تو مولاي من هستي، اسامه گفت: من مولاي تو نيستم، بلكه مولاي من رسول خدا است. پس رسول خدا فرمود: «هركس كه من مولاي او هستم علي هم مولاي اوست». اين مثل همان است که مردم مي گويند: فلاني مولاي بني ‌هاشم و مولاي بني ‌اميه مي باشد و حقيقت يکي از آنهاست[6].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيخ الاسلام ابن‌تيميه پس از بيان ضعيف دانستن اين حديث از طرف علما مي‌گويد: ما در جواب آنان مي‌ گوييم: اگر پيامبر آن را نگفته باشد که هيچ، و اگر آن را گفته باشد، قطعاً قصد او خلافت پس از او نبوده است، چون لفظ حديث هيچ دلالتي بر آن ندارد، و چنين امر عظيمي بايد به طور روشن و واضح بيان شود، در حديث دلالت روشني وجود ندارد که قصد از آن خلافت باشد؛ چون مولا مثل ولي است؛ خداوند مي‌فرمايد: ?إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا?. (المائدة: 55). «ولي شما، خدا و رسول و مومنان هستند».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در جاي ديگري مي ‌فرمايد: ?وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ?. (التحريم: 4). «اگر به او پشت كنند، بي‌ ترديد خداوند و جبرئيل و مومنان صالح مولاي او هستند...». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين روشن شد که پيامبر -صلى الله عليه وسلم- ولي مومنان و آنها هم ولي او هستند. همچنان كه روشن شد که خداوند ولي مومنان و آنان ولي او هستند و مؤمنان هم اولياي همديگر مي باشند. پس موالات (دوستي) ضد معادات (دشمني) است و اگر چه منزلت يکي از طرفين بزرگتر از ديگري باشد، که در اين صورت دوستي از طرف او از باب احسان و تفضل مي ‌باشد و دوستي از طرف ديگر باب اطاعت و عبادت مي ‌باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه ميان ولي، مولي و امثال آن و والي (حاکم) تفاوت وجود دارد، چون ولايت ضد عداوت چيزي است و ولايت به معناي امارت چيز ديگري است و در اينجا سخن از معناي نخست است نه دومي. پيامبر -صلى الله عليه وسلم- نگفته است: هر کس که من والي او هستم، علي هم والي اوست، بلکه فرموده است: هر کس که من ولي او هستم علي هم ولي اوست. پس اين پندار که مولي به معناي «والي» است، اساساً باطل است؛ چون ولايت از طرفين ثابت مي‌شود، مؤمنان دوستان خداوند هستند و او هم مولاي آنهاست[7].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين روشن شد موالاتي را كه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- اراده كرده‌، همان موالات اسلامي است كه ضد عداوت بوده و مستلزم محبت و نصرت است، و مقصود پيامبر -صلى الله عليه وسلم- از موالات مذکور، ولايت به معناي امارت نيست. از اين رو هيچ يک از صحابه نه علي و نه ديگران از اين حديث براي خلافت علي استدلال نکرده اند و از هيچ يک از علما که سخنانش در ميان امت اسلامي مورد اعتماد باشد، ولايت را به معناي امارت ندانسته است، و لهذا هيچيك از صحابه نه علي و نه كس ديگر از اين حديث براي خلافت علي استدلال نكرده‌اند و از هيچ يك از اهل علم كه سخنانش ارزش داشته و در ميان امت مورد اعتماد باشد نيز چنين چيزي شنيده نشده است، بلكه فقط رافضيان به آن استدلال كرده‌اند كه جاهل‌ترين افراد به معاني نصوص بوده و دورترين مردم از فهم درست هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما ادعاي اين گروه كه بعضي از صحابه مانند علي و عباس و بقية بني هاشم، اسامه بن زيد، زبير، سلمان، ابوذر، مقداد و … با ابوبكر بيعت نكردند، اين يك ادعاي پوچ و بي اساس است و بايد در نقل، امانت را رعايت كرد و آما آنچه از كتب تاريخ بدان حواله داده است از قبيل تاريخ طبري، تاريخ ابن الاثير و تاريخ خلفاي سيوطي بايد گفت: هر کس اين کتابها را مطالعه کرده باشد، مي ‌داند كه آنها مقيد به صحت نقل اخباري كه آورده ‌اند نشده ‌اند بلكه اخبار را با اسانيد آن نقل كرده‌ و ذمة خود را با ذكر سند خالي كرده‌ و مسئوليت به عهده راوي مي ‌گذارند. تا اينكه ميدان را براي تحقيق و بررسي بازگذارند. از اين رو انسان آگاه به اين كتب مي ‌بيند آنان بدين سبب روايتهاي متضاد را در يك موضوع آورده ‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با وجود اين، من به دنبال كتب مذكور رفته و موضوع را دنبال كردم و هيچ يک از کساني كه در تخلف بيعت ابوبكر ذكر كرده‌ است نيافتم، و تنها در بعضي از آنها مثل تاريخ طبري رواياتي در تخلف بعضي از صحابه از بيعت مانند علي و طلحه و زبير و سعد بن عباده آمده است[8]. و در كامل ابن اثير بني‌ هاشم را نيز اضافه كرده است.[9]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تاريخ خلفا از سيوطي آمده است علي و زبير از بيعت با ابوبكر تاخير كردند و سپس آمده عذر خواهي كرده‌ و بيعت كردند و به ابوبكر گفتند: ما ناراحت نشديم جز به خاطر اينكه از مشورت دور شديم. ما ابوبكر را سزاوارترين فرد به اين امر دانسته، او يار غار است و ما شرف و خير بودن او را مي ‌شناسيم و پيامبر -صلى الله عليه وسلم- در زمان حياتش دستور داد كه براي مردم نماز بخواند[10].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحيح و ثابت شده كه همة صحابه بر جانشيني و خلافت ابوبكر اتفاق دارند، همچنان كه روايات صحيح و اقوال علماي محقق بر آن دلالت دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در صحيح بخاري در قسمتي از حديث طولاني عايشه دربارة بيعت ابوبكر آمده است: «عمر گفت: بلكه با تو بيعت مي ‌كنيم، تو سرور ما و بهترين فرد از ميان ما هستي، و از تمامي ما به رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- محبوب‌ تر بودي. آنگاه عمر دستش را گرفت و با او بيعت نمود، و به دنبال او مردم هم بيعت كردند[11].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاكم از عبدالله بن مسعود آورده است كه مي ‌گويد: مسلمانان هر چه را نيك بدانند خداوند آن را نيك مي ‌داند و هر چه بد بدانند خداوند هم آن را بد مي ‌داند. صحابه همگي بر اين رأي بودند که ابوبکر -رضي الله عنه- را جانشين پيامبر -صلى الله عليه وسلم- كنند[12].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نسائي و حاكم از ابن‌مسعود -رضي الله عنه- روايت كرده ‌اند كه مي‌گويد: هنگامي كه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از دنيا رفت انصار گفتند از ما يک امير و از شما يك امير خليفه شود. عمر بن خطاب -رضي الله عنه- نزد آنها آمد و گفت: اي گروه انصار، آيا نمي ‌دانيد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به ابوبكر دستور داد تا بر مردم نماز بخواند؟ کدام يک از شما راضي است که از ابوبکر پيشي گيرد؟ انصار گفتند: پناه بر خدا که از ابوبکر پيشي گيريم[13].اين روايتهاي صحيح بر اساس آنچه که صحابه بدان تصريح کرده ‌اند همچنان افراد ديگري اين اجماع را نقل كرده ‌اند، و اتفاق صحابه بر بيعت ابوبكر و اجماع بر خلافت وي دلالت دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از معاويه بن قره (رحمه الله) روايت شده است كه مي‌گويد: اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ترديدي نداشتند كه ابوبكر جانشين رسول خدا خواهد بود و او را جز خليفة رسول خدا نمي ‌ناميدند و آنان بر خطا و اشتباه اجماع نمي‌ کردند[14].از امام شافعي (رحمه الله) روايت شده است که مي‌گويد: صحابه بر خلافت ابوبکر اجماع كردند، چون آنان بعد از رسول خدا در تنگنا افتاده و در زير ساية آسمان فردي بهتر از ابوبكر نيافتند و گردنهايشان را به او تسليم كردند[15].شيخ الاسلام ابن‌تيميه (رحمه الله) مي‌گويد: مهاجرين و انصار كه خواص رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بودند و اسلام به وسيلة آنها عزت و قوت پيدا كرد و به وسيلة آنها مشركان نابود شدند و جزيرة العرب فتح شد، با ابوبكر بيعت كردند. پس همة كساني كه با رسول خدا-صلى الله عليه وسلم- بيعت کردند با ابوبكر نيز بيعت كردند[16].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وي مي افزايد: هنگامي كه صحابه بر بيعت ابوبکر اتفاق كردند هيچ فردي از آنان نگفت كه من نسبت به اين امر از او سزاوارترم، نه قريشي و نه انصاري و افرادي که از انصار در آغاز مخالفت کردند، با ابوبکر مخالفتي نداشتند، بلکه خواستار اين بودند که اميري از آنها و اميري از قريش باشد، و اين نزاع عمومي با قريش بود، و هنگامي كه برايشان روشن شد كه اين امر (حكومت) بايد در ميان قريشي ‌ها باشد و از منازعه دست برداشتند... .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپس بدون درخواست ابوبكر با او بيعت كردند، نه ابوبکر بدان بيعت رغبت داشت و نه آنان از روي ترس با او نيز بيعت كردند. و همچنين آنهايي كه در زير درخت «رضوان» با پيامبر-صلى الله عليه وسلم- بيعت كرده‌ بودند با او بيعت كردند. آنهايي كه در شب عقبه با پيامبر -صلى الله عليه وسلم- بيعت كردند و آنهايي كه بعد از هجرت بيعت كردند و مسلماناني که هجرت نکرده بودند و به آنها (طُِلَقاء) گفته مي‌ شد، همگي با ابوبكر بيعت كردند. هرگز كسي نگفت من به اين امر از ابوبكر سزاوارترم و حتي هيچ شخص معيني نگفته كه فلان شخص از ابوبكر به خلافت سزاوارتر است[17].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حافظ ابن كثير (رحمه الله) مي‌گويد: صحابه همگي حتي علي -رضي الله عنه- و زبير بن عوام در آن وقت بر بيعت ابوبكر اتفاق كردند[18]. و سپس روايات صحيحي را كه دال بر موضوع باشد آورده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين اتفاق و اجماع بر بيعت ابوبکر ثابت و روشن مي‌ شود همچنان که روايات صحيح از صحابه و ائمه سلف بعد از آنان براين امر دلالت دارد وعلماي محقق آن را مقرر داشته ‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين امر تعارضي با حديث صحيح عايشه در بخاري ندارد كه مي‌گويد: علي در حيات فاطمه از بيعت ابوبكر تخلف نمود و پس از وفات او طلب صلح با ابوبكر كرده‌ و پس از عذر خواهي با او بيعت نمود و گفت او رقيب ابوبكر در خلافتي كه خداوند به او داده است نبوده، ولي به خاطر قرابت با رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- براي خود حقّ مشورت قايل بوده است. محققان معتقدند كه اين بيعت دوم براي برطرف كردن كدورتي ‌بود كه به سبب ميراث رخ داده بود با وجودي كه علي در آغاز امر نيز بيعت كرده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن كثير (رحمه الله) پس از آوردن رواياتي كه دال بر بيعت علي با ابوبكر در آغاز امر دارد، مي‌گويد: اين امر (بيعت با ابوبکر) سزاوار علي است، و همچنين اعمال او چون حاضر شدن در نماز با او و خروج با ابوبكر به ذي القصه بعد از وفات رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- كه ذكرش مي ‌آيد و مشورت با ابوبکر و خيرخواهي بر اين امر دلالت دارد. اما آنچه درباره بيعت او بعد از وفات فاطمه [كه شش ماه بعد از پدرش به رحمت ايزدي پيوست] بر اين حمل مي ‌شود كه اين بيعت دوم براي رفع كدورتي است كه در مورد ميراث رخ داد و بنا به نص رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نزديکان و خويشاوندان خود را از ارث منع نمود... [19].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن‌حجر در شرح حديث عايشه مي ‌گويد: اين گروه تاخير علي از بيعت با ابوبكر تا وفات فاطمه را دستاويز قرار داده و هذيان آنها در اين مورد مشهور است. حديث زير دلايل بي ‌اساس آنها را باطل مي‌ کند؛ ابن‌حيان و ديگران از حديث ابوسعيد خدري و ديگران آورده ‌اند كه : «علي در آغاز كار بيعت نمود». و اما آنچه كه در مسلم از زهري آمده كه مردي به او گفته است آيا علي با ابوبكر تا هنگام وفات فاطمه بيعت ننمود به او گفت: خير. نه او و نه فردي از بني ‌هاشم. بيهقي اين حديث را ضعيف دانسته، چون زهري سند كامل آن را ذكر نكرده است، و روايت رسيده از ابوسعيد صحيح‌ تر است. ديگران اين دو حديث را با هم جمع كرده‌ وگفته‌ اند: بيعت دوم، براي تأکيد بيعت اولي بوده، تا سوء تفاهمي که به سبب ميراث پيش آمده بود، از بين ببرد. بنابراين گفته زهري: «كه علي با ابوبکر بيعت ننمود». بر اين حمل مي ‌شود که در آن روزها قصد از آن بيعت، ملازمت و حضور در نزد او و چيزهايي از اين قبيل است، چون انقطاع امثال آن دو از همديگر براي كساني كه امور پنهاني را نمي‌ دانند سبب اين وهم مي‌ شود كه اين امر به خاطر ناخشنودي به خلافت اوست و به همين خاطر است که عده‌اي چنين عقيده‌اي داشته و دارند. از اين رو علي -رضي الله عنه- براي رفع اين شبهه دوباره بيعت نمود[20].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مي‌گوييم: گواهِ درستي بيعت علي با ابوبكر در آغاز امر، روايت حاكم از حديث ابراهيم بن عبدالرحمن بن عوف است كه در آن آمده است: هنگامي كه با ابوبكر بيعت شد در ميان مردم سخنراني نمود و به آنها خاطر نشان ساخت كه نبايد بر خلافت حرص بورزند و از عدم رغبت خود بدان سخن گفت ... تا آنجا که مي ‌گويد: مهاجرين گفته ‌ها و عذرهايي را كه آورد قبول كردند. علي و زبير گفتند: ما عصباني نشديم مگر بدين سبب كه از مشورت دور شديم و ما معتقديم كه ابوبكر سزاوارترين فرد به خلافت بعد از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بوده و او يار غار و دومين فرد در غار بود و ما شرف و بزرگي و احترام او را مي ‌دانيم. رسول خدا در زمان حيات خود به او دستور داد كه بر مردم نماز بخواند[21].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين ترتيب ادعاي انان مبني بر اين گمان كه صحابه بر بيعت ابوبكر اتفاق نكرده ‌اند، و منكر اجماع صحابه بر بيعت او شده است باطل مي‌ شود، و پاره‌اي از اخبار كه دلالت بر تخلف بعضي افراد از بيعت با ابوبكر دارد، با تحقيق و بررسي روشن مي ‌شود كه صحيح نيستند و امكان تعارض با روايات صحيحي را ندارد كه بر اجماع صحابه مبني بر بيعت با ابوبكر دلالت دارد كه محدثان آنها را در كتب خود نقل كرده‌ و به صحت و اثبات آن حکم داده ‌اند و محققان اهل سنت بر اجماع صحابه بر بيعت آنها با ابوبكر اتفاق قطعي دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گذشته از اين، اگر اجماع صحابه بر بيعت با ابوبكر صورت نمي‌ گرفت باز هم در خلافت او اشكال ايجاد نمي ‌كرد، چون همچنان كه علماي سياست شرعي ذكر كرده‌ اند اجماع همة مردم از شروط بيعت نيست[22].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلكه هر گاه اهل حل و عقد با كسي بيعت كنند، بيعت تمام شده و قبول آن بر همگي لازم مي ‌شود. بنابراين اگر افرادي از بيعت او پس از اتفاق جمهور صحابه تاخير كنند اشكالي در خلافت ابوبكر پيش نمي ‌آورد. بلكه اين موضوع [اگر ثابت شود] اشكالي است براي كساني كه تخلف كرده ‌اند، چون از جماعت و اتفاق اهل رأي خارج شده‌ اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گذشته از همة اينها، اين گروه  با ادعاي عدم اجماع بر بيعت با ابوبکر و گمان او بر تخلف بعضي از افراد، نمي ‌تواند منکر رجوع اين متخلفان از رأيشان شود، و اينکه آنها دوباره بيعت كردند، بلكه به اين اعتراف مي ‌كند، و در اين صورت براي او هيچ دليلي يا اجتهادي نيست كه کسي از رأي خود بازگشته و به حق و صواب چنگ زده است. چطور اين امر ممکن است در حالي که اجماع و اتفاق بر بيعت با ابوبکر صديق در آغاز كار صورت گرفته و از روز اول قلبها و جسمها بر او جمع شده‌ اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[1]- مسند احمد 1/84 -118 ، سنن ترمذي كتاب المناقب 5/633 ح 3713 و گفته است كه اين حديث حسن صحيح است. و حاكم در المستدرك 3/118 و گفته است که بر شرط شيخين صحيح است ولي آن را روايت نکرده‌ اند. آلباني در سلسله الاحاديث الصحيحه 4/330 ح 1750 حكم به صحت آن داده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[2]- منهاج السنه 7/319.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[3]- الفصل 4/224.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[4]- النهاية ابن اثير 5/228&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[5]- مسلم كتاب الايمان 1/86 ح 131.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[6]- الامامة والرد علي الرافضه: ابو عيم ص217-22.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[7]- منهاج السنة 7/321-324.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[8]- تاريخ طبري 3/202 -203 -206.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[9]- الكامل في التاريخ 2/325.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[10]- تاريخ الخلفاء ص8.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[11]- بخاري كتاب الفضائل الصحابه فتح الباري 7/19-20،ح 3668.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[12]- حاكم المستدرك 3/4 - 83 و مي‌گويد كه سند اين حديث درست است و ذهبي با او موافقت نموده است و شيخين آنرا نيآورده ‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[13]- نسايي كتاب الامامة 2/58،  حاكم المستدرك 3/70، و مي‌ گويد سند حديث صحيح است و ذهبي با او موافقت نموده و شيخين آن روايت نکرده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[14]- سيوطي تاريخ الخلفا ص77.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[15]- همان مصدر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[16]- منهاج السنه 1/53.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[17]- منهاج السنة 6/454-455.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[18]- البداية و النهاية 6/306.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[19]- البدايه والنهاية 6/7-306.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[20]- فتح الباري 7/495.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[21]- حاكم المستدرك 3/70 ح 4422.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[22]- ابن جماعه شافعي رحمه الله مي‌گويد: عدد مخصوصي براي بيعت لازم نيست بلكه هركس كه وقت بيعت حاضر شد و بيعت انجام گرفت، کفايت مي کند.و شرط صحت آن بيعت ساكنان بقية شهرها نيست بلكه به محض اينكه خبر بيعت به آنها رسيد و صاحب بيعت شايستگي داشت بر ايشان لازم مي گردد. تحريم الاحكام في تدبير اهل الاسلام ص53.&lt;br /&gt;دفاع از اهل بيت&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-1473490524458727631?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/1473490524458727631/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=1473490524458727631' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/1473490524458727631'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/1473490524458727631'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_7968.html' title='آياپيامبر (ص) با حديث «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» صراحتاً خلافت علي را اعلام كرده است ؟'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-5867396439265177330</id><published>2008-09-29T00:37:00.001+03:30</published><updated>2008-09-29T00:37:55.170+03:30</updated><title type='text'>آيا ابوبكر، عمر و عثمان با سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مخالفت كردند؟</title><content type='html'>بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;شيعه مي گويد: «در سنت ابوبكر و عمر و عثمان چيزهايي است كه مخالف سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم- بوده و آن را همچنان كه روشن است باطل مي‌كنند. اولين حادثه‌اي كه درست پس از وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- رخ داد و اهل سنت و جماعت و مورخان آن را به ثبت رسانده ‌اند مخالفت فاطمة زهرا با ابوبكر بود كه ابوبكر به اين حديث استدلال مي‌ كرد: «ما گروه پيامبران ازخود ارث به جا نمي ‌گذاريم آنچه را كه برجا مي‌ گذاريم صدقه است»؛ حديثي كه فاطمه آن را تکذيب كرده‌ و با استناد به قرآن آن را باطل نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حادثة دوم كه براي ابوبكر در ايام خلافتش رخ داد و مورخان اهل سنت و جماعت آن را به ثبت رسانده ‌اند، اختلاف او با نزديكترين شخص به او يعني عمر بن خطاب -رضي الله عنه- بود؛ آن حادثه اي كه در قرار او به جنگ مانعان زكات خلاصه مي‌ شود، در عين حال كساني كه از دادن زكات به ابوبكر امتناع كردند منكر وجوب آن نبودند، امّا براي روشني مسأله تاخير كردند. شيعه اماميه مي‌ گويد: اينها به وسيله خلافت ابوبكر غافلگير شدند و در ميان آنها كساني بودند كه در حجة الوداع با رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شركت داشتند و نص بر خلافت علي بن ابيطالب را از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- شنيدند و براي فهميدن مسأله صبر كردند».&lt;br /&gt;جواب&lt;br /&gt;اين ادعاي باطلي است كه ارزش جواب دادن نداشته و تا زماني که با حجت و برهان همراه نباشد در ميزان حق ارزشي ندارد. خداوند مي‌ فرمايد: (قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ?. (البقرة: 111). «بگو اگر راست مي‌گوييد برهانتان را بياوريد».&lt;br /&gt;با روايات متواتر غير قابل ترديدي كه امكان رد آن نيست، امت اسلامي پي برده و مي ‌داند كه هيچ كس از افراد نزديك به رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ديندارتر، آگاهتر، همكارتر، مجاهدتر و پرمصيبت‌تر از ابوبكر و عمر و بعد از آن دو عثمان و علي وجود ندارد، چه اينكه اينها جانشينان پيامبر -صلى الله عليه وسلم- و پدر همسران و دامادهاي او بودند كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- گفته است كه آنها بر هدايت هستند، و براي تمسک به سنت آنها وصيت كرده‌ است و خصوصاً ابوبكر و عمر -رضي الله عنهما- را براي اقتدا ذكر كرده‌ است. بعد از همه اين امور جز كسي كه در عقل او نقصي باشد و نداند كه چه مي‌گويد کسي از آنها بدگويي نمي‌كند، يا اينكه چنين فردي گمراه و گمراه كننده است كه از راه راست منحرف شده است و از اين رو در ميان امت از اهل سنت و يا اهل بدعتي كه خود را به اسلام منسوب مي‌كنند جز رافضيان، كسي از آن دو بدگويي نكرده است،  آنها بي ‌عقل‌ترين و سست‌دليل‌ترين و بي‌برهان‌ترين افراد هستند، و به طور كلي بدگويي انان ضعيف‌تر از اين است كه ارزش رد و نقض آن را داشته باشد. چون موضع‌گيري آنان مخالفت با چيزي است كه براي امت ضرورتاً روشن است كه اين خلفا بعد از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم-  نيكي را بر پاداشتند و مصيبت ‌ها و رنجها كشيده و براي برپايي دين قيام كرده ‌اند. اما در اينجا فقط به نمونه‌ هايي اكتفا مي ‌كنيم كه او مدعي شده كه خلفا بر‌خلاف سنت عمل كرده ‌اند كه اين همراه با روشن نمودن ادعاي باطل و دروغ آشكار اوست.&lt;br /&gt;درباره حادثه اول كه گفتة انان درباره اختلاف فاطمه با ابوبكر بر سر ارث پيامبر است . دروغ، تحريف و نيرنگ انها روشن شد ه و در اينجا نيازي به بحث در باره ي آن نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما درباره حادثة دوم كه بدگويي ايشان نسبت به ابوبكر به خاطر جنگ با مرتداني است كه بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- از دادن زكات خودداري كردند و از اسلام مرتد شده‌ اند. &lt;br /&gt;اين موردي است كه خداوند به وسيله آن پرده ‌اش را دريده و نهانش را آشكار كرده و الحاد و زنديق بودن او را روشن كرده‌ است. &lt;br /&gt;اي خواننده گرامي، در بدگويي اين منافقان به ابوبكر و اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- تأمل كن كه چگونه از مرتداني دفاع مي‌ كنند كه بعد از وفات رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از دين بازگشته ‌اند و برايشان عذر مي ‌تراشند و صحابه را تخطئه مي ‌كند. اگر در اين امر تأمل كني جايگاه انان را در دين درمي‌يابي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; شيخ الاسلام ابن‌تيميه (رحمه الله) در ردش بر ابن‌ مطهر بعد از نقل سخن او در اين مسأله مي ‌گويد: «جواب اين است كه شكر خدا كه اين موضع‌گيري برادران مرتدان را مشخص نمود كه در نزد خاص و عام روشن شده است كه آنها برادران اهل ارتداد هستند و پرده‌ شان را كنار زده و با زبان خودشان پرده ‌شان را دريده است، چون خداوند پيوسته از خيانت و بدنيتي آنها آگاه است و دشمني آنها را با خـدا و رسـولش و بندگان و اولياي او روشن مي ‌كنـد: )وَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً). (المائدة: 41). «هر كس كه خدا براي او فتنه‌اي را بخواهد تو نمي ‌تواني براي او كاري بكني».اما كساني كه ابوبكر به خاطر منع زكات با آنها جنگيد عده ديگري هستند. آنها زكات نمي ‌دادند و مي‌ گفتند: زكات را به تو نمي ‌دهيم. حتي به طور كلي از دادن زكات امتناع مي ‌كردند. بدين علت ابوبكر با آنها جنگيد، نه به اين خاطر كه زكات را به او [ يعني به دولت چون ابوبكر -رضي الله عنه- خليفه مسلمانان بود و نماينده دولت بود.] پرداخت كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيروان ابوبکر صديق امثال احمد بن حنبل و ابوحنيفه و ديگران مي ‌گويند، اگر مي گفتند: ما زكات را مي‌ پردازيم ولي آن را به امام نمي ‌دهيم، جنگيدن با آنها جايز نمي ‌بود در صورتي كه اينها مي ‌دانستند كه ابوبکر صديق با آنها جنگيده است، چون آنها به طور كلي از اداي زكات خودداري مي‌ كردند نه با كسي كه مي‌ گفتند: ما خودمان اين زكات را ادا مي ‌كنيم.&lt;br /&gt; کساني كه ابوبكر با آنها جنگيد دو گروه بودند: گروهي از آنها به طور كلي مرتد شده بودند و از مسيلمة كذاب پيروي مي‌كردند و اينان بني‌ حنيفه هستند كه هيچ مسلماني در كفر آنها و وجوب قتال با آنها ترديد نمي‌ كند و گروه ديگري كه به طور مطلق از پرداخت زكات امتناع مي ‌كردند نه خودشان آن را ادا مي ‌كردند و نه آن را به خليفه مي‌ دادند كه جنگ و قتال با آنها به دستور خدا و رسول خدا واجب است، خداوند مي ‌فرمايد: (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ). (التوبة: 5).  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«[و چون ماههاي حرام به پايان رسيد] هرجا كه مشركان را يافتيد بكشيد و بگيريد و به حبس کنيد و در  همه جا به كمينشان نشينيد، اما اگر توبه كردند و نماز خواندند و زكات دادند از آنها دست برداريد...».&lt;br /&gt;دست برداشتن از آنها را به ايمان آوردن و نماز خواندن و زكات دادن منوط کرده است. در صحيحين[يعني دو كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم كه احاديث آنها در نزد اهل سنت همگي صحيح است.&lt;br /&gt;] از ابن عمر از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- آمده است كه فرمود: من مأمور شده‌ ام تا با مردم بجنگم تا اينکه گواهي بدهند كه معبودي جز خداوند نيست و اينكه محمد -صلى الله عليه وسلم- پيامبر خداست[ لا اله الا الله محمد رسول الله] و نماز را برپا دارند و زكات را پرداخت كنند، اگر چنين كردند جانها و اموال خود را از من حفظ كرده‌ اند، مگر به حق[ يعني حقوقي را كه شرع مقرر داشته است] آن، و حساب آنها با خداوند است[بخاري كتاب الايمان فتح الباري 1/75 ح 25 مسلم كتاب الايمان 1/53 ح 22].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اينجا شهادت دادن به لا اله الا الله (فقط الله معبود و خداوند حقيقي است) و نماز بر پاي داشتن و زكات دادن را شرط حفظ جانها و مالهاي مردم دانسته است، و آنهايي كه از پرداخت زكات امتناع مي‌كردند، اين شرط در بارة آنها محقق نبود و بدين خاطر ابوبكر -رضي الله عنه- با آنها جنگيد و بقيه صحابه هم با او موافق و در جنگ شريك بودند و عليه مرتدان مي ‌جنگيدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما ادعاي انان مبني بر اينكه عمر در اين مورد با ابوبكر مخالفت كرده‌ است، اين دروغي آشکار بر عمر -رضي الله عنه- است. اما دربارة قوم مسيلمه هيچكدام از صحابه چه عمر و چه ديگران، در جنگ با آنها كسي مخالفت ننمود، و در كفر و ارتداد آنها ترديد نداشتند، و اما دربارة كساني كه از دادن زكات امتناع مي‌ كردند، در آغاز امر رأي عمر عدم جنگ با آنها بود. ولي طولي نكشيد بعد از اينكه حق برايش روشن شده تغيير رأي داده و با ابوبكر هم رأي شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رجوع و تغيير رأي عمر -رضي الله عنه- و موافقت او با ابوبكر در كتب سنن و تاريخ موضوعي است مشهور و بر هيچ كس از اهل علم پوشيده نيست و هيچكدام از آنها منكر آن نيست و در صحيحين ثابت است: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از ابوهريره روايت شده است كه عمر به ابوبكر گفت: چگونه با مردم مي‌ جنگيد در حالي که پيامبر -صلى الله عليه وسلم- گفته است كه با مردم بجنگم تا اينكه بگويند معبودي جز خداوند نيست و هر كس كه (لا اله الا الله) بگويد، جان و مال خود را جز به حق از من حفظ كرده، حسابش با خداوند است؟ ابوبكر گفت: به خدا قسم با كساني كه بين نماز و زكات تفاوت قايل شوند به شدت مي‌ جنگم، چون زكات حق مال است. به خدا سوگند اگر بزغالة[ يعني از مال زكات (م).] كوچكي را كه به رسول خدا-صلى الله عليه وسلم- پرداخت مي ‌كردند از من بازدارند، به خاطر امتناع آن، با آنها خواهم جنگيد. عمر گفت: به خدا سوگند طولي نكشيد كه ديدم خداوند سينة ابوبكر را براي قتال خوشحال كرده بود، دانستم كه آن حق است[بخاري كتاب استتابة المرتدين... فتح الباري 12/275 مسلم كتاب الايمان فصل الامر بقتال الناس حتي يقولوا لا اله الا الله 1/51 ح 20.&lt;br /&gt;].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيخ الاسلام ابن‌تيميه مي‌گويد: و اما گفتة رافضي رافضيان مبني بر اينكه عمر جنگ با مرتدان را ناروا دانسته است، از بزرگترين اكاذيب و افترا بر عمر -رضي الله عنه- است، چون صحابه بر قتال مسيلمه و پيروان او اتفاق داشتند، امّا گروه ديگري بودند كه به اسلام اعتراف مي ‌كردند ولي از پرداخت زكات امتناع مي كردند. در ميان اينها بود كه شبهه‌اي براي جنگ با آنها براي عمر در آغاز كار رخ داد، تا اينكه ابوبکر صديق با او بحث نمود و وجوب جنگ با آنها را برايش توضيح داد و عمر -رضي الله عنه- رأي او را پذيرفت و داستان در اين مورد مشهور است[منهاج السنة 8/327].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين بطلان ادعاي انان و گمراهي شديد ايشان در مذمت ابوبكر به خاطر جنگ با مرتدان روشن مي ‌شود، کاري که از بزرگترين فضايل ابوبکر محسوب مي ‌شود همچنان كه شيخ الاسلام ابن‌تيميه خاطر نشان ساخته است و اين تاكيدي بر جهالت شديد انان به تاريخ و غوطه ‌ور شدن انها در گمراهي و ضلالت است. از خداوند تقاضا داريم كه ما را از وضعيت او دور نگه دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; دفاع از اهل بيت &lt;br /&gt;با اندكي تلخيص&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-5867396439265177330?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/5867396439265177330/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=5867396439265177330' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/5867396439265177330'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/5867396439265177330'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_9357.html' title='آيا ابوبكر، عمر و عثمان با سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مخالفت كردند؟'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-5957307808695079031</id><published>2008-09-29T00:36:00.001+03:30</published><updated>2008-09-29T00:36:36.129+03:30</updated><title type='text'>اهل سنت و ازدواج موقت (صيغه)</title><content type='html'>اهل سنت و جماعت با استدلال به آيات قرآن مجيد و احاديث رسول الله (صلى الله عليه وسلم) صيغه را حرام مي دانند. و معتقد هستند صيغه پس از آنكه به مدت ده سال پس از هجرت رسول الله (صلى الله عليه وسلم) همچنان حلال باقي مانده بود، بالاخره در عام فتح يعني در سال دهم هجري حرام گشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; ما در شريعت اسلامي مسائل زيادي را مي بينيم كه در بدو ظهور اسلام مباح باقي گذاشته شدند. اما به تدريج اين مسائل در شريعت اسلامي حرام گشتند. به عنوان مثال شرب خمر در زمان ظهور اسلام رواج شديدي در بين مردم داشته است. و در تمام دوران سيزده سالي كه پيامبر (صلى الله عليه وسلم) در مكه بودند حكم اين مسأله همچنان به حال خود باقي بود. تا اينكه پس از هجرت رسول الله (صلى الله عليه وسلم) از مكه به مدينه شرب خمر با فرمايش الهي حرام گشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين مسأله در مورد صيغه نيز صدق مي كند. در حديثي پيامبر اسلام (صلى الله عليه وسلم) مي فرمايند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«من در گذشته به شما اجازه ازدواج موقت داده بودم اما اكنون بر شما است كه بدانيد خداوند متعال آنرا از امروز تا روز قيامت حرام گردانيده است و هر كدام از شما كه زني صيغه اي در اختيار دارد و بايستي او را رها سازد و از آنچه به او داده چيزي پس نگيرد»[1]. با توجه به اين فرمايش رسول الله (صلى الله عليه وسلم) در مي يابيم اين ادعا كه صيغه در زمان خلافت عمر بن الخطاب -رضي الله عنه- حرام شده، ادعايي بي اساس و مغرضانه مي باشد. رسول الله (صلى الله عليه وسلم) در فرمايشي ديگر مسلمانان را از صيغه بر حذر داشته و مي فرمايند: «آگاه باشيد و بدانيد كه صيغه از امروز تا روز قيامت حرام شده است. و هر كدام از شما در اينمورد چيزي پرداخته آنرا پس نگيرد»[2].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به اين فرمايشات رسول الله (صلى الله عليه وسلم) اهل سنت و جماعت ايمان دارند كه ازدواج موقت (صيغه) پس از آنكه براي مدت طولاني در شريعت اسلامي مباح باقي مانده بود بالاخره با اين فرمايشات پيامبر (صلى الله عليه وسلم) حرام گشت. و اين فرمايشات اخير رسول الله (صلى الله عليه وسلم) تمام رواياتي كه بيانگر روا بودن صيغه در صدر اسلام مي باشد را منسوخ كرده و آنها را در مقام استدلال فاقد اعتبار مي سازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; [1] - صحيح مسلم للامام مسلم 11/451 الطبعه الهنديه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[2] - صحيح مسلم للامام مسلم 11/451 الطبعه الهنديه.&lt;br /&gt;ابو عبد الرحمن محمدي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-5957307808695079031?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/5957307808695079031/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=5957307808695079031' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/5957307808695079031'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/5957307808695079031'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_6703.html' title='اهل سنت و ازدواج موقت (صيغه)'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-8045804812567141512</id><published>2008-09-29T00:34:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:35:52.902+03:30</updated><title type='text'>استفاده از دست بند و آويز براي حصول شفا و دفع بلا، از امور شرك آميز است</title><content type='html'>تالیف:&lt;br /&gt;شیخ صالح عبدالعزیز آل شیخ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ارشاد باري تعالي است: ﴿قُلْ أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِي اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِي اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُون﴾ [زمر: 38] &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترجمه: بگو: نظر شما چيست. آيا كساني را كه بجز الله مي خوانيد اگر خداوند بخواهد به من آسيبي برساند آنها خواهند توانست آنرا رفع بكنند؟! يا اينكه اگر خداوند مرا در رحمت خويش در آورد، آنها مي توانند جلوي رحمت خدا را بگيرند؟! بگو: الله مرا كافي است و بر او بايد متوكلان، توكل بكنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عن عمران بن حصين -رضي الله عنه- أنّ النَّبي -صلى الله عليه وسلم- رأى رجلاً في يده حَلْقَةٌ مِنْ صُفْرٍ فَقَال:َ«مَا هَذِهِ؟» قَالَ: مِنَ الْوَاهِنَةِ, فقَالَ: «انزعها فإنَّهَا لا تَزِيدُكَ إِلا وَهْنًا فَإِنَّكَ لَوْ مُتَّ وَهِيَ عَلَيْكَ مَا أَفْلَحْتَ أَبَدًا››. رواه احمد بسند لابأس به. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترجمه: رسول الله -صلي الله عليه وسلم- انگشتري در دست مردي ديد. پرسيد: اين چيست؟ مرد گفت: اين براي واهنه است(يعني بيماري ناتواني جسم) رسول الله -صلي الله عليه وسلم-  فرمود: آنرا در بيار زيرا فايده اي جز اينكه ناتواني تو را افزايش مي دهد، نخواهد داشت. و افزود كه اگر در حالي بميري كه آنرا پوشيده اي، هرگز رستگار نخواهي شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وله عن عقبة بن عامر مرفوعاً ‹‹مَنْ تَعَلَّقَ تَمِيمَةً فَلا أَتَمَّ اللَّهُ لَهُ وَمَنْ تَعَلَّقَ وَدَعَةً فَلا وَدَعَ اللَّهُ لَهُ››. وفي رواية:‹‹من تعلَّق تمَيمة فَقد أشرَك››. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترجمه: رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود: كسيكه تميمة شفا به گردن بياويزد، خدا طلبش را بر آورده نسازد و كسيكه ودعه (ودعه: مهره هاي سفيد يا صدف كه از دريا استخراج كنند و براي دفع چشم زخم يا دفع شر ديگري بخود مي آويزند) و يا چيز ديگري بياويزد خدا آرامش را از او بگيرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(تميمه: تعويذ و مهره كه در رشته كرده و براي دفع چشم بد در گردن اندازند). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و طبق روايتي فرمود: كسيكه مهره اي براي شفا بياويزد، شرك ورزيده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولابن أبي حاتم عن حذيفه أنه رأى رجلاً في يده خيطٌ مِنَ الحُمّى فقَطعه، وتلا قوله ﴿وما يُؤمِنُ أكثرُهم با لله إلا وهم مُشركون﴾.[يوسف: 106] &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در روايتي ديگر آمده كه حذيفه - رضي الله عنه- متوجه مردي شد كه نخي به  عنوان «تب بر» بدستش بسته است. حذيفه آن نخ را قطع كرد و اين آيه را تلاوت نمود:«اكثر چنين اند كه ايمان نمي آورند مگر اينكه شرك مي ورزند». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اينجا بحث، پيرامون اضداد توحيد شروع مي شود. زيرا براي شناخت چيزي نياز به دو مساله وجود دارد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1ـ شناخت حقيقت آن چيز. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; 2ـ شناخت اضداد آن. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين شيخ رحمه الله شروع به بيان اضداد توحيد نمود. كه اضداد گاهي در مقابل اصل توحيد قرار مي گيرند و آنرا شرك اكبر مي نامند و مرتكب آن، مشرك و مرتد به مشار مي رود و گاهي در مقابل كمال توحيد مطلوب قرار مي گيرند كه آنرا شرك اصغر مي نامند و با ارتكاب آن ضربه اي به پيكر توحيد، وارد مي شود و آنرا معيوب مي سازد و همانطور كه مي دانيم توحيد وقتي كامل مي گردد كه از هر گونه شرك پاك و منزه باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيخ رحمه الله نخست صورتهائي از شرك اصغر را به تفصيل بيان خواهد كرد زيرا  اين نوع شركها، بيشتر اتفاق مي افتد و همينها منجر به شرك اكبر مي شوند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرمود: «باب من الشرك ... » اينجا «مِن» براي تبعيض است يعني اينها بعضي از اقسام شرك مي باشند«لبس الحلقة ...» پوشيدن دست بند و نخ و غيره مانند مهره، آويز و پاره آهن كه گاهي مي پوشند و گاهي داخل خانه آويزان مي كنند و برخي به وسايل نقليه خود مي بندند و يا به گردن كودكان آويزان مي كنند, اينها همه از يك قبيل اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ميان عربها چنين چيزهائي رايج بود و آنها معتقد بودند كه اين دست بند يا مهره و ... چنين و چنان تأثيري دارد و مفيد است. يا براي پيشگيري از بلا و مصيبت بود و يا براي رفع مصيبت وارده. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گر چه اين چيزها به ظاهر حقير و غيرخطرناك، معلوم مي شوند ولي مگر نمي بينيد كه اين دست بند و مهرة بي ارزش را بجائي رسانيده اند كه معتقدند، در مقابل قضا و قدر الله مي ايستند و آنها را بر طرف مي سازند؟! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا اين چيزها شرك است؟ بخاطر اينكه قلباً به آنها وابسته اند و معتقد اند بنفسه اينها داراي فلان تأثير مي باشند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لازم به نظر مي رسد كه در اينجا يك قاعده را يادآور بشوم و آن اينكه: نبايد هيچ چيزي را سبب و مؤثر چيزي دانست مگر اينكه شرعاً ثابت بشود كه اين  چيز داراي فلان تأثير است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; يا اينكه بوسيلة تجربه ثابت شده باشد كه فلان چيز داراي فلان تأثير است. مانند تأثير برخي از داروها و يا تأثير برخي از اسباب ظاهري مانند گرفتن گرما از آتش و سردي از آب و غيره. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنين بايد دانست كه شرك اصغر گاهي به شرك اكبر تبديل مي شود و آن در صورتي است كه انجام دهندة آن معتقد باشد كه اين چيزها بنفسه داراي اين تأثير هستند يعني بسبب بودن آنها را از ميان بردارد و خودشان را متصرف بداند كه يقيناً اين نوع تصور، شرك اكبر است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آيه، خداوند به پيامبرش مي فرمايد: به اينها بگو كه از طرفي اعتراف مي كنيد كه الله، يگانه خالق آسمانها و زمين است. پس چرا در عبادت به سوي ديگران روي مي آوريد؟! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين روشِ معمولِ قرآن، است كه مشركان را بوسيلة توحيد ربوبيت كه قبولش دارند، در مورد توحيد الوهيت كه قبولش ندارند مؤاخذه مي كند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«تدعون» ( مي خوانيد) هم شامل دعاي عبادت و هم شامل خواستن است. كه هر دو حالت بيانگر احوال مشركان مي باشند. و آنچه را كه آنها جز الله، مي خوانند فراوان اند. برخي، عده اي از پيامبران و انسانهاي صالح را مي خوانند و برخي فرشتگان را صدا مي كنند و عده اي به سوي ستاره و درختان و سنگها و بتها متوجه مي شوند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;﴿إِنْ أَرَادَنِي اللَّهُ بِضُرٍّ...﴾ با اين آيه، خداوند هر نوع  ضرر و فايده را از جانب معبودان باطل، منتفي مي سازد. پس وقتي  اعتقاد كساني را كه بعضي از ضرر و فايده را به برخي از بزرگان نسبت مي دادند و مي گفتند: چون آنها بندگان خاص خدايند چنين و چنان مي كنند، خداوند باطل اعلام كرد، پس حال كساني كه چنين اعتقادي نسبت به دست بند و مهره و نخ و غيره دارند معلوم است. و بخاطر همين است كه سلف صالح و علماي توحيد از آيات شرك اكبر در جهت بطلان شرك اصغر استفاده مي كنند. چونكه منشأ هر دو نوع شرك، يكي مي باشد كه همان اعتقاد به نفع و ضرر غير الله است. و آيات فوق، هر نوع ضرر و فايده را از جانب غير الله باطل مي دانند. زيرا احدي قادر نخواهد بود كه بدون اجازة الله ضرري برساند يا ضرري را دفع نمايد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حديث فوق آمده است كه رسول الله -صلي الله عليه وسلم- انگشتري بدست كسي ديد. از او پرسيد «ما هذه» اين چيست؟ آن شخص گفت: اين براي علاج بيماري واهنه است. واهنه يعني ناتواني جسمي. رسول الله -صلي الله عليه وسلم-  به او دستور داد كه آنرا از دستش بيرون بياورد و فرمود: اين، بر ناتواني تو خواهد افزود.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعني اثر مثبتي نخواهد داشت كه هيچ بلكه برايت اثر منفي و ضررهاي روحي و رواني خواهد داشت. و ممكن است و سواس و اضطراب بيشتري نصيب تو گردد. البته اكثر كساني كه شرك مي ورزند. بجاي بهبودي، دچار بيماريهاي روحي و رواني بيشتري مي شوند. و اين حال تمام كساني است كه شرك مي ورزند, بجاي نفع و سود, دچار ضرر و زيان بيشتري مي شوند, گر چه به گمان خودشان فايده و نفع برده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپس رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود:«اگر در همين حال بميري، ابداً به رستگاري نمي رسي». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدف از رستگاري يا همان رستگاري مطلق است كه ورود به بهشت و نجات از دوزخ مي باشد. و اين در صورتي است كه فرد با پوشيدن آن انگشتر، مرتكب شرك اكبر شده باشد. يعني خود انگشتر را بذاته مؤثر بداند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يا اينكه هدف از نفي،‌ نفي كمال است يعني كاملاً رستگار نمي شوي، و اين در صورتي است كه مرتكب شرك اصغر باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون از سببي استفاده كرده كه شرعاً و تقديراً سبب نبوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حديث فوق آمده كه «هر كس چيزي بياويزد ...» چيزي كه قلبش وابسته به آن باشد و از آن اميد شفا داشته باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«تميمه» نوعي مهره بود كه بخاطر حفاظت از چشم زخم وديگر ضررها و حسد و غيره به گردن مي بستند. رسول الله -صلي الله عليه وسلم- چنين افرادي را بد دعا كرد و فرموده: خداوند آرزوئي را كه بخاطر آن چنين كرده اند، بر آورده نسازد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«ودعة» نوعي صدف بود كه به گردن و بازو، جهت دفع چشم زخم و غيره مي بستند. رسول خدا - صلي الله عليه وسلم- فرمود: كساني كه بگمان خود براي آرامش و راحت خويش چنين مي كنند، هرگز آرامش و راحت نبينند. براي اينكه اين شخص به الله شرك آورده است. و از عمل حذيفه كه آن نخ تب را قطع نمود در مي يابيم كه اين كار، از نظر سلف صالح  امت، منكري بزرگ تلقي مي شده، از اينرو ايشان اقدام به قطع آن نمودند. و اين كار حذيفه دلالت بر اين دارد كه اين منكر بزرگي است كه انكار و قطع آن واجب است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گذشتگان نيك امت، در مورد تفسير اين آيه ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ ...﴾ گفته اند يعني آنها ايمان دارند كه الله خالق و رازق و زنده كننده و كشنده  است و توحيد ربوبيت را قبول دارند اما با اين حال در توحيد عبادت، شرك مي ورزند. پس معلوم شد كه توحيد ربوبيت به تنهائي كافي و نجات دهنده نيست  تا اينكه خدا را در عبادت نيز يگانه قرار نداده باشيم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گر چه اين آيه در مورد شرك اكبر است ولي ديديم كه صحابي رسول الله -صلي الله عليه وسلم- از آن براي شرك اصغر استدلال نمود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه آنچه در اين باب بيان شد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1ـ سرزنش كسيكه دست بند و نخ و يا چيز ديگري  به نيت شفا بپوشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2ـ اگر آن صحابي بر آن حالت مي مرد، رستگار نمي شد. و اين دليل قول معروف اصحاب است كه مي فرمودند: گناه شرك اصغر بزرگتر از گناهان كبيره است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3ـ آن صحابي معذور  بالجهل قرار داده نشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4ـ  آن حلقه حتي در دنيا براي او جز ضرر، پيامدي ديگر نداشت. زيرا كه گفتند: (لاتزيدك إلاوهنا). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5 ـ انكار شديد بر كسي كه چنين كاري كند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6ـ كسكيه چيزي جهت شفا بياويزد خداوند او را به همان چيز مي سپارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7ـ كسيكه مهره و يا چيز ديگري را براي حفاظت ازچشم زخم ببندد، شرك ورزيده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8ـ و نخي كه براي تب مي بندند  نيز از همين قبيل است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9ـ تلاوت آية ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ...﴾ توسط حذيفه بيانگر اين مطلب است كه اصحاب از آيات شرك اكبر، براي شرك اصغر استدلال مي كردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10ـ همچنين آويزان كردن صدف و سنگ ريزه هاي دريايي، براي حفاظت از چشم زخم از همين قبيل مي باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11ـ اگر كسي ديده شد كه يكي از موارد بالا را استفاده كرد، سنت است كه بگوئيم. خدا آرزويت را بر آورده نكند و آرامش را از تو بگيرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-8045804812567141512?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/8045804812567141512/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=8045804812567141512' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/8045804812567141512'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/8045804812567141512'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_3758.html' title='استفاده از دست بند و آويز براي حصول شفا و دفع بلا، از امور شرك آميز است'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-8214708546037761744</id><published>2008-09-29T00:33:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:34:43.388+03:30</updated><title type='text'>آزمايش است،‌ كافر مشو!!!</title><content type='html'>تعريف سحر و بيان حقيقت آن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الحمد لله رب العلمين والصلاة والسلام على المبعوث رحمة للعالمين وعلى آله الطيبين وصحبه أجمعين وبعد :&lt;br /&gt;يكي از مخاطرات بزرگي كه جوامع را به فساد كشانده و خانواده ها را از يكديگر جدا نموده و مردم را دچار بلا و امراض كرده سحر و پيامدهاي ناپسند آن مي باشد.&lt;br /&gt;پس بسيار ضروري است كه انسانها حقيقت آن را فهميده ، خطراتش را بشناسند و از شر آن پرهيز نموده تا در انجام چيزي كه حكمش را نمي دانند نيافتند.&lt;br /&gt;برادر و خواهر گرامي اين نكات مختصر را برايت بازگو مي كنم تا انشاء الله با بعضي از جنبه ها يش آشنا شده و قسمتي از مخاطراتش را بداني:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- تعريف سحر و بيان حقيقت آن:&lt;br /&gt;سحر در لغت بر چيزي اطلاق مي شود كه پنهان بوده و سبب آن مخفي مانده باشد و به همين دليل عرب در مورد اختفاي شديد مي گويد: مخفي تر است سحر.&lt;br /&gt;و در اصطلاح شرعي چنانچه ابن قدامه (رح) در كتاب "المغني" مي گويد: عبارتست از گره يا وردي كه نوشته يا گفته مي شود و يا عمل چيزي كه بر بدن ، قلب و يا عقل شخص مسحور به صورت غير مستقيم تأثير بگذارد] .المغني 8/150[&lt;br /&gt;- سحر داراي حقيقت و تأثير است و چه بسا شخص سحر شده مي ميرد يا طبع و عادتش تغيير مي كند . سحر در ناراحتي و از بين رفتن بدن داراي تأثير بوده ،‌و اين چيزي است كه تمامي علما بر آن اتفاق داشته و قرآن و سنت صحيح برآن دلالت مي كند] . رجوع شود به المجموع للنووي: 19/240و الفروق للقرفي:4/149,وغيره[&lt;br /&gt;از جمله سحر آن است كه بوسيله ساحر و با كمك شيطاني كه او را در فساد و افساد ياري مي كند صورت مي پذيرد بگونه اي كه نفس ساحر با نفس شيطان متحد شده و بدينوسيله فساد ايجاد مي كند و اين امر مبني بر سخنان و اعمال مخصوصي مي باشد كه از ساحر صادر شده و با قدرت خداوند بر ديگران تأثير مي گذارد كه اين نوع اول سحر است.&lt;br /&gt;و نوع دوم: طلسم. عملي است كه ساحر به كمك شيطان يا بنا بر كار شيطان بر دستمال يا لباس يا فلزات و مانند اينها انجام مي دهد به شكلي خاص و در زماني خاص و با حجم و صورتي معين براي ضرر رساندن به يك فرد يا افراد يا آنچه كه در اختيار دارد . اين مهمترين نوع از انواع سحر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- حكم سحر و بيان خطرات آن:&lt;br /&gt;بايد يقين داشت كه سحر به وقوع نمي پيوندد مگر با ياري جستن از شياطين و بندگي آنها با قول و فعل و انجام محرمات و خبائث و مانند آنها و تمامي اينها كفر و شرك مي باشد كه براي مسلماني كه به خدا و روز آخرت ايمان دارد جايز نيست آن را انجام دهد.&lt;br /&gt;دلايل كفر ساحر بسيار است كه از جمله آنها:&lt;br /&gt;الف: قال تعالى: (وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ )(102البقرة(&lt;br /&gt;« و سليمان كفر نورزيد ولكن شياطين كفر ورزيدند و به مردم سحر آموختند»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در استدلال به آيه مي توان گفت كه در اين آيه حكم صادر شده كفر است، كه بر سحر اطلاق شده و مبين اين موضوع است كه كه علت كفر،‌سحر مي باشد.&lt;br /&gt;ب ـ قال تعالى: (وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ)(102البقرة(&lt;br /&gt;«)هاروت و ماروت) به هيچ كس چيزي نمي آموختند مگر اينكه پيشاپيش به او مي گفتند: ما وسيله آزمايش هستيم كافر نشو. از ايشان چيزهايي آموختند كه با آن ميان مرد و همسرش جدايي مي افكندند و حال آنكه با چنين جادو نمي توانند به كسي زيان برسانند مگر اينكه با اجازه و اذن خدا باشد. و آنان قسمتهايي را فرا مي گرفتند كه برايشان زيان داشت و بديشان سودي نمي رساند و مسلما مي دانستند هر كسي خريدار اينگونه متاع باشد بهره اي در آخرت نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند است آنچه خود را بدان فروخته اگر مي دانستند»&lt;br /&gt;دلالت آيه را از دو وجه مي توان بررسي نمود:&lt;br /&gt;تصريح در اين امر كه يادگيري آن كفر است. با اين سخن خداوند كه (فلا تكفر(&lt;br /&gt;صديق حسن خان مي گويد « آيه بر اين دلالت مي كند كه فراگيري سحر كفر است و ظاهر آيه بر عدم تفاوت بين معتقد و غير معتقد و بين كسي كه آنرا ياد مي گيرد تا ساحر شود و كسي كه آنرا براي دفع آن مياموزد، مي باشد» [نيل المرام:21[&lt;br /&gt;اينكه سحر هيچ نفعي ندارد و خداوند آنچه را كه در آن نفعي نيست را براي بندگانش مباح ننموده.&lt;br /&gt;و وجود نص بر اينكه هركس آنرا فراگيرد در آخرت نصيبي نخواهد داشت و آنكس كه در آخرت نصيبي ندارد كافر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ج ـ قال تعالى : (وَلا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى)(69/طـه) « و ساحر هر كجا كه رود رستگار نخواهد شد».&lt;br /&gt;و نفي رستگاري در اينجا شامل هر رستگاري در دنيا و آخرت مي شود و اين دليل بر كفر است زيرا رستگاري به صورت كلي از كسي نفي نمي شود مگر از شخص كافري كه هيچ خيري در او نيست.&lt;br /&gt;و علما بر حرمت آموزش و فراگيري سحر اجماع دارند. ابن قدامه رحمة الله مي گويد: «آموزش و فراگيري سحر حرام است كه اختلافي در اين موضوع بين اهل علم سراغ ندارم»&lt;br /&gt;و امام ذهبي رحمة‌الله در كتاب كبائر مي گويد: « سومين گناه كبيره سحر است زيرا شخص ساحر ناچار است كه كافر شود و خداوند متعال مي فرمايد: (وَلَكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ )(102البقرة)...تا آنجا كه مي گويد: پس مي بيني كه خلق كثيري از گمراهان وارد سحر شده و گمان مي كنند كه فقط حرام است و نمي دانند كه سحر كفراست و سيمياء(نوعي سحر) را فرامي گيرند كه عين سحر است و درباره عقد مرد با زنش كه سحر است و در محبت مرد به زن يا نفرت از او با كلمات مجهولي كه اكثر آن شرك و گمراهي است» ]الكبائر/14[&lt;br /&gt;و شيخ حافظ حكمي مي گويد: و مي دانيم كه سحر انجام نمي شود مگر با كفر به خداوند متعال [ معارج القبول:1/512[&lt;br /&gt;3- راه در امان ماندن از سحر:&lt;br /&gt;بهترين راه علاج سحر اين است كه شخص قبل از وقوع از آن دوري كند چرا كه پيشگيري بهتر از درمان است و ساحر انسان گمراهي است كه از شر و فساد خوشش ميايد و او براي عملي ساختن اغراض پليدش از شيطان ياري مي جويد و قرآن طريقه درامان ماندن مسلمان از شر شيطان و پيروان و يارانش را بيان نموده كه از جمله آن:&lt;br /&gt;(1) خالص نمودن خويش و توحيد فقط براي خداوند و تفكر در اين موضوع كه هر سببي مسببي دارد و هر آنچه كه در ماحول او مي گذرد در دست خداوند است و اينكه هيچ چيز به او نفع يا ضرري نمي رساند مگر با اذن و اراده خداوند متعال وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ )(102/البقرة(&lt;br /&gt;« و آنها نمي توانند به احدي ضرر برسانند مگر با اذن خداوند»&lt;br /&gt;(2) پناه بردن به خداوند از شيطان&lt;br /&gt;خداوند متعال مي فرمايد: (وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ*وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ)(97-98/المؤمنون(&lt;br /&gt;« و بگو پروردگارا خويشتن را از وسوسه هاي اهريمنان در پناه تو ميدارم و خويشتن را در پناه تو مي دارم از اينكه با من گرد آيند ».&lt;br /&gt;(3) تقواي خداوند و محافظت بر اوامر و نواهي او&lt;br /&gt;خداوند متعال مي فرمايد: (وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا)(2/الطلاق(&lt;br /&gt;« هر كس كه تقواي خدا را پيشه كند برايش گشايشي حاصل مي شود»&lt;br /&gt;وقال تعالى: (وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا إِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ)(120/آل عمران) « و اگر صبرو تقوا پيشه كنيد مكر آنها به شما هيچ ضرري نمي رساند براستي كه خداوند به آنچه انجام مي دهند احاطه دارد».&lt;br /&gt;(4) توكل بر خداوند و اعتماد بر او از قويترين راهها براي دفع هر شرور ازانسان مي باشد و هركس كه بر خداوند توكل كند پس خداوند براي او كافي است و خداوند متعال مي فرمايد: (وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ) (3/الطلاق(&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(5) محافظت بر اذكار روزانه از جمله اذكار صبح و شام و خواب و مانند آنها و صد مرتبه در روز لااله الا الله گفتن و قرائت دو آيه آخر سوره بقرة و خواندن آية الكرسي و موارد ديگري كه در كتاب و سنت براي محافظت انسان مؤمن وارد شده است.&lt;br /&gt;4- روش علاج سحر:&lt;br /&gt;خداوند هيچ مريضي را نازل نكرده مگر اينكه دوايي براي آن قرار داده و خداوند براي سحر هم همانند ديگر بيماريها داروهايي قرار داده تا بتوان آنرا برطرف نمود و از جمله آنها:&lt;br /&gt;(1) از بزرگترين اسباب و قويترين آنها : در خواست از خداوند متعال براي برطرف نمودن و رفع امراض يا آنچه كه به او رسيده و پناه بردن صادقانه و از روي اخلاص و فراهم نمودن اسباب اجابت دعا و محلهاي آن و خداوند متعال مي فرمايد:  أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ ) (62/ النمل) « ( آيا بتها بهترند) يا كسي كه به فرياد درمانده مي رسد و بلا و گرفتاري را برطرف مي كند هرگاه او را به كمك طلبد».&lt;br /&gt;(2) اوراد و رقيه شرعي بوسيله كلام خداوند و كلام رسول الله صلي الله و عليه وسلم و هر كلام شرعي كه در آن شرك و كفر و پناه بردن به غير خدا يا مانند آن نباشد و با زبان عربي فصيح و مفهوم باشد و اينكه اعتقاد داشته باشيم كه اين خود به خود هيچ تأثيري ندارد و سببي از اسباب مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(3) بيرون آوردن سحر و باطل كردنش كه با از بين بردن ماده خبيث و نابود كردن آن صورت مي گيرد.&lt;br /&gt;(4) استعمال داروهاي مباح كه پزشكان و اهل علم آنرا تشخيص دهند مانند خوردن هفت خرماي مدينه هر روز صبح كه از سحر قبل از وقوعش جلوگيري ميكند و براي بعد از وقوعش هم سودمند مي باشد چنانچه در صحيح بخاري از روسول الله صلي الله و عليه وسلم روايت شده كه :" من اصطبح بسبع تمرات من عجوة ـ وفي رواية من تمر المدينة ـ لم يضره سحر ولا سم ذلك اليوم إلى الليل". هر كس صبح هفت خرماي مدينه را بخورد در آن روز تا شب هيچ سحر يا سمي به او ضرر نمي رساند.&lt;br /&gt;و همچنين آنچه كه علما از به كار بردن برگ سدرسبز و ديگر چيزهايي كه براي درمان سحر ذكر نموده اند . رجوع شود به سخنان ابن حجر در كتاب فتح الباري .[ فتح الباري: 10/233[&lt;br /&gt;(5) حجامت در مكاني كه سحر به آن آسيب رسانده و اگر اثر آن در عضوي باشد كه بتوان ماده آلوده را از آن خارج&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساخت بسيار سودمند است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اي برادر گرامي اينها اشاراتي بود حول اين موضوع مهم كه خطر آن عمومي شده و از خداوند متعال درخواست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مي كنم كه من و شما را از شر اشرار و كيد فجار در امان بدارد و ضرر كساني كه بوسيله سحر دچار آسيب شده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اند را رفع بفرمايد.&lt;br /&gt;و صلي الله و سلم علي نبينا محمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فيصل بن عبدالله العمري &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مضمون انتخاب شده از شبکه انترنت بیداری اسلام امید که از محتویات با ارزش آن شبکه استفاده کنید . &lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-8214708546037761744?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/8214708546037761744/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=8214708546037761744' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/8214708546037761744'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/8214708546037761744'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_2555.html' title='آزمايش است،‌ كافر مشو!!!'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-5397722459794619937</id><published>2008-09-29T00:32:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:33:34.816+03:30</updated><title type='text'>ازدواج در ماه محرم</title><content type='html'>دکتر یوسف قرضاوی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماهی که دارای چنین رتبه و مقامی باشد، شایسته است که مردم را نسبت به آن ماه خوشبین کنیم، و مردم را از ازدواج باز نداریم، و از سنت سیئه ای که فاطمیان افراطی در مصر بجای گذاشتند که ماه محرم را ماه حزن و نوحه سرایی قرار داده واز هر گونه شادی و سرور و همچنین ازدواج اجتناب ورزیده اند، رهایی یابیم، و پیروی نکنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;سوال: برخی از مردم معتقدند که ازدواج در ماه محرم بد یُمن یا حرام است؛ آیا چنین اعتقادی پایه و اساسی در دین دارد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جواب: این اعتقاد پایه و اساسی در دین ندارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه در دین اسلام مُحرز است اینست که ماه محرم یکی از چهار ماه حرامی است که خداوند آن را گرامی داشته است و جنگ و نبرد را در آن ماهها حرام گردانیده، و گناه کردن و دشمنی ورزیدن در آن ماهها بیش از ماههای دیگر مورد نهی قرار گرفته است، و پیامبر (ص) به خاطر شرافت و کرامتی که آن ماه دارد آن را «شهر الله» نامیده است، و در پاسخ به مردی که در باره ی روزه ی مستحب از ایشان سوال نمود، فرمود: «ان کنت صائماً بعد رمضان فصُم المحرم فانه شهر الله فیه یوم تاب الله علی قوم و یتوب فیه علی قوم آخرین» اگر می خواهی بعد از ماه رمضان روزه بگیری، ماه محرم را روزه بگیر که آن ماه خداست و در آن روزی هست که خداوند در آن روز توبه گروهی را پذیرفته و توبه گروه دیگر را نیز خواهد پذیرفت».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماهی که دارای چنین رتبه و مقامی باشد، شایسته است که مردم را نسبت به آن ماه خوشبین کنیم، و مردم را از ازدواج باز نداریم، و از سنت سیئه ای که فاطمیان افراطی در مصر بجای گذاشتند که ماه محرم را ماه حزن و نوحه سرایی قرار داده واز هر گونه شادی و سرور و همچنین ازدواج اجتناب ورزیده اند، رهایی یابیم، و پیروی نکنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نظر اسلام همه ماه ها و روزهای سال برای ازدواج، مبارک می باشند؛ زیرا، ازدواج یکی از شعائر دین و سنتی از سنت های پیامبر گرامی است، و هر کسی در هر زمان و هر مکان اقدام به ازدواج نماید، نیمی از دین خود را احراز و اطمینان بخش کرده است، و خوشا به حال کسی که نصف دین خود را بیمه وتضمین نموده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نقل از سنی انلاین&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-5397722459794619937?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/5397722459794619937/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=5397722459794619937' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/5397722459794619937'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/5397722459794619937'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_6766.html' title='ازدواج در ماه محرم'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-6755655793057642971</id><published>2008-09-29T00:31:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:32:41.272+03:30</updated><title type='text'>ازدواج تاريخي!!!</title><content type='html'>ازدواج عمر فاروق با ام كلثوم دختر گرامي علي و حضرت زهراء ‌رضي الله عنهم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نصوص و رواياتي از كتب معتمد برادران تشيع و از علماي بسيار معتبر آنان را از نظر شما مي گذرانيم كه در آنها اثبات ازدواج عمر فاروق با ام كلثوم دختر گرامي علي و حضرت زهراء ‌رضي الله عنهم به روشني به چشم مي خورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتراف اول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صفي الدين محمد بن تاج الدين معروف به ابن الطقطقي الحسني متوفاي 709 هجري نسب شناس و مورخ معروف در كتابي كه تاليف آنرا به اصيل الدين حسن پسر خواجه نصير الدين طوسي وزير هلاكو تقديم نموده، و آنرا به اسم خودش نام گذاري كرده در ذيل عنوان بنات امير المؤمنين علي عليه السلام مي نويسد:‌ (وام كلثوم و أمها فاطمة‌ بنت رسول الله تزوجها عمر بن الخطاب فولدت له زيدا ثم خلف عليها عبد الله بن جعفر )‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعني « يكي ديگر از دختران امير المؤمنين ام كلثوم مي باشد كه مادرش فاطمه دختر رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم است كه عمر بن خطاب با وي ازدواج كرد و فرزندي به نام زيد از او به دنيا آورد و پس از عمر به عقد عبدالله ابن جعفر در آمد».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتراف دوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محقق سيد مهدي رجائي مطالب بسياري نقل كرده از جمله تحقيق ابوالحسن العمري از نوه هاي عمر پسر امام زين العابدين (ع) در كتابش «المجدي» مي نويسد:‌ «آنچه از اين روايات مي توان بدان اعتماد كرد مطلبي است كه اكنون از نظر گذشت كه عباس ابن عبد المطلب ام كلثوم را بارضايت و اجازه پدرش به ازدواج عمر در آورد و از عمر فرزندي به نام زيد به دنيا آورد».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محقق مذكور اقوال بسيار ديگري نيز نقل كرده از جمله:‌ زني كه عمر با او ازدواج كرده شيطاني بوده!!! يا ممكن است ازدواج كرده اما با او هم بستري نكرده!!! يا اينكه به زور و با غصب با او ازدواج كرده است!!! .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتراف سوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملا باقر مجلسي مي نويسد:‌«… همچنين است انكار شيخ مفيد از اصل جريان ازدواج. اين براي بيان اين مطلب است كه آن (ازدواج)‌ از طريق آنها ثابت نشده است، و الاّ بعد از ورود آن روايات و روايات ديگري كه با سند خواهد آمد كه علي عليه السلام هنگامي كه عمر وفات كرد نزد ام كلثوم آمد و او را با خود به خانه خودش برد، و روايات ديگري كه از بحار الانوار آورده ام اين انكار، عجيب مي نمايد، ‌اصل جواب اين است كه اين ازدواج از روي تقيه واضطرار بوده است…….الخ » !!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتراف چهارم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انصاف هم خوب است. ‌صاحب اصول كافي چندين حديث دركتابش آورده است از جمله ( باب المتوفي عنها زوجها المدخول بها أن تعتد وما يجب عليها: ‌حميد ابن زياد عن ابن سماعه عن محمد بن زياد عن عبدالله بن سنان و معاويه بن عمار عن ابي عبدالله عليه السلام قال: سألته عن المرأة‌ المتوفي عنها زوجها أتعتد في بيتها او حيث شاءت ؟‌ قال بل حيث شاءت إن عليا عليه السلام لما توفي عمر أتي ام كلثوم فانطلق بها إلي بيته)‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« معاويه ابن عمار مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم زني كه همسرش وفات كند بايد در خانه اش (عده)بنشيند يا هر جايي كه خواست؟ فرمود بلكه هر جائيكه خواست، ‌علي عليه السلام هنگامي كه عمر وفات كرد، ام كلثوم را با خود به خانه خودش برد.)‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتراف پنجم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوانندة عزيز! با بعضي از علماي معاصر تشيع درباره اين ازدواج صحبت كردم،‌ از بهترين ردودي كه آنان براي توجيه اين ازدواج نوشته اند رد قاضي محكمة اوقاف و مواريث شيخ عبدالحميد الخطي در قطيف عربستان كه نماينده چندين مرجع بزرگ تقليد در عربستان سعودي است مي گويد: ‌« و اما اينكه قهرمان اسلام امام علي عليه السلام دخترش ام كلثوم را به ازدواج عمر در آورده جاي تعجب ندارد، زيرا رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم براي هر فردي از مسلمين أسوة ‌حسنه‌ هستند، ‌ايشان با ام حبيبه رضي الله عنها دختر ابوسفيان ازدواج كردند، در حاليكه شخصيت ابو سفيان در برابر عمر رضي الله عنهما اصلا قابل مقايسه نيست!، ‌اينكه درباره ازدواج عمر با دختر علي اظهار ترديد مي شود هيچ توجيهي ندارد،‌ و اما اين گفته شما كه عمر با جني ازدواج كرده! يا جني به شكل ام الكثوم در خانه عمر رضي الله عنه بوده! هم خنده دار و هم گريه آور است، و بقدري مسخره است كه ارزش ذكر كردن هم ندارد اگر قرار باشد دنبال اينگونه چرندها بگرديم بسيار است!».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيخ پيرامون بحث مورد نظر يعني نقش مصاهره در پيوندهاي اجتماعي چيزي نگفته و حتي اشاره اي نكرده،‌كه اينگونه پيوند اجتماعي در واقع جز با قناعت و باور تحقق نمي يابد، ‌و در آن دلالت روشن و آشكاري بر محبت و أخوت و الفت بين دو خانواده عروس و داماد وجود دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوانندة عزيز! بر شما پوشيده نيست كه بين ازدواج مرد مسلمان با زن اهل كتاب و بين ازدواج مرد اهل كتاب با زن مسلمان چقدر فرق آشكار وجود دارد، كه اولي جايز و دومي ناجائز است،‌ دقت كنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مصاهره بين صحابه رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم بسيار روشن و آشكار است بويژه بين خاندان علي با خاندان خلفاي راشدين رضي الله عنهم اجمعين، كما اينكه مصاهره بين بني اميه و بني هاشم قبل از اسلام و بعد از اسلام بسيار معروف است، كه بارزترين آن ازدواج رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم با دختر ابو سفيان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‌مقصود ما در اينجا اشاره به دستاوردهاي رواني و اجتماعي مصاهره بود كه از بزرگترين و بارزترين آن محبت بين طرفين مصاهره است. اميدواريم همين مقداري كه بعرض رسانديم كافي باشد&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-6755655793057642971?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/6755655793057642971/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=6755655793057642971' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/6755655793057642971'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/6755655793057642971'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_3957.html' title='ازدواج تاريخي!!!'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-252806682477045925</id><published>2008-09-29T00:30:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:31:26.097+03:30</updated><title type='text'>اختلافات زوجين</title><content type='html'>حمد و سپاس برای خداوندی که آفرید و برابر گردانید، و اندازه گرفت و هدایت کرد و به راه آورد. او را سپاس و ستایش می‌کنم و همو در ابتدا و در انتها شایسته تمجید است. و شهادت می‌دهم که هیچ خدایی بحق جز خدای یگانه وجود ندارد و او بی‌شریک می‌باشد. و شهادت می‌دهم به اینکه مولا و پیغمبر ما، محمد، بنده و فرستاده او، پیغمبری برگزیده و بنده‌ای منتخب است. درود و سلام و برکات خدا بر او و آل و اصحاب او و بر کسانی که دعوت او را اجابت کنند و پیروان راه او باشند، اما بعد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از بزرگترین نعمتها و آیات خدا اینکه خانواده را محل آرامش و آسایش قرار داده است، در سایه آن جانها به محبت، مهربانی، مصونیت و پاکی و زندگی ارزشمند و پوشیدگی [در برابر گناهان] می‌رسند. و در دامان آن نوزاد پرورش می‌یابد، وقایع ترقی می‌کنند، نسبتهای خویشاوندی استوار می‌گردند و عهد و پیمان کفالت محکم می‌شوند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روانها با همدیگر مرتبط و قلبها در هم می‌آمیزند: «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ»[1]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنان لباس شمایند و شما لباس آنانید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در این روابط ناگسستنی و خانواده‌های آباد خصال ارزشمند رشد می‌کنند و مردانی پرورش می‌یابند که برای سپردن بزرگترین امانتها به آنان شایسته‌اند و زنانی تربیت می‌شوند که بر استوارترین اصول پا می‌گیرند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسباب اختلاف بين زوجين &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته همچنانکه واقعیت زندگی بشر و طبیعت او ـ چنانکه خدا خلق کرده و خود بر مخلوقاتش عالم‌تر است ـ نشان داده، حالتهایی بر او عارض می‌شود که سفارشات بی‌تأثیر می‌شوند و محبت و آرامش نمی‌تواند در آن رسوخ کند، به گونه‌ای که چنگ زدن به ریسمان زوجیت باعث اذیت و مشقت شده، مقصود ازدواج تحقق نمی‌یابد و خیر و صلاح فرزندان شکل نمی‌گیرد. این حالات اضطراب و ناسازگاری می‌تواند علتها و اسباب داخلی و یا خارجی داشته باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این اختلافات گاهی از دخالت غیرحکیمانه اولیا و نزدیکان زوجین، و یا از دخالت در همه امور کوچک و بزرگشان ناشی می‌شود و گاهی کار به جایی کشیده می‌شود که اولیا و بزرگان زوجین می‌خواهند مهربانی آن دو با یکدیگر را با سیطره یافتن بر آنان از بین ببرند، که کار به دادگاهها کشیده می‌شود و در نتیجه اسرارشان فاش و پرده‌های [پوشاننده‌شان] کنار زده می‌شوند و این همه به خاطر مسأله کوچک و یا چیز بی‌ارزشی بوده که دخالت نامناسب و دوری از حکمت، عجله و شتاب، تصدیق شایعه‌ها و شایعه‌پردازان آن را به اینجا کشانده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و گاهی اختلاف از کمی بصیرت در دین و جهل به احکام باگذشت شریعت، فزونی رسم‌های نادرست و پیروی از افکار و ایده‌های رایج نشأت می‌گیرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثلاً بعضی از شوهران گمان می‌کنند که تهدید به طلاق و یا تلفظ آن راه‌حل صحیحی برای رفع اختلافات خانوادگی و مشکلات زن و شوهر است و برای گفتگو با همسرش جز الفاظ طلاق چیز دیگری نمی‌دانند، درآمد و شد، در امر و نهی و بلکه در همه امورش جز این الفاظ چیز دیگری نمی‌دانند. غافل از اینکه با این کار آیات خدا را به سخره گرفته، کارشان گناه، خانه‌اشان نابود و اهلشان را از دست می‌دهند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای مسلمانان! آیا این فهم دین است؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طلاق سنّت [به شیوه‌ای که شارع اجازه داده] و شریعت آن را جایز شمرده، برای بریدن ریسمان زوجیت نیست و بلکه تشریع آن برای به تأخیر انداختن جدایی است و دوره‌ای برای آرامش یافتن، تدبّر در مسأله و معالجه و حل مشکل موجود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«لَاتُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ وَلَایَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ یَأْتِینَ بِفَاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ وَتِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلِمَ نَفْسَهُ لَاتَدْرِی لَعَلَّ اللَّهُ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ اَمْراً * فَإِنْ بَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنّ بِمَعْرُوفٍ أَوْفَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ»[2]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنان را (بعد از طلاق، در مدت عده) از خانه‌هایشان بیرون نکنید. و زنان هم (تا پایان عده از منازل شوهرانشان) بیرون نروند، مگر اینکه زنان کار زشت و ..... آشکاری انجام دهند. اینها قوانین و مقررات الهی است و هر کسی از قوانین و مقررات الهی پافراتر نهد و تجاوز کند به خویشتن ستم می‌کند. تو نمی‌دانی چه بسا خداوند بعد از این حادثه، وضع تازه‌ای پیش آورد * و هنگامی که مدت عده آنان به پایان رسید یا ایشان را به طرز شایسته‌ای نگاه دارید و یا به طرز شایسته‌ای از ایشان جدا شوید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این طلاقی است که از طرف شارع وضع شده و بلکه مسأله به همین محدود نشده بلکه در طلاق سنّت [سنّتی] این راه آخر برای حل مشکل بوده و قبل از آن انواع پیشگیری باید مراعات شوند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راه‌های حل اختلاف بين زوجين &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر مسلمان! خواهر مسلمان! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنانه نشانه‌های اختلاف و علایم ناسازگاری و نافرمانی آشکار شد طلاق و یا تهدید به طلاق راه حل نیست. مهم‌ترین چیزی که برای حل مشکل لازم است: صبر و تحمل، شناخت اختلاف در احساسات و نظرات و تفاوت در خلق و خوی می‌باشد به همراه ضرورت تسامح و چشم‌پوشی از تعداد زیادی از مسایل، چرا که خیر و مصلحت همیشه در آن چیزی نیست که دوست داریم و آرزو می‌کنیم، بلکه چه بسا خیر و صلاح در چیزی باشد که نمی‌خواهیم و دوست نداریم: «وعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَنْ تَکْرَهُواْ شَیْئاً وَیَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً»[3]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و با زنان خود بطور شایسته معاشرت کنید و اگر هم از آنان کراهت داشتید (شتاب نکنید و زود تصمیم به جدایی نگیرید) زیرا که چه بسا از چیزی بدتان بیاید و خداوند در آن خیر و خوبی فراوانی قرار بدهد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و زمانی که خللی [در روابط] آشکار شود و روابط فرسایش یابد و نافرانی زن و تجاوز از حد و حدود خود و میل به عدم انجام وظیفه از جانب زن مشاهده گردد به گونه‌ای که الفبای نفرت، کوتاهی در ادای حقوق شوهر و بی‌توجهی به فضایل وی دیده شود راه‌حل این مشکل در اسلام چه به ـ صراحت و چه به کنایه ـ طلاق نمی‌باشد. خداوند متعال می‌فرماید: «وَالَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلَاتَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً»[4]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و زنانی که از سرکشی و سرپیچی ایشان بیم دارید، پند و اندرزشان دهید و (اگر مؤثر واقع نشد) از همبستری با آنان خودداری کنید (اگر باز هم مؤثر واقع نشد) آنان را بزنید پس اگر شما را اطاعت کردند راهی برای (تبیه) ایشان مجویید (و بدانید که) بیگمان خداوند بلند مرتبه و بزرگ است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راه‌حل پند و توجیه کردن و بیان اشتباه وی و یادآوری حقوق [طرفین] و ترساندن از خشم و غضب الهی است با طی طریق فرزانگی و تحمل و وقار در ترغیب و ترهیب. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و دوری از همسر در بستر و تنبیه او، در مقابل تجاور وی از حدود خود و نافرمانی‌اش می‌باشد. باید توجه کرد که خدا فرموده «فی المضجع» در بستر از آنان دوری کنید و نه فرموده «عن المضجع» به معنی پرهیز از همبستر شدن با آنان. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آری، این دوری، دوری در بستر است و نه ترک منزل و نه دوری در جلوی چشمان خانواده و فرزندان و نه در برابر بیگانگان. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدف از این کار حل مشکل است و نه شهرت یافتن و یا خوار کردن (طرف مقابل) و نه کشف اسرار و استار[5]. که در برابر نافرمانی و تجاوز، دوری و تنبیه ضمانت حفظ و برابری هستند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاهی راه حل مشکل به مقداری قساوت و خشنونت نیاز دارد زیرا گروهی از مردم وجود دارند که برای اصلاحشان معاشرت به نیکی و نصیحت مهربانانه کفایت نمی‌کند، اینان گروهی هستند که به خاطر مهربانی و بردباری زیاد با ایشان دچار طغیان شده‌اند. چنانچه قساوت را ببینند سرکشی‌شان رام و جوش و خروششان آرام می‌شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آری، گاهی پناه بردن به مقداری خشونت دوای سودمندی است، و چرا از آن استفاده نشود در حالیکه طرف مقابل به ادای وظیفه‌اش بی‌توجه بوده و از سرشتش تجاوز کرده است؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نزد هر عاقلی یک امر بدیهی است که قساوت، چنانچه باعث بازگرداندن نظام خانواده و روابطش باشد و الفت و محبت را به آن بازگرداند از طلاق و جدایی بدون نزاع بهتر است. پس این یک راه حل ایجابی و معنوی و برای تأدیب است، نه برای سختگیری و انتقام، و استفاده از آن فقط برای اصلاح نافرمانی و رفع نگرانی است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مقابل چنانچه زن از ستم و رویگردانی شوهرش ترسید، در قرآن راه‌حل برایش قرار داده شده: «وَإِنِ امْرَأَهٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلَاجُنَاحَ عَلَیْهِمَا أََنْ یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ»[6]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر گاه همسری دید که شوهرش (نسبت به او بدی می‌کند و) او را آزار می‌دهد و یا (از او) رویگردان است، بر هیچیک از آن دو گناهی نیست میان خویشتن مصالحه کنند و صلح بهتر است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راه‌حل صلح و آشتی است و نه طلاق و جدایی و این، البته مقتضی گذشت از بعضی از حقوق مالی [مادی] و شخصی است برای حفظ نکاح. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«وَالصُّلْحُ خَیْرٌ» صلح بهتر است از جدایی، ستم، نافرمانی و طلاق. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برادر مسلمان! خواهر مسلمان! آنچه گذشت بیان سریع و یادآوری اجمالی جنبه‌ای از جوانب فهم دین خدا و حرکت بر آن منهج است. ولی مسلمانان چقدر از این حقیقت دورند؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حَکَم قرار دادن دو نفر در اختلافات بین زوجین کجا رفته است؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا اصلاح گران از این راه حل منصرف شده‌اند؟ آیا به خاطر زهد در اصلاح درون است و یا رغبت در از هم گسیختن خانواده و پراکندگی فرزندان؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جز ستم، سفاهت و نادانی، دوری از خوف الهی و مراقبت از آن، ترک بسیاری از احکام و به بازیچه گرفتن حدود الهی چیز دیگری دیده نمی‌شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن ماجه و ابن حبان و غیره از رسول خدا ص نقل کرده‌اند که فرمود: حال کسی که با حدود خدا بازی کند چگونه خواهد بود: (مکرّراً به همسرش) بگوید: تو را طلاق دادم، ... مراجعه نمودم؟ آیا حدود خدا به بازی گرفته می‌شود در حالی که من بین شما هستم»[7]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرين راه حل اختلافات زوجين &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرگاه همه راههای حل اختلافات با شکست مواجه شد و ماندن در آن زندگی سخت و ناخوشایند شد بگونه‌ای که باعث تحقق اهداف و حکمتهای ارزشمندی که خدا در ازدواج قرار داده، نشد. خداوند از باب ساده‌گیری در قانونگذاری و جامعیت احکام گریزگاهی را برای این تنگنا قرار داده، ولی متأسفانه اکثر مسلمانان از طلاق به شیوه درست [و سنّتی] که شریعت اجازه داده بی‌خبرند و لذا همیشه الفاظ طلاق را بر زبان می‌رانند بدون مراعات حدود خدا و شریعت او. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طلاق در حال حیض حرام است، سه طلاق با هم حرام است و طلاق در حال طهر [حالت پاکی مابین دو حیض] بعد از نزدیکی حرام است و همه این انواع، طلاقهای بدعتی و حرام می‌باشند که صاحب آن مرتکب گناه شده است، با این وجود بنابر صحیح‌ترین رأی از علماء طلاق واقع می‌شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی طلاق مباح [و سنّی] که بر مسلمانان واجب است آن را بدانند بدین‌گونه است که در طهری که نزدیکی روی نداده و یا به هنگام حامله بودن، همسرش را یک طلاق واحد بدهد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طلاق به این شیوه راه‌حل است، زیرا مدت زمان محدودی را در حالت بریدگی زوجین از هم فراهم می‌کند که در آن آرامش و مراجعه مجدد فراهم می‌شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد طلاق دهنده به شیوه‌ای که گذشت باید مدت زمانی را که طهر طول می‌کشد منتظر بماند، چه کسی می‌داند: درونها تغییر می‌کنند و قلبها بیدار می‌شوند و خدا هر کاری را که اراده کند واقع می‌سازد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و مدت زمان عده ـ عدة زن حائضه یا عده به حساب ماهانه و یا عده وضع حمل زن حامله ـ فرصتی است برای بازگشت دوباره و حساب و کتاب، در این مدت ریسمان محبتی که پاره شده و رابطه زوجیتی که از هم پاشیده می‌تواند اصلاح گردد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و آنچه که مسلمانان نمی‌دانند اینکه: زنی که طلاق داده شده ـ طلاق رجعی ـ باید در خانه شوهرش بماند، نه اجازه خروج دارد و نه کسی اجازه اخراج او را دارد. بلکه خداوند آن خانه را خانه او ـ یعنی زن طلاق داده شده ـ به حساب آورده: «لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ» آنها را از خانه‌های خودشان بیرون نکنید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و این اسلوب برای تأکید حق اقامت آنها در آن منزل است، زیرا اقامت آنها در منزل شوهرشان راهی است برای مراجعه دوباره، و گشایش امیدی است برای برانگیخته شدن عواطف دوستی و یادآوری زندگی مشترک. همسر در این حالت به خاطر حکم طلاقی که گرفته دور به نظر می‌رسد ولی نزدیک و جلوی چشمان شوهر است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و آیا این قانون جز آرام کردن طوفان و برانگیختن درون و بازگشت به جایگاه اصلی و آرامش در بررسی احوال خانه و فرزندان و شئون خانواده هدف دیگری دارد: «لَا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْراً»[8]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو نمی‌دانی، چه بسا خداوند بعد از این حادثه، وضع تازه‌ای پیش آورد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس ای مسلمانان! تقوای خدا پیشه کنید و از اهل بیتتان محافظت نمائید و احکام دینتان را بیاموزید، حدود خدا را اقامه، و از آن تجاوز نکنید و [روابط] فیمابین را اصلاح نمایید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوندا! فهم دین و بصیرت در شریعت به ما ارزانی دار و ما را از هدایت کتابت سودمند گردان و به ما توفیق حرکت بر مسیر پیغمبرت ص را عطا بفرما. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وصلی الله علی محمد وآله وصحبه وسلّم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[1]. سوره بقره: آیه 187. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[2]. سوره طلاق: آیه 1 و 2. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[3]. سورة نساء: آیه 19. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[4]. سورة نساء: آیه 34. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[5]. پرده‌دری و آبروریزی. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[6]. سورة نساء: آیه 128. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[7]. سنن ابن ماجه (2017) و صحیح ابن حبان (4265). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[8]. سوره طلاق: آیه 1. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-252806682477045925?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/252806682477045925/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=252806682477045925' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/252806682477045925'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/252806682477045925'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_4906.html' title='اختلافات زوجين'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-7197793484017093098</id><published>2008-09-29T00:29:00.001+03:30</published><updated>2008-09-29T00:29:51.607+03:30</updated><title type='text'>آيا اصحاب سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم-را تغيير داده اند!</title><content type='html'>بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; رأي صحابه عليه يكديگر و گواهي آنها بر تغيير سنت پيامبر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اآيا اصحاب سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم-&lt;br /&gt;را تغيير داده اند!&lt;br /&gt;شيعيان  به نقل از ابوسعيد خدري مي گويند: «رسول خدا در روز عيد فطر و قربان به مصلّي مي‌ رفت، اولين چيزي كه آغاز مي‌ كرد نماز بود، سپس رو به سوي مردم ايستاده و مردم در مقابل او در صفهايشان نشسته و آنها را موعظه و توصيه كرده‌ و اندرز مي‌ داد، اگر مي ‌خواست كه موضوعي را مطرح كند و يا به آنها دستوري بدهد، چنين مي‌ كرد، و باز مي ‌گشت، ابوسعيد مي‌گويد: مردم بر همين منوال بودند تا اينكه وقتي مروان امير مدينه بود با او در عيد فطر و قربان خارج شدم، وقتي كه به مصلي رسيديم منبري را ديدم كه كثير بن صلت آنرا ساخته است، و مروان قبل از نماز مي خواست بر بالاي آن برود، لباس او را گرفته و او را به طرف خود كشيدم و او مرا به طرف خود كشيد. و بر بالاي منبر رفته و قبل از نماز خطبه خواند، به او گفتم: به خدا قسم كه تغيير داده ‌ايد، گفت: آنچه را كه مي ‌داني گذشت. گفتم: به خدا آنچه را كه مي ‌دانم بهترست از آنچه نمي دانم، گفت: مردم بعد از نماز براي ما نمي نشستند پس خطبه را قبل از نماز قرار داديم» [ بخاري كتاب العيدين، فتح الباري 2/488 ح 956].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جواب&lt;br /&gt;روايت ابوسعيد خدري-رضي الله عنه- با اين ادعا كه صحابه تغيير سنت داده‌ اند از كارهاي بسيار تعجب‌ بر‌انگيز است چون در اين روايت هيچ حجتي براي ادعاي انان نيست، بلكه در آن دليلي بر اين است كه صحابه به امر سنت قيام كرده‌ اند و كسي را كه برخلاف آن رفته انكار كرده ‌اند و اين مطلب كه تقبيح تقديم خطبه بر نماز عيد توسط مروان از زبان صحابي جليل ابوسعيد خدري-رضي الله عنه- است.  &lt;br /&gt;صحيح اينست كه صحابه بودن مروان ثابت نيست و هنگامي كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- وفات نمود او بچه‌اي هشت ساله بود كه بعد از تبعيد پدرش از طرف پيامبر -صلى الله عليه وسلم- به طائف در آنجا بود[الاستيعاب، ابن عبدالبر، چاپ شده با الاصابة 10/70 و الاصابة، ابن حجر 9/318.]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن‌اثير مي گويد: «او پيامبر -صلى الله عليه وسلم- را نديده است چون وقتي كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- پدرش (حكم) را به طائف تبعيد نمود، آنجا مي ‌زيست و هنوز بچه‌اي بود كه به عقل نرسيده بود»[اسد الغابة 5/139]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ذهبي او را از بزرگان تابعين شمرده است[سير لاعلام النبلاء 3/476].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و ابن‌حجر مي گويد: كسي را نديده‌ ام كه به طور قطعي به صحابي بودن او سخن گفته باشد[الاصابة 9/318].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين عملكرد مروان بر صحابه نبايد تحميل شود، مخصوصاً اينكه صحابه‌اي كه در آن صحنه حاضر شده يعني ابوسعيد خدري، عمل او را انكار كرده‌ است. عمل مروان مبني بر تقديم خطبه بر نماز عيد اگر چه درست نيست، اما علما گفته ‌اند كه او از سر اجتهاد اين كار را كرده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن‌حجر در شرح حديث بعد از قول مروان مي‌ گويد: «مردم بعد از نماز براي ما نمي‌ نشستند.» از اين جمله احساس مي شود كه مروان با اجتهاد خود اين كار را كرده است»[ فتح الباري 2/450]. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از ابن‌ منير روايت شده است كه مي ‌گويد: ابوسعيد خواست فعل رسول خدا-صلى الله عليه وسلم- را در اين مورد واضح و معلوم سازد و مروان آن را حمل بر افضليت كرده‌ است و به خاطر تغيير اوضاع مردم از عمل به افضليت عذر خواسته و فكر كرده است اصل سنت كه حفظ بر سماع خطبه مي باشد بهتر از حفظ هيئت آن است كه از شروط آن نيست[فتح الباري 2/450].&lt;br /&gt;به نقل از&lt;br /&gt;دفاع از اهل بيت &lt;br /&gt;با اندكي تلخيص&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-7197793484017093098?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/7197793484017093098/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=7197793484017093098' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/7197793484017093098'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/7197793484017093098'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_40.html' title='آيا اصحاب سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم-را تغيير داده اند!'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-7766186380801013253</id><published>2008-09-29T00:27:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:28:39.300+03:30</updated><title type='text'>آیا امام مهدی برای انتقام ظهور خواهند کرد یا اصلاح!!</title><content type='html'>‌ (بازگشت‌ براي‌ گرفتن‌ انتقام‌)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يكي‌ ديگر از معتقدات‌ شيعه‌ رجعت‌ يا بازگشت‌ مهدي‌ امام‌ دوازدهم‌ است‌ و مي‌گويند كه‌ يكي‌ از اهداف‌ اساسي‌بازگشت‌ امام‌ دوازدهم‌ گرفتن‌ انتقام‌ است‌. آنها مي‌گويند چون‌ مهدي‌ از سردابي‌ كه‌ در آن‌ مخفي‌ شده‌ است‌، بيرون‌ بيايدخداوند اهل‌ بيت‌ و همچنين‌ دشمنان‌ اهل‌ بيت‌ كه‌ خلافتشان‌ را غصب‌ كرده‌اند زنده‌ مي‌كند، (منظور شيعيان‌ از دشمنان‌اهل‌ بيت‌ و در رأس‌ آنها ابوبكر و عمر و عثمان‌ رضي‌ الله عنهم‌ اجمعين‌ است‌) و امام‌ مهدي‌ گردن‌ غاصبان‌ خلافت‌ اهل‌بيت‌ را مي‌زند و بدينوسيله‌ انتقام‌ اهل‌ بيت‌ را مي‌گيرد. (يعني‌ كه‌ هدف‌ انتقام‌ است‌ نه‌ نجات‌ جهان‌ از ظلمت‌ و گمراهي‌ وگستردن‌ عدل‌ و داد) بايد پرسيد فايده‌ زنده‌ كردن‌ بقول‌ آنها دشمنان‌ اهل‌ بيت‌ و مجدداً گردن‌ زدن‌ و كشتن‌ آنها درچيست‌؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تفسير صافي‌ ج‌1 ص‌172 آمده‌ است‌ چون‌ مهدي‌ از سرداب‌ بيرون‌ آيد ريه‌ و نسل‌ قاتلان‌ امام‌ حسين‌ را به‌ جرم‌اعمال‌ پدرانشان‌ خواهد كشت‌. شخص‌ مهدي‌ 500 نفر از قريش‌ و معاويه‌ و يزيد را گردن‌ زده‌ و نيز عائشه‌ همسر پيامبر(ص‌) را شلاق (حد) خواهد زد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين‌ قول‌ و گفته‌ شيعيان‌ كه‌ نسل‌ و ذريه‌ قاتلان‌ حسين‌ (رض‌) به‌ جرم‌ كارهاي‌ پدرانشان‌ مجازات‌ شده‌ و به‌ قتل‌ مي‌رسندمشابهت‌ زيادي‌ با فكر و عقيده‌ مسيحيان‌ دارد كه‌ مي‌گويند: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الخطيئة‌ الاولي‌ الموروثة‌ ـ به‌ اين‌ معني‌ كه‌ بار گناه‌ و اشتباه‌ پدران‌ را فرزندان‌ حمل‌ مي‌كنند و هر گاه‌ فرزندي‌ از آنان‌ بدنيا بيايد گناه پدر بر گردن‌ فرزند خواهد بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين‌ عقده‌ و قول‌ شيعيان‌ مغاير فرموده‌ خداوند است‌ كه‌ در قرآن‌ مي‌فرمايند: «و لا تزروا وازرة‌ وزر اخري‌» هيچ‌كسي‌ بار گناهان‌ ديگري‌ را حمل‌ نخواهد كرد. (سوره‌ انعام‌ آيه‌ 164)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال‌ اگر فرض‌ كنيم‌ آنطور كه‌ آنها مي‌گويند ابوبكر و عمر رضي‌ الله عنهما اشتباه‌ و يا ظلم‌ كرده‌ باشند، اما چگونه‌ است‌ كه‌مهدي‌ ادعايي‌ آنها در انديشه‌ مجازات‌ همسر پيامبر (ص‌) است‌؟ مگر نه‌ اين‌ است‌ كه‌ خداوند فرموده‌ همسران‌ پيامبر(ص‌) مادران‌ مؤمنين‌ هستند. آيا توصيف‌ عائشه‌ توسط‌ قرآن‌ بعنوان‌ مادر مؤمنان‌ نشانگر طهارت‌ و مبرا بودن‌ ايشان‌ ازتهمت‌ و افترايي‌ كه‌ شيعيان‌ نسبت‌ مي‌دهند نيست‌. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سؤال‌ اينجاست‌ شيعيان‌ چگونه‌ خواستار وحدت‌ شيعه‌ و سني‌ مي‌شوند در حاليكه‌ معتقد و منتظر رجعت‌ هستند تا به‌زعم‌ خودشان‌ در آن‌ روز از اصحاب‌ پيامبر (ص‌) انتقام‌ بگيرند. شيعيان‌ به‌ اهل‌ سنت‌ نسبت‌ مي‌دهند كه‌ آنهااموي‌هستند، كما اينكه‌ مداوماً اصحاب‌ پيامبر (ص‌) را مورد طعن‌ و لعن‌ قرار مي‌دهند. شيعيان‌ در اين‌ مورد (البته‌ ناخواسته‌ وندانسته‌) موجد رحمت‌ و بخشايش‌ و ثواب‌ براي‌ اصحاب‌ پيامبر (ص‌) هستند، چرا كه‌ با هر ناسزاگوئي‌ به‌ اصحاب‌پيامبر (ص‌) خداوند بر اجر و ثواب‌ صحابه‌ مي‌افزايد. چگونه‌ مي‌توانيم‌ بپذيريم‌ كساني‌ كه‌ نسبت‌ به‌ نزديكترين‌ اصحاب‌و ياران‌ پيامبر (ص‌) حقد و كينه‌ دارند با ما كه‌ افتخار رهروي‌ و پيروي‌ از پيامبر (ص‌) و اصحابش‌ را داريم‌ سر دوستي‌ وبرادري‌ خواهند داشت‌!&lt;br /&gt;نوشته شده توسط اهل سنت جنوب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/967279202869931700-7766186380801013253?l=hedaiat-e-islami.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/feeds/7766186380801013253/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=967279202869931700&amp;postID=7766186380801013253' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/7766186380801013253'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/967279202869931700/posts/default/7766186380801013253'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://hedaiat-e-islami.blogspot.com/2008/09/blog-post_9390.html' title='آیا امام مهدی برای انتقام ظهور خواهند کرد یا اصلاح!!'/><author><name>hoda</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06591996769986385149</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-967279202869931700.post-2378364347497513656</id><published>2008-09-29T00:25:00.000+03:30</published><updated>2008-09-29T00:27:12.676+03:30</updated><title type='text'>مناظره بین شیعه و سنی!!!</title><content type='html'>براي شروع يک مناظره که بين يک فرد سني با شيعيان روي داده و به پيروزي وي منجر شده را نقل خواهم کرد. اين مناظره براي من خيلي آموزنده بود، چون بسياري از نظرات اهل سنت در مورد قضاياي مورد بحث بين شيعه و سني مثل غدير، حديث منزلت، مقام ائمه، و ... در اين مناظره مطرح و طرف سني نظر اهل سنت را بيان مي‌کند. متاًسفانه متن اين مناظره هم مثل بسياري از متون ديگر پر از توهين مي‌باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجدي بن محمد بن علي بن محمد فردي است که در اين مناظره شرکت کرده و اين مطلب را نوشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقدمه&lt;br /&gt;وي مي‌گويد که عده‌اي از شيعيان يک جوان سني را گير کشيده و از مذهبشان گفته بودند و از ظلمي که به ائمه در امر خلافت رفته گفته بودند و ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا اينکه آن جوان بسيار پريشان شده و فکر مي‌کند که آنها بر حق هستند. آن جوان حيران نزد وي آمده و قضيه را برايش بازگو مي‌کند. آن جوان مي‌گويد که شيعياني بسيار خوشرو را ديدم که با روي باز از من استقبال کردند، گويي که آنها فرشته‌اند. آنها از ظلمي که ابوبکر و عمر در حق علي، در آتش زدن خانه‌ي وي، در زدن فاطمه(س) و ... گفتند. آنها از قصه‌ي رزيه( که عمر نگذاشت پيامبر وصيت کند) مرا آگاه ساختند. من فهميدم که شيعه آن نيست که من فکر مي‌کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن جوان مي‌افزايد:‌ وقتي که تنها شدم با خود گفتم چگونه ابوبکر که در همه‌ي اوقات يار و هم‌نشين پيامبر بود را دشنام دهم؟ چگونه عمر را که هميشه حق از زبانش جاري بود را دشنام دهم؟‌ چگونه عثمان را که نسخه‌هاي قرآن را جمع‌آوري کرد و قرآن را از تحريف مصون نمود دشنام دهم؟‌ چگونه همه‌ي صحابه را دشنام دهم؟‌ اگر اين‌گونه کنم، آيا چيزي از اسلامم باقي مي‌ماند؟&lt;br /&gt;اين طور بود که درمانده و پريشان شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجدي به آن جوان پيشنهاد مي‌کند که اول کتاب‌هاي اهل سنت را خوب مطالعه کند تا از مذهبش با خبر باشد و آنگاه بتواند حق را از باطل تشخيص دهد. کتاب‌هايي را هم در رد شيعه به او معرفي مي‌کند تا بخواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجدي مي‌گويد که وقتي ديگر آن جوان را ديدم و به او گفتم قرآن مي‌خواني؟‌ گفت آري.&lt;br /&gt;گفتم: «كنتم خير أمة أخرجت للناس » را شنيده‌اي؟‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفت آري. گفتم:‌ بهترين مصداق‌هاي اين بهترين امت،‌ صحابي پيامبر اسلام هستند، ولي شيعيان همه‌ي اصحاب به جز ? نفر ( المقداد ، وحذيفة ، وسلمان ، وأبو ذر ، وعمار ) را مرتد مي‌دانند. ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين گونه مجدي با آن جوان در مورد فضايل همه‌ي صحابه صحبت مي‌کند و مي‌گويد که نبايد هيچ کدام از آنها را دشنام داد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از چند روز، آن جوان که ديگر حالت شک ندارد و به يقين رسيده، از مجدي به خاطر کتابهايي که به او داده است و او را با فرقه‌ي  شيعه آشنا ساخته تشکر مي‌کند و مي‌گويد که حال مي‌دانم که چقدر آنها گمراه هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند روز بعد همان جوان نزد مجدي مي‌آيد و مي‌گويد که يک عالم شيعه الآن منتظر تو هست که با تو مناظره کند و ... از اينجا مناظره شروع مي‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجدي به مجلسي که عده‌اي از شيعيان آنجا بوده‌اند رفته و مناظره شروع مي‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد شيعه: قبل از اينکه بيايي در مورد امامت صحبت مي‌کرديم که پيامبران امکان ندارد که از آن غافل باشند و يا اينکه به مردم واگذارند چراکه مردم در دين اختلاف کرده و فساد مي‌شود. آيا امکان دارد که پيامبر جانشيني براي خود برنگزيده باشد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثالي برايت ميزنم که بداني امامت واجب عقلي است همان‌گونه که واجب شرعي است. فرض کن که فردي رهبر يک قافله باشد که از اول رئيس قافله بوده و مي‌خواهد قافله را از صحرا به يک جاي امن برساند و حالا مي‌خواهد قافله را ترک کند. آيا نيکوست که وي قافله را بدون اينکه برايشان راهبري ماهر انتخاب کند رها کند؟ همين گونه است امامت. براي اين است که هيچ چيز در دين مهم‌تر از امامت براي حفط آن و رفع اختلاف نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجدي:&lt;br /&gt;آدم تعجب مي‌کند که در زماني که صحبت از آزاديهاي فکري، سياسي و اجتماعي و چيزهايي که اصلش «حق مردم براي انتخاب حاکم» است کسي مي‌آيد و صحبت از واجب بودن عقلي امامت مي‌کند در صورتي که عقل سالم خلاف آن را مي‌گويد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امت اسلامي امت ضعيفي نيست که لازم باشد خداوند بر آن نگهباني قرار دهد. بلکه خداوند به اين امت کرامت داد و آن را بهترين امت قرار داد و بين آنها مشورت قرار داد«جعل امرهم شوري بينهم» و اين احترام کامل به عقل و شعور انساني است که خداوند، دينش، و مصلحت امتش را مي‌شناس
